تبليغاتX
๑۩۞۩๑ چهارده معصوم๑۩۞۩๑
پيام شما
در باره ي ما

نام:غلامحسين
نام خانوادگي:فقيهي
سن:19 سال(1388)
رشته:حسابداري
استان:بوشهر(دلوار) (بندر محمد عامری)86
پيوند روزانه
000 مذهبی و مداحی000
وبلاگ M ۳۱۳
عضو شو بازي كن جايزه ببر
خزان
وبلاگ دانلود
كوچه هاي ارديبهشتي
آبی.آبی عشق.آبی بودن
پرواز روح
رقص گلها
๑۩۞۩๑ گناه کبیره ๑۩۞۩๑

زيبا ترين قالب هاي وبلاگ
بزرگترين لينک باکس ايرانيان
هاست و دامين
جستجو درسايت
"لطفا از کلمات کليدي براي جستجو استفاده کنيد !!!


لوگوي دوستان
<--- لوگوي شما --->
طراح قالب


تبليغات شما
عاشورا
نوشته شده توسط : ๑۩۞۩๑غلامحسین فقيهي๑۩۞۩๑

روزها رازهايي درسينه دارند كه تقديم روشن بينان مي شود . آنهايي كه چشم هاي خود را به روشنايي مي بندند توانايي نگريستن به خورشيد بر آمده روز را ندارند. رازدانان روزها  از حادثه ها عبرت مي آموزند و بر واقعه ها با ديده تعبير مي نگرند، آيات نيك را شاكرند و بر نشانه هاي هيبت و عسرت صابر. زيرا شكر به فراخي و صبر به تنگي نشان خردمندي است. عاشورا ، دهم ماه محرم ، روزپيروزي خون برشمشير است. غلبه فرياد مظلوم بر عربده كشي ظالم تا بن دندان مسلح  پيروزي و نصرتي كه هلهله كنان كوفي و شامي آن را با چشمان بسته به آفتاب خود نديدندو از بالاي نيزه بردن آفتاب شادمان و خرسند شدند، درحالي كه نمي دانستند باخود رايت پيروزي حسين شهيد (ع) را به دوش مي كشند و با هلهله خويش كوس رسوايي خود رابر كوي و برزن مي زنند. امروز ، تاريخ پيروزي حسين بن علي (ع) را به گواهي نشسته است، پيروزيي كه از بستر جهاد و متن خون شكوفا شد و آرمانهاي والاي اورا با جريان تاريخ نسل به نسل بشري واگويه كرد.
حماسه‌ي عاشورا
 سر فصل عشق و شور و عرفان بزرگ مردان الهي و نشان آفرينش عزت و اقتدار و آرمان گرايي بزرگ زناني است كه حيات اسلام ناب محمدي (ص) و آزادگي و آزادي را امداد جاودانه پايمردي و استقامت خود ساخته اند، نهضت حسيني و انقلاب فياض و جوشان عاشورا يك بعثت بدون وحي و شكفتن گلبانگ توحيد در چكاچك شمشير بر بلنداي سر نيزه هاست،‌كربلا عرصه انفجار نور و ظهور حماسه از يك سو و تبلور قساوت و حد اعلاي فاجعه از طرف ديگر است و نينوا سرزميني بي مانند براي نمايش تمامي عشق بر پرده هستي است،‌ واضح است كه دايره آفرينش را بي كربلا وجودي نيست منظومه معارف عارفان و سير سالكان الي الله و جهاد مجاهدين في الله و مجاهده عالمان في سبيل الله را بي حسين (ع) و زينب در باغ خاطر نمي توان گذراند. به راستي اگر معمار ازل در خزانه خارج از وصف آفرينش، گوهري چون حسين (ع) و مرواريدي چون زينب (س) نداشت، كار كدامين نبي به كمال مي رسيد و راه كدامين رسول به نهايت پيوند مي خورد؟ حسين و عاشورا و زينب ناموس دهر و باعث بقاي هستي و تداوم راه پاكان و صالحان براي هميشه تاريخ بشر هستند، از پيامبران اولوالعزم تا مردمان عادي همه در جستجو و رهپوي مردان و زنان روزگار و سرزميني هستند كه پرچم هدايتشان در دستهاي استوار زينب (س) و نهال آرزويشان در چشمه سار هميشه جوشان حسين (ع) استقرار يافته و نور خود را در چهره‌ي گلگون عاشورا به نظاره مي نشينند.

 

منابع:

ـ  با خاندان وحي، از عاشورا تا اربعين،‌ تاليف حشمت الله قنبري همداني 1379

- نهضت عاشورا، حجه الاسلام و المسلمين دكتر محمديان

لينک ثابت |شنبه بیست و دوم دی 1386|
تاسوعای حسینی
نوشته شده توسط : ๑۩۞۩๑غلامحسین فقيهي๑۩۞۩๑
..

سخن از قيام پيامبران، امامان و مصلحان بزرگ تاريخ  بسيار است كه در اين ميان حسين(ع) جايگاه ويژه اي دارد. او شاهد و وارث تاريخي است كه در آن جنايت و بيداد و نيرنگ و فريب به نهايت رسيده است. او مي بيند كه اگر ساكت بماند همه چيز پايمال مي شود. اين است كه مراسم حج را نيمه كاره مي گذارد و به سوي شهادت مي رود.

