نام:غلامحسين نام خانوادگي:فقيهي سن:19 سال(1388) رشته:حسابداري استان:بوشهر(دلوار) (بندر محمد عامری)86
پيوند روزانه
جستجو درسايت
"لطفا از کلمات کليدي براي جستجو استفاده کنيد !!!
لوگوي دوستان
طراح قالب
تبليغات شما
شيطانى كه از گناه خويش توبه كرد!
نوشته شده توسط
: ๑۩۞۩๑غلامحسین فقيهي๑۩۞۩๑
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
در ميان بازماندگان ابليس لعين هيچ كدام توبه نكردند و ايمان نياوردند، مگر يكى از آنها به نام ((هام )) كه در زمان حضرت نوح عليه السلام به دست آن حضرت توبه نمود. از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام نقل شده : روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم نشسته بودند. ناگهان مردى بلند قامت و چهار شانه مانند نخل خرما وارد شد و سلام كرد. آن حضرت جوابش را داد و فرمود: اى بنده خدا! قيافه و صحبت تو مانند جن است ، چه كسى هستى ؟ گفت : من ((هام )) پسر ((هيم )) كه او پسر ((لاقيس )) پسر ابليس است هستم . حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم به او فرمود: پس از تو تا ابليس دو پدر بيشتر فاصله نيست ؟ جواب داد: بلى يا رسول الله . فرمود: چه قدر از عمر تو گذشته است ؟ گفت : من در زمانى كه قابيل برادر خود هابيل را كشت ، پسر بچه اى بودم كه حرف ها را متوجه مى شدم و مردم را از وحدت و يك پارچگى باز مى داشتم . دور نيزارها مى گشتم و مردم را به قطع رحم و جدايى مى خواندم و طعام را فاسد مى كردم . حضرت فرمود: چه قدرروش تو بد بوده و چه پسر بدى بودى . گفت : يا رسول الله ! از اين حرف ها بگذر؛ چون من توبه كردم و تو به من به دست حضرت نوح انجام شد. در كشتى با او بودم . او را به خاطر نفرين امت خود سرزنش كردم ، تا جايى كه نوح گريه كرد و مراهم گريانيد. از آن روز تاكنون بر توبه خود هستم و پناه به خدا مى برم از اين كه توبه خود را بشكنم و از جاهلان باشم . بعد از آن ، با حضرت ابراهيم عليه السلام بودم . وقتى كه او را به آتش انداختند و خداوند آتش را بر او سر گردانيد! سپس با حضرت هود عليه السلام بودم . در مسجدى كه مردم به او ايمان آوردند، و زمانى كه قوم خود را نفرين كرد، او را سرزنش نمودم ، تا آن جا كه هود گريه كرد و مرا گرياند. آن گاه با حضرت يوسف عليه السلام بودم . وقتى كه برادرانش بر او رشك بردند و او را در چاه انداختند، جلوتر به چاه رفته و او را گرفتم و به آرامى در ته چاه گذاشتم ، در زندان با او هم نشين بودم ، تا اين كه او را از زندان آزاد كردند، با حضرت صالح عليه السلام بودم ، وقتى قوم خود را نفرين كرد او را نكوهش كردم . از همراهان زمان حضرت موسى عليه السلام بودم ، بخشى از تورات را به من آموخت و فرمود: اگر حضرت عيسى را درك نمودى از طرف من به او سلام برسان ، من هم وقتى حضرت عيسى را درك كردم ، از طرف موسى عليه السلام به او سلام رسانيدم . حضرت عيسى عليه السلام هم بخشى از انجيل را به من آموخت و فرمود: اگر حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم را درك كردى ، از جانب من به ايشان سلام برسان ، و اينكه سلام عيسى عليه السلام را به شما مى رسانم . حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: و بر عيسى روح الله و جميع انبياى خدا و رسولان الهى ، تا زمانى كه آسمان ها و زمين بر قرار است سلام و تحيت باد و بر تو هم اى ((هام )) سلام باد كه سلام عيسى عليه السلام را به من رسانيدى . ((هام )) گفت : يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم من همه كتاب هاى آسمانى را خوانده ام . همگى بشارت آمدن تو را مى دادند و انبيا همه به تو سلام رساندند و گفتند: تو از همه آنان برتر و بالاترى . آن حضرت فرمود: حاجات خود را بخواه . گفت : اولين حاجت من اين است كه خدا شما را براى امتتان باقى و سالم بدارد و امت تو را اصلاح كند. اطاعت و فرمان بردارى از خليفه و وصى بعد از تو از نصيبت آنان بگرداند؛ زيرا امتان پيش از نابود شدند به علت مخالفت را اوصيا بود. حاجت من اين كه قرآن را به من ياد دهى . حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم به امير المومنين عليه السلام فرمود: يا على ! قرآن را به ((هام )) بياموز و با او مدارا كن . ((هام )) از جاى خود بلند شد و گفت : يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ! اين شخص كيست كه مى فرمايى قرآن را به من بياموزد؟ (ما جمعيت جن ماءمور هستيم كه به غير پيامبر و وصى او از كسى اطاعت نكنيم . حضرت فرمود: شما در كتاب ها چه را وصى آدم يافتيد؟ شش پسر آدم را. فرمود: چه كسى را وصى نوح يافتيد؟ گفت : ((سام )) پسر نوح را. فرمود: وصى هود چه كسى بود؟ گفت : ((يوخا)) پسر عموى هود - يا فانغ فرزند خود هود. پرسيد: وصى ابراهيم كه بود؟ گفت : اسحاق فرزند او. بعد پرسيد: وصى موسى كدام است ؟ گفت : يوسع بن نون . فرمود: وصى عيسى كيست ؟ گفت : شمعون پسر ((حمون الصفا)) پسر عموى مريم . بعد از آن فرمود: در كتاب ها چه كسى را وصى محمد صلى الله عليه و آله و سلم يافتيد؟ ((هام )) گفت : در تورات نام او را ((اليا)) ذكر كرده . حضرت فرمود: اين همان ((اليا)) است كه اسم او على و وصى من مى باشد ((هام )) عرض كرد: يا رسول الله ! آيا اسم ديگرى هم دارد؟ گفت : بلى . او حيدر است . چرا اين سوال را كردى ؟ جواب داد: چون در انجيل او را ((هيدارا)) يافتم . فرمود: اين همان است . بعد از اين سوال و جواب ها، حضرت على عليه السلام چند سوره از قرآن به او آموخت . ((هام )) گفت : يا على ! همين قدر كافى است . فرمود: بلى چون كم قرآن زياد است . ((هام )) با حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم وداع كرد: و تا آن حضرت زنده بود، ديگر نيامد. وقتى كه جنگ صفين شروع شد در ((ليله الحرير)) پيش حضرت على آمد.(571)