«تا به بشريت و به تاريخ بفهماند كه در حاكميت جور، حج مفهومي ندارد. تا شعار عدالت اجتماعي و قيام مردم به قسط به اجرا در نيايد، تا استعدادهاي خدايي انسان مجالي براي شكوفايي پيدا نكنند»، اسلام كه خود براي نجات انسان از اسارت و بردگي است وسيله اي مي شود براي توجيه استبداد و استثمار و مي بينيم كه در عاشوراي سال ۶۱ هجري جبهه باطل نه به نام دفاع از ارزش هاي بي ارزش خويش كه به نام دفاع از اسلام، با همه نيرو و توان خود در مقابل حسين(ع) صف آرايي كرد. و يك بار ديگر سايه هاي شوم ابليس، زر و زور و تزوير آشكارا با هم، هم پيمان شدند و فرزند پاك محمد(ص) ،علي(ع) و فاطمه(ع) را به عنوان كسي كه از دين خارج شده است محكوم و قتل او را توجيه شرعي مي كنند. حسين(ع) در صحراي نينوا مردانه مي ايستد و با خون خويش نهال آزادي و رهايي انسان و اسلام را آبياري مي كند و سپاه كفر به شكرانه اين پيروزي جشن مي گيرد، خيمه هاي حسين(ع) را به آتش مي كشد و زنان و فرزندانش را به اسارت مي برد.

براي بزرگداشت آن حماسه، مسلمانان و آزادگان در سالگرد حماسه سازان عاشورا به سوگ مي نشينند.

روز تاسوعا

روز نهم ماه محرم كه معروف به تاسوعا است، آخرين روزى بود كه امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليهم السلام از اهميت بالايى برخوردار است . مسلمانان تاريخ ساز ايران اسلامى همچون بسياری از مسلمانان سراسر گيتی، اين روز را منتسب به غيرت ا... و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) ميدانند،  بسان روز عاشورا گرامى داشته و به سوگوارى مى پردازند.

تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوري و وفا و حقگزاري عباس بن علي(ع) است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال ، هنوز تاريخ، روشن از كرامتهاي اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگي همراه است.

آن سردار فداكار با لبي تشنه و جگري سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردي و وفايش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل ‏بيت و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بيرون آمد تا آب را به كودكان برساند.

خود از آب ننوشيد و فرات را تشنه لبهاي خويش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، ديگر هرگز به دامن وفاي عباس نرسيد. اين ايثار را كجا مي‏توان يافت و اين همه فداكاري مگر در واژه ميگنجد و با كلام قابل بيان است؟

دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و اين دستها براي آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بي بديل فتوّت و مردانگي در تاريخ شد. و چه به حق او را غيرت ا... العظميم ناميده اند.

 

 
در اين روز مهم ، چند رويداد سرنوشت ساز در سرزمين كربلا واقع گرديد كه به آن ها اشاره مى كنيم:
1-  ورود شمر به كربلا

شمر بن ذى الجوشن كه در دشمنى به اهل بيت عليهم السلام پيش قدم تر از ديگران بود و با حرارت ويژه اى در واقعه كربلا حضور بهم رسانيد، نامه شديد اللحن عبيدالله را در روز نهم ماه محرم به دست عمر بن سعد رسانيد و او را از منظور عبيدالله باخبر گردانيد.

پسر سعد كه نسبت به صلح با امام حسين عليه السلام خوشبين بود و در اين راه تلاش زيادى به عمل آورده بود، يك باره در برابر نامه عبيدالله قرار گرفت و راه گريزى براى خود نيافت. او على رغم ميلش يا با امام حسين عليه السلام مى بايست نبرد مى كرد و يا فرماندهى را از دست مى داد و براى هميشه از دست يابى به حكومت رى محروم مى شد.

پذيرفتن هر يك از اين دو راه براى او دشوار بود، ولى حب رياست و هواى نفس ، چنان بر وى غلبه يافته بود كه بدون در نظر گرفتن قيامت و موقعيت دينى و اجتماعى امام حسين عليه السلام و قرابت وى با پيامبر صلى الله عليه و آله ، راه نخست را انتخاب كرد و با اين نيت كه مى توان امام حسين عليه السلام را به شهادت رسانيد ولى پس از آن ، توبه كرد و در پيش ‍ گاه جدش محمد مصطفى صلى الله عليه و آله درخواست بخشش نمود؛ ولى اگر حكومت رى را از دست بدهد، هرگز به آن نخواهد رسيد، تصميم گرفت كه فرمان عبيدالله را اجرا كند و با امام حسين عليه السلام به نبرد بپردازد. به همين جهت سپاهيانش را آرايش داد و آنان را آماده حمله نمود.

 

2 – امان نامه براى ابوالفضل العباس عليه السلام

شمر، كه فرمانده پيادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر كليدى و پليد واقعه كربلا بود، در عصر روز تاسوعا، امان نامه اى از عمر بن سعد براى چهار فرزند رشيد و دلاور ام البنين عليهاالسلام يعنى عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان از برادران پدرى امام حسين عليه السلام آورد تا آنان را از سپاه خداجوى و حقيقت طلب امام حسين عليه السلام جدا سازد.

ام البنين ، همسر حضرت على عليه السلام داراى چهار فرزند دلاور و فداكار بود كه همگى در ركاب برادر و امامشان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در كربلا حاضر بودند.
حضرت عباس عليه السلام كه بزرگترين آنان است ، از شهرت به سزايى برخوردار بود. وى به خاطر جمال زيبا، قامت موزون ، دلاورى ، غيرت و شجاعت بى مانندش ، به (( قمر بنى هاشم )) معروف شده بود.

ام البنين از قبيله بنى كلاب بود كه شمر بن ذى الجوشن نيز به همين تبار انتساب پيدا مى كرد. بدين جهت در عصر تاسوعا به نزديكى خيمه گاه امام حسين عليه السلام آمد و با صداى بلند فرياد زد: خواهرزادگانم كجايند؟

امام حسين عليه السلام كه منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهيد. اگر چه او فاسق است و ليكن با شما قرابت و خويشى دارد.

حضرت عباس عليه السلام به همراه سه برادر خود، در نزد شمر حاضر شدند و از او پرسيدند: حاجت تو چيست؟ شمر گفت : شما خواهرزادگان منيد. بدانيد تا ساعتى ديگر شعله هاى جنگ برافروخته مى گردد و از ياران حسين بن على عليه السلام زنده نمى ماند. من براى شما امان نامه اى از عمر بن سعد آوردم. شما از اين ساعت در امان هستيد، مشروط بر اين كه دست از يارى برادرتان حسين عليه السلام برداريد و سپاهيانش را ترك كنيد.

حضرت عباس عليه السلام كه كانون وفادارى و معدن غيرت بود، بر او بانگ زد: بريده باد دست هاى تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات . اى دشمن خدا، ما را دستور مى دهى كه از ياران برادر و مولايمان حسين عليه السلام دست برداريم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاك آنان درآوريم . آيا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله امانى نيست؟

شمر از پاسخ دندان شكن فرزندان ام البنين ، خشمناك شد و به خيمه گاه خويش برگشت . هم چنين روايت شده است : در ميان سپاه عمر بن سعد، فردى بود به نام ((عبدالله بن ابى محل بن حزام )) كه برادرزاده ام البنين عليهاالسلام بود. وى هنگامى كه با خبر شد عمه زادگانش (عباس ، عبدالله ، جعفر، عثمان ) در ميان سپاهيان امام حسين عليه السلام حضور دارند، امان نامه اى از عمر بن سعد براى آنان گرفت و به واسطه غلامش ((كزمان )) براى آنان ارسال كرد. او ، فرزندان ام البنين عليهاالسلام را صدا زد و آنان را امان نامه پسر دايى شان باخبر گردانيد. حضرت عباس عليه السلام و برادرانشان به وى گفتند: به پسر دايى ما سلام برسان و بگو كه ما نيازى به امان نامه شما نيست . امان خدا، بهتر است از امان شما.


3-  فرمان حمله عمومى

عمر بن سعد، پس از دريافت نامه عبيدالله بن زياد، احساس كرد، اگر در مبارزه با امام حسين عليه السلام تعلل بورزد، موقعيت خويش را از دست خواهد داد و شمر به جاى او به فرماندهى سپاه خواهد رسيد. بدين جهت در عصر تاسوعا بدون هيچ گونه اخطار قبلى و با دست پاچگى تمام فرمان حمله عمومى به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام را صادر كرد.

وى با گفتن (( يا خيل الله اركبى و بالجنة ابشرى )) تلاش نمود تا كردار خويش را بايسته جلوه دهد و روحيات متزلزل سپاهيان خويش را تقويت كند، تا مبادا در نبرد با فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دچار سردرگمى و سستى و پراكندگى گردند. سپاه كفر پيشه عمر بن سعد، يك پارچه به حركت درآمده و به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام هجوم آوردند.

امام حسين عليه السلام در اين هنگام خيل عظيم سپاهيان دشمن را در روبروى خيمه هاى خود مشاهده نمود.

آن حضرت ، بلادرنگ برادرش عباس ين على عليه السلام را طلبيد و وى را به همراه بيست تن از ياران فداكارش چون زهير بن قين و حبيب بن مظاهر به سوى سپاه دشمن فرستاد، تا عمر بن سعد را ملاقات كرده و علت آتش افروزى هاى بى حاصل آنان را جويا گردند. حضرت عباس عليه السلام به همراه ياران امام حسين عليه السلام به سپاهيان دشمن نزديك شد و از سركردگان آنان پرسيد:

منظور شما از اين حركت بى جا و غوغاها چيست؟ آنان پاسخ دادند: از امير عبيدالله بن زياد فرمان آمده است كه بايد بر شما عرضه كنيم و آن اين است كه يا در طاعت او درآييد و با وى بيعت كنيد و يا آماده نبرد سرنوشت ساز باشيد!

حضرت عباس عليه السلام فرمود: پس قدرى تامل كنيد تا من اين گزارش را به سرورم حسين عليه السلام برسانم .

حضرت عباس عليه السلام ، پيام دشمن را به امام عليه السلام رسانيد. امام حسين عليه السلام به وى فرمود: به سوى ايشان برو و از آنان مهلت بخواه كه امشب را صبر كنند و كار نبرد را به فردا واگذار كنند. چون دوست دارم در شب آخر عمرم مقدارى بيشتر به نماز و عبادت بپردازم و خدا مى داند كه من به راز و نياز با وى و نيايش در درگاهش چه قدر علاقمندم .

حضرت عباس عليه السلام مجددا پيام امام حسين عليه السلام را به دشمن رسانيد. عمر بن سعد كه مظنون به مسامحه كارى شده بود و شمر را رقيب خود مى ديد، از درخواست امام حسين عليه السلام سرباز زد و گفت: براى حسين ، ديگر مهلتى نيست !

ليكن برخى از فرماندهان سپاه ، از جمله قيس بن اشعث و عمر بن حجاج بر او اعتراض كرده و گفتند: اگر سپاهيان كفر و شرك از ما مهلت مى خواستند، ما دريغ نمى كرديم ولى مهلت دادن به فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دريغ مى ورزيم؟ لازم است او را مهلت دهيد. عمر بن سعد، ناگزير درخواست امام حسين عليه السلام را پذيرفت و پيام داد كه يك شب را به شما مهلت دادم ولى بامدادان فردا اگر بر فرمان امير، سر طاعت فرود نياوريد، فيصله كار را به شمشير مى سپاريم . در اين هنگام ، آرامش نسبى حاكم گرديد و هر دو سپاه به خيمه گاه خويش برگشته و منتظر فرا رسيدن روز بعد شدند.

 


لينک ثابت |شنبه بیست و دوم دی 1386|
پخش مستقيم حرم ابا عبد الله
نوشته شده توسط : ๑۩۞۩๑غلامحسین فقيهي๑۩۞۩๑

پخش مستقيم حرم ابا عبد الله

لينک ثابت |شنبه بیست و دوم دی 1386|
تاثیر سیاسى - اجتماعى قیام سیدالشهدا علیه السلام
نوشته شده توسط : ๑۩۞۩๑غلامحسین فقيهي๑۩۞۩๑

تاثیر سیاسى - اجتماعى قیام سیدالشهدا علیه السلام


 


او كشته شد كه دین خدا جاودان شود جان جهان فداش كه بى مثل و گوهر است

بقاى شریعت اسلام

اوضاع عمومى اسلام و مسلمین بسیار ناراحت كننده بود. فعالیت‏ها و تبلیغات مسموم بنى امیه علیه حضرت على علیه السلام و خاندانش، و نیز تحریفات و بدعت‌هایى كه زیركانه در اسلام داخل كرده بودند، شرایط را جهت نابودى اسلام و محو نام حضرت محمد صلی الله علیه و آله آماده كرده بود. خلافت الهى به حكمت سلطنتى و دیكتاتورى تبدیل شده بود. روح شریعت اسلام یعنى پرهیزگارى و عدالت، در اجتماع دیده نمى‏شد و از احكام اجتماعى دین فقط جمعه و جماعت، آن هم به صورت تشریفات وجود داشت؛ و گاهى همین صورت تشریفاتى نیز به بدعت و بلكه فسق و فجور مى‏گرایید. اكثر قریب به اتفاق نسل مسلمان كه آن روزها در شبه جزیره عربستان زندگى مى‏كرد، در پایان خلافت عمر متولد و در عصر عثمان پرورش یافته و در آغاز حكومت معاویه وارد اجتماع شده بودند، لذا پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله را زیارت نكرده و شاید بتوان گفت مقام و منزلت خاندان وحى را درك نكرده بودند.

در رأس جامعه‏اى كه دچار بى‏ارادگى و ضعف نفس شده بود، حاكمى فاسق و فاجر چون یزید لقب شریف امیرالمؤمنین و خلیفه مسلمین را به ناحق با خود یدك مى‌كشید. یك جوان قمار باز و شرابخوار، بى‏بند و بار و صد در صد اهل دنیا و خوشگذرانی‌هاى آن بر مردم حكومت مى‌كرد یك مغز الكلى كه از نظر افكار، نسبت به اسلام و مقدسات اسلام كمترین عقیده‏اى نداشت، و میمون بازى و هوسبازى از كارها و تفریحات روزانه‏اش بود. انسان‌هاى خطرناك و دنیا طلب به فرمان او در تمام استان‌ها و شهرستان‌ها بر اوضاع مسلط و بر دوش مسلمانان سوار بودند.

در رأس جامعه‏اى كه دچار بى‏ارادگى و ضعف نفس شده بود، حاكمى فاسق و فاجر چون یزید لقب شریف امیرالمؤمنین و خلیفه مسلمین را به ناحق با خود یدك مى‌كشید. یك جوان قمار باز و شرابخوار، بى‏بند و بار و صد در صد اهل دنیا و خوشگذرانی‌هاى آن بر مردم حكومت مى‌كرد یك مغز الكلى كه از نظر افكار، نسبت به اسلام و مقدسات اسلام كمترین عقیده‏اى نداشت، و میمون بازى و هوسبازى از كارها و تفریحات روزانه‏اش بود. انسان‌هاى خطرناك و دنیا طلب به فرمان او در تمام استان‌ها و شهرستان‌ها بر اوضاع مسلط و بر دوش مسلمانان سوار بودند.

در چنین وضع خطرناك و دردناكى، امام حسین علیه السلام پاى فشرد و عزم جهاد راسخ كرد و با تعداد معدودى از یاران، همراه با زنان و كودكان به استقامت برخاست، و چنین فریاد كرد: «آیا نمى‏بینید كه به حق عمل نمى‏شود و از باطل نهى نمى‏شود؟ در این هنگام باید شخص مؤمن حقا و واقعاً طالب لقاى پروردگارش باشد.»(1)

مقاومت و پایدارى سیدالشهدا علیه السلام بود كه شریعت اسلام را بعد از این كه در اثر طغیان معاویه و جور و بیداد او رو به اضمحلال گذارده بود، و تغییر و تبدیلى كه او و پسر ناخلفش یزید در این دین بنا گذاشته و اساس دیانت را متزلزل بلكه مشرف به انهدام نموده بودند نجات بخشید. نهضت این بزرگوار و قیام نیرومندانه‏اش، بقاى دین را باعث گردیده، و با خون خود و اصحاب و یارانش، گلستان دین را آبیارى و نهال گلستان شریعت را سرسبز و شاداب نمودند. اگر نهضت مقدس حسین نبود از اسلام به غیر از اسلام اموى و از دین جز دین یزیدى و دین تشریفاتى چیزى باقى نمانده بود.

«مقرم» در كتاب مقتل خود مى‏نویسد: نهضت حسین علیه السلام جزء اخیر از علت تامه جهت استحكام مبانى دین بوده، به طورى كه این نهضت، بین دعوت حق و حملات باطل، تفرقه و جدایى انداخته، حق و باطل را از یكدیگر جدا نمود. لذا گفته شده است: دین را وجود مقدس محمدى شروع نموده و بقاى آن به واسطه وجود مبارك امام حسین علیه السلام تداوم یافت. «الاسلام نبوى الحدوث و حسینى البقاء.»(2)

این بركت بزرگ كه به خاطر وجود شریف حضرت سیدالشهدا علیه السلام است، از تفسیر بعضى احادیث نبوى نیز به دست مى‏آید، از جمله این حدیث معروف شریف كه فرمود: «حسین منى و انا من حسین.»(3)

به بركت وجود مقدس حسین و نهضت حیاتبخش وى و شهادت مظلومانه و در عین حال رسواگر او، حقیقت اسلام تفسیر شد و امر به معروف و نهى از منكر احیا گردید.

حسین از من است و من نیز از حسینم .

بدین معنى كه امام حسین علیه السلام سبط آن رسول گرامى بوده و از زبان مبارك نبوت و انگشت ابهام مقام رسالت تغذیه نموده و رشد و نماى او از شیره جان نبى اكرم صلی الله علیه و آله بوده است، و از طرفى پیامبر از امام حسین است زیرا دین آن رسول خاتم، به واسطه امام حسین و فداكارى و جان نثارى او به جهان و جهانیان نفوذ كرده و تجلیات و نورافشانى و گیتى شناسى خود را بعد از وفات پیغمبر معظم، به وسیله شهادت و جانبازى و از مال و عیال گذاشتن این بزرگوار به عالمیان جلوه و ظهور داده است .

«واشنگتن ایروینك» مورخ آمریكایى گوید: «براى امام حسین علیه السلام ممكن بود كه زندگى خود را با تسلیم شدن به اراده یزید نجات بخشد، لیكن مسئولیت پیشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمى‌داد كه او یزید را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودى خود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنى امیه آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشك و در روى ریگ‌هاى تفتیده عربستان روح حسین فناناپذیر است. اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اى شهسوار من، اى حسین.»(4)


تفسیر و احیاى اسلام و امر به معروف و نهى از منكر

از جمله آثار مهم سیاسى - اجتماعى قیام و نهضت حیاتبخش حسینى كه به جاى مانده، آشكار ساختن اسلام صحیح و احیاى امر به معروف و نهى از منكر بود تا بطلان اسلام انحرافى اموى كه پس از زمان رحلت نبى اكرم صلی الله علیه و آله صورت گرفت، روشن شود.

خاندان بنى امیه در تبلیغات خود، خویش را از خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله قلمداد كرده و اسلام را وارونه به مردم نشان داده بودند و ایشان را در امور دین به ادعاى این كه اولى الامر واجب الاطاعه هستند در حیرت و سرگردانى گذاشته بودند؛ اما امام حسین علیه السلام با قیام خود همه این توطئه‏ها را بهم ریخت و اسلام اموى و دین یزیدى را از اسلام ناب محمدى جدا ساخت، و با نماز خونین خود در ظهر عاشورا، نماز را اقامه كرده عملاً معنا نمود.

چنانكه در زیارت وارث مى‏خوانیم: «اشهد انك قد اقمت الصلوة و اتیت الزكوة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنكر.»

بنابراین، نهضت و شهادت سیدالشهدا علیه السلام دو معنى داشت:

1- نفى آنچه به نام اسلام مطرح بود،

2- اثبات آنچه از اسلام فراموش گشته و انكار شده بود - مانند امر به معروف و نهى ازمنكر - و این هر دو با هم، یعنى «احیاى اسلام محمدى.»

پس از شهادت امام حسین علیه السلام، گروه مكتبى، به حركت توده‏اى مخالف تبدیل شد كه بدون استثنا همه مسلمین را در بر گرفت، زیرا مسلمانان به حقیقت اسلام و هدف تفكر مكتبى پى برده بودند، طرز تفكرى كه از روز اول، شعار حكومتى غیر منحرف و صالح را فریاد مى‏كرد. در آن زمان، تمام جهان اسلام دریافته بود كه سكوت امت بر انحراف رهبرى، خطایى فاحش به شمار مى‏آید. زیرا این سكوت به فاجعه كربلا منجر شد. و همین امر آغازى شد براى انقلاب‌ها و امر به معروف و نهى از منكر.

حماسه عاشورا سراسر، شعارهاى آزادى‏طلبى و استقامت و عزت نفس است. چنانكه آن حضرت در روز عاشورا ضمن گفتارهاى گرم و آتشین خود فریاد مى‏زد: «این ناپاك و فرزند ناپاك، مرا بین دو كار مخیر ساخت: یا ذلت را بپذیرم و در برابر یزید تسلیم شوم، و یا این كه كشته گردم و به حكم شمشیر تن دهم! اما از ما خاندان پیغمبر ذلت به دور است، نه خدا براى ما ذلت مى‏خواهد و نه پیامبر او و نه مردان پاك دل و مؤمن و نه آن دامن‌هاى منزهى كه ما را در میان خود پرورانده است.»

آرى، كار انبیا و اولیاى الهى در حقیقت امر به معروف و نهى از منكر و شناساندن معروف و منكر به مردم بوده است، و در این راستا، نه تنها به سخن بسنده نكردند كه از درگیرى و تحمل سختی‌ها و دشواری‌هاى آن نیز نهراسیدند. در این بین رسول اكرم صلی الله علیه و آله شتاب بیشترى به آن دو امر داده و با تلاش و پیگیرى اسلام را پیروز كرد.

اما بعد از رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله، مردم از خط مستقیم محمدى منحرف شدند و نااهلان را به خلافت پذیرفتند كه عامل مهم این مصیبت، جهل مردم و بى توجهى به امر به معروف و نهى از منكر بود. و امام حسین علیه السلام با قیام مصلحانه خود احیاگر حقیقى این دو فریضه الهى است. چنانكه سر قیام خویش را «اصلاح نمودن امت جدش و امر به معروف و نهى از منكر» معرفى مى‏نماید. او با قیام خود به این دو اصل اسلامى، اعتبار و آبروى شایسته داد و ارزش آنها را در جهان اسلام بالا برد، یعنى در حالى كه دیگران آن را در مرز ضرر شخصى متوقف مى‏كنند و ارزش آن را پایین مى‏آورند، نهضت حسینى مرزى براى آن نمى‏شناسد.

گاهى گفته مى‏شود: فقهاى شیعه شرایطى را براى امر به معروف و نهى از منكر ذكر كرده‏اند كه از آن جمله: ایمنى از ضرر بر جان و مال و ناموس است. پس شهادت حسین علیه السلام چگونه امر به معروف و نهى از منكر و یا برانگیزاننده بر آن است؟

در جواب باید گفت: گاهى اوقات انسان با مسئله‏اى مواجه مى‏شود كه ناچار است بین از خود گذشتگى براى نجات دین و میهن از نابودى و هلاكت، و به زندگى خویش پرداختن و دین و وطن را رها كردن، یكى را انتخاب كند. و تردیدى نیست كه او باید شهادت و از خودگذشتگى را اختیار كند. تا عمل كرده باشد به دو قاعده قطعى: «تقدیم اهم بر مهم» و «دفع ضرر اشد به ضرر اخف». و چنانكه مى‏دانیم كه در زمان خلافت یزید به جایى رسیده بود كه قیام امرى واجب و تكلیف الهى بود، اگر چه منجر به شهادت حسین علیه‌السلام و اسارت خاندانش گردد. و اگر ایمنى از ضرر، یك واجب مطلق بود و قیدى نداشت، هرگز جهاد در راه خدا بر مسلمانان واجب نمى‏گشت بلكه شهادت در راه خدا معصیت محسوب مى‏شد! و حال آن كه چنین نیست.

استاد شهید مطهرى(ره) در این باره مى‏فرماید: «امر به معروف و نهى از منكر در مسائل بزرگ مرز نمى‏شناسد، هیچ چیزى، هیچ امر محترمى نمى‏تواند با امر به معروف و نهى از منكر برابرى كند. نمى‏تواند جلویش را بگیرد. این اصل دایر مدار این است كه موضوع امر به معروف و نهى از منكر چیست. اینجاست كه مى‏بینیم حسین بن على علیه السلام ارزش امر به معروف و نهى از منكر را چقدر بالا برد. همانطور كه اصل امر به معروف و نهى از منكر را چقدر بالا برد. همانطور كه اصل امر به معروف و نهى از منكر، ارزش نهضت حسینى را بالا برد، چون حسین بن على علیه السلام فهماند كه انسان در راه امر به معروف و نهى از منكر به جایى مى‏رسد كه مال و آبروى خودش را باید فدا كند، ملامت مردم را باید متوجه خودش كند؛ همانطور كه حسین كرد.»(5)

به بركت وجود مقدس حسین و نهضت حیاتبخش وى و شهادت مظلومانه و در عین حال رسواگر او، حقیقت اسلام تفسیر شد و امر به معروف و نهى از منكر احیا گردید.


دمیدن روح استقامت و آزادیخواهى

یكى دیگر از آثار و بركات سیاسى - اجتماعى سیدالشهدا علیه السلام این بود كه نه فقط با حرف كه در عرصه عمل هم روح استقامت و پایدارى و آزادیخواهى و حفظ كرامت و عزت نفس را در كالبد بى‏روح مسلمین در همه اعصار دمید.

سالار شهیدان در برابر نیروى مهیب ستم و قوه قاهره بنى امیه، بالاترین استقامت و مهمترین پایدارى و شهادت را به خرج داده و در مقابل آنان مقاومت كرده و به انسان‌ها درس حریت و آزادگى آموخت. آن حضرت در آخرین لحظات حماسه كربلا با بدنى مجروح و خونین، دشمن را طرف خطاب قرار داده و فرمود: «اى پیروان ابوسفیان، اگر دین ندارید پس در دنیا آزاد مرد باشید.»

«استاد حسن ابراهیم» در این رابطه مى‏گوید: «كشته شدن امام حسین علیه السلام در تهییج شیعیان و وحدت بخشیدن به آنها تأثیر بسیارى داشت. قبل از این رخداد، شیعیان پراكنده بودند؛ زیرا شیعه‌گرى با خون آمیخته گشت و در اعماق قلوب شیعیان، نفوذ كرد و عقیده راسخ آنان شد.»

حماسه عاشورا سراسر، شعارهاى آزادى‏طلبى و استقامت و عزت نفس است. چنانكه آن حضرت در روز عاشورا ضمن گفتارهاى گرم و آتشین خود فریاد مى‏زد: «این ناپاك و فرزند ناپاك، مرا بین دو كار مخیر ساخت: یا ذلت را بپذیرم و در برابر یزید تسلیم شوم، و یا این كه كشته گردم و به حكم شمشیر تن دهم! اما از ما خاندان پیغمبر ذلت به دور است، نه خدا براى ما ذلت مى‏خواهد و نه پیامبر او و نه مردان پاك دل و مؤمن و نه آن دامن‌هاى منزهى كه ما را در میان خود پرورانده است.»(6)

رمز موفقیت و راز پیروزى انسان در همیشه تاریخ بستگى به استقامت و پایدارى در مقابل سختى‏هاى راه دارد و امام حسین علیه السلام با استقامت خود در برابر بناى شرك و اساس كفر و الحاد و بذل جان و تمام هستى خود در این راه مقدس، باعث دمیده شدن روح پایدارى و آزادگى در بین مردم گشت، به طورى كه در قیام‌هاى بعد از آن حضرت این امر به خوبى مشهود است .


قیام حسینى الگوى قیام‌هاى مقدس دیگر

قیام‌هاى مقدس بشرى داراى دو مشخصه هستند: اول این كه آنها براى مقامات عالى انسانیت و توحید و عدل و آزادى، و براى رفع ظلم و استبداد صورت مى‏گیرند. دوم این كه، نوری هستند در ظلمت‌هاى سخت كه معمولاً مورد تصویب «عقلاى قوم!» قرار نمى‏گیرند. قیام امام حسین علیه السلام هر دو مشخصه را دارا بود، و یكى از آثار این قیام، جنبه الگویى آن براى سایر نهضت‌ها و قیام‌هاى به حق و الهى است. تمام انقلاب‌هاى مقدسى كه در جهان اسلام پس از شهادت حسین علیه السلام تا زمان ما به وجود آمد، خمیر مایه اصلى آن، قیام آن حضرت بوده و هست و خواهد بود، قیامى كه الهام بخش همه نهضت‌هاى اصیل رهایى‌بخش گردید. و این اصلى است كه خود امام حسین علیه السلام در «بیضه» - یكى از منازل بین مكه و كربلا - به همراهان و یاران خویش فرمود: «و لكم فیه اسوة»(7) در من براى شما نمونه و الگویى است. و چنانكه مى‏دانیم این الگو، قیام بر علیه ظلم و فساد است، همان امرى كه باعث گردید خداوند متعال رسولش را در قرآن براى انسان‌ها اسوه و الگو معرفى كند. و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «براى شهادت حسین علیه السلام حرارتى در دل‌هاى مؤمنان است كه هرگز سرد و خاموش نمى‏شود.»(8)

«استاد حسن ابراهیم» در این رابطه مى‏گوید: «كشته شدن امام حسین علیه السلام در تهییج شیعیان و وحدت بخشیدن به آنها تأثیر بسیارى داشت. قبل از این رخداد، شیعیان پراكنده بودند؛ زیرا شیعه‌گرى با خون آمیخته گشت و در اعماق قلوب شیعیان، نفوذ كرد و عقیده راسخ آنان شد.»(9)

اثرات نهضت امام حسین از خود دستگاه اموى و دشمنان حضرت شروع شد. درست مثل آبى كه با حرارت رو به جوشیدن مى‏رود، پس از به جوش آمدن، نخست حباب‌هایى از ته دیگ بالا آمده و در روى آب مى‏تركد، پس از آن كم كم جوشیدن آغاز مى‏گردد. انقلاب یك جامعه بر علیه دستگاه ظلم نیز به همین شكل است، اول انتقادها و فریادهاى عدالتخواهى و تظلم كه به حكم حباب‌هاى ته دیگ هستند از گوشه و كنار كشور بر مى‏خیزند و رفته رفته جان گرفته و دیگ جامعه جوشیدن آغاز مى‏كند و دستگاه ستم را آنقدر بالا و پایین مى‏برد كه به صورت كف بى‏ارزشى بر روى زمین مى‏ریزد.

«مهاتما گاندى» مى‌گوید: من زندگى امام حسین علیه السلام آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده‏ام و توجه كافى به صفحات كربلا نموده‏ام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد یك كشور پیروز گردد، بایستى از امام حسین علیه السلام پیروى كرده و سرمشق بگیرد.

بعد از شهادت امام حسین علیه السلام بلافاصله این فریادها و انتقادها كه مقدمه فرو ریختن اركان حكومت منحوس بنى امیه بود بلند شد. «سنان بن انس» هنوز از قتلگاه امام بیرون نرفته بود كه یارانش به او گفتند: تو حسین بن على، پسر پیغمبر، دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله را كشتى! تو مردى را كشتى كه از همه عرب بزرگتر است و آمده بود تا حكومت را از دست بنى امیه بگیرد! اكنون پیش امراى خود برو و پاداش خود را بگیر و بدان كه اگر تمام موجودى خزانه‏هاى خودشان را در برابر كشتن حسین به تو بدهند باز هم كم است.(10)

و نیز «حمید بن مسلم »گوید: زنى را از طایفه «بكر بن وائل» كه به همراه شوهرش بود در میان اصحاب عمربن سعد دیدم كه چون دید مردم ناگهان بر زنان و دختران حسین علیه السلام تاختند و شروع به غارت و چپاول نمودند، شمشیرى به دست گرفت و رو به خیمه آمد و صدا زد: «اى مردان قبیله بكر، آیا لباس از تن دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله به یغما مى‏رود؟ مرگ بر این حكومت غیر خدایى، اى قاتلان رسول خدا» در این هنگام شوهرش دست او را گرفته و به خیمه برگرداند.(11)

اینها و موارد بسیار دیگر، نخستین عكس العمل‏هاى مردم از واقعه جانسوز كربلا بود كه رفته رفته به وسعت آن افزوده مى‏گشت، تا جایى كه روح انقلاب در مكتب اسلام دمیده شد و مردم هرگاه رهبر لایقى مى‏یافتند بر علیه حكومت نامشروع و فاسد بنى امیه دست به قیام مى‏زدند، و شعار غالب انقلاب‌ها «خونخواهى حسین» بود. شمار این انقلاب‌ها زیاد است كه ما در اینجا به چند نمونه اشاره مى‏كنیم.

1- انقلاب توابین:این انقلاب در كوفه بر پا گردید و واكنش مستقیم قتل امام بود، و انگیزه آن، احساس گناه به علت یارى نكردن امام پس از آن كه كتباً از او دعوت كردند به كوفه آید، بود. لذا كوفیان خواستند ننگى را كه مرتكب شده بودند با انتقام از قاتلان آن حضرت بشویند و دست به قیام زدند. این واقعه در سال 65 هجرى روى داد.

2- انقلاب مدینه:هدف این انقلاب خونخواهى نبود بلكه انقلابى بود علیه حكومت ستمكار بنى امیه. شركت كنندگان در این قیام یك هزار تن بودند كه به دست سپاهیان شام و با نهایت وحشیگرى سركوب گردید.

3- قیام مختار ثقفى: این قیام در سال 66 هجرى در عراق به انگیزه خونخواهى امام حسین علیه‌السلام و انتقام از قاتلان او صورت گرفت. این انقلاب به رهبرى مختار توانست در یك روز دویست و هشتاد تن از قاتلان امام حسین علیه السلام را به قتل رساند.

4- انقلاب مطرف بن مغیره:وى در سال 77 هجرى بر علیه حجاج بن یوسف شورید و عبدالملك بن مروان را از خلافت خلع كرد.

5- انقلاب ابن اشعث: او نیز بر علیه حجاج در سال 81 هجرى شورید و عبدالملك مروان را از خلافت خلع كرد. این شورش تا سال 83 به طول انجامید. در آغاز، پیروزی‌هاى نظامى به دست آورد اما بعدها شكست خورد.

6- انقلاب زید بن على:وى كه از فرزندان امام زین‏العابدین علیه السلام بود در سال 122 هجرى در كوفه قیام كرد، اما بی‌درنگ به وسیله سپاهیان شام كه در آن هنگام در عراق بودند سركوب گردید.

7- قیام حسین بن على، شهید فخ: «فخ» نام وادى و محلى است در قسمت غربى و یك فرسخى شهر مكه، و آن جایى است كه حسین بن على (صاحب فخ) بر علیه حكومت عباسى در سال 169 هجرى قیام كرد و با یاران خویش به شهادت رسید. وى یكى از سادات و علماى اسلام بود كه براى عظمت تشیع با خون خویش پس از حدود یك قرن از ماجراى كربلا اثرى عمیق در عالم تشیع بجاى گذاشت.

این انقلاب‌ها و انقلاب‌هاى دیگر، نقش مهمى در برابر حكومت‌هاى ناشایست وقت از نظر محفوظ ماندن ظواهر اسلام و نام مقدس پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و رعایت حقوق مردم ایفا كردند. و این نهضت‌ها خود یكى از آثار مهم و ثمرات نهضت ریشه‏دار و عمیق سیدالشهدا علیه السلام بود. در زمان كنونى نیز خواستگاه انقلاب اسلامى ایران، مجالسى بود كه به جهت بزرگداشت حماسه حسینى و واقعه عاشورا اقامه مى‏گردید.

قیام حسینى نه تنها براى مسلمین بلكه براى غیر مسلمانان نیز كه به دنبال رهایى از ظلم و ستم بوده و هستند، سرمشق قرار مى‌گیرد. «مهاتما گاندى» مى‌گوید: من زندگى امام حسین علیه السلام آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده‏ام و توجه كافى به صفحات كربلا نموده‏ام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد یك كشور پیروز گردد، بایستى از امام حسین علیه السلام پیروى كرده و سرمشق بگیرد.(12)

حسین، كشته دیروز و رهبر روز است    قیام اوست، كه پیوسته نهضت آموز است‏

خون او تفسیر این اسرار كرد      ملت خوابیده را بیدار كرد


بیدارى خفتگان

از جمله آثار و بركات دیگرى كه قیام و شهادت سیدالشهدا علیه السلام در بعد سیاسى - اجتماعى داشت، بیدار شدن خفتگان و انتقال روح مبازره جویى بر علیه ظلم و ستم بوده و هست.

براى تنویر ذهن و تصویر مطلب، لازم است به طور اجمال اشاره‏اى به وضعیت جامعه اسلامى آن دوران داشته باشیم . مردم آن زمان به چند دسته تقسیم مى‌شوند:

دسته اول: كه قسمت عمده مردم را تشكیل مى‌داد، كسانى بودند كه در مقابل فساد معاویه، اراده خود را از دست داده بودند و به پستى و خوارى ناشى از فساد كه پیرامون خلافت اسلامى را فرا گرفته بود تن در داده بودند.

دسته دوم: كسانى بودند كه منافع خصوصى خود را بر رسالت و امامت ترجیح مى‌دادند. این دسته بر خلاف دسته اول فارغ از ظلم و انحراف بنى امیه بودند و آن را احساس نمى‏كردند.

دسته سوم: ساده لوحانى كه فریب فرمانروایان بنى امیه را خورده بودند. و اگر نبود قیام و مقاومت امام حسین و اصحاب راستین پیامبر به رهبرى اهل‌بیت علیهم السلام، ساده لوحان بسیارى فریب خورده و مى‏گفتند كه اگر این دستگاه سلطنتى و كارهاى آن قانونى نبود، صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله خاموش نمى‏نشستند.

«گیبون» مورخ مشهور گوید: «در طى قرون آینده بشریت و در سرزمین‏هاى مختلف، شرح صحنه حزن آور مرگ حسین علیه السلام موجب بیدارى قلب خونسردترین قاریان و خوانندگان خواهد شد.»

دسته چهارم: كسانى بودند كه مى‏پنداشت امام حسن علیه السلام خلافت را به معاویه واگذار كرده و با وى به خاطر اوضاع و احوال پیچیده زمان سازش نموده است! زیرا اگر چه براى مردم كوفه و عراق كه از نزدیك در جریان بودند، ماجراى صلح تحمیلى آشكار بود؛ اما مسلمانانى كه در گوشه و كنار جهان اسلامى آن روزگار پراكنده بودند - مانند مردم خراسان - و از دور دستى بر آتش داشتند از ابعاد مسئله بى‏خبر بودند از این رو امام حسین علیه السلام با قیام خونین خود ثابت كرد كه صلح برادرش به معناى كناره‏گیرى از رسالت اهل‌بیت علیهم السلام نیست.

گذشته از این چهار دسته كه در واقع جملگى در خواب خرگوشى مشترك بودند، دو دسته دیگر یعنى پیروان بنى امیه و یاران حقیقى امام حسین علیه السلام نیز وجود داشتند. زیرا اگر چه اصحاب سیدالشهداء بسیار اندك بودند ولى قابل ذكر است كه برخى از شیعیان و علاقه‏مندان امام در سایر ایالت‌هاى اسلامى بودند و پس از اطلاع یافتن از دعوت حضرت، خواستند به او لبیك گویند ولى مركز كوفه تحت كنترل شدید نظامیان عبیدالله بن زیاد بود و به هیچ وجه نمى‌گذاشتند كسى از آن خارج یا به آن وارد شود، و بسیارى از مسلمانان نیز در مناطق دور دست از این فاجعه به كلى بى‌خبر بودند كه حساب آنها با سایرین جدا است.

با توجه به آنچه به طور اجمالى بیان شد، معلوم مى‌گردد كه مردم كوفه تا چه حدى در خواب خرگوشى فرو رفته بودند. كه تمام فریادهاى امام و یارانش را نشنیده گرفته و آسایش و رفاه طلبى، آنان را از هر نوع كمكى در راه نجات اسلام از انحراف باز مى‌داشت.

در آن شرایط، انقلاب خونین سیدالشهدا علیه السلام تمام معادلات سیاسى دشمنان را بر هم زد و اوضاع اجتماعى آن زمان را دگرگون ساخت. جانفشانى شخصیت منحصر به فردى چون امام حسین علیه السلام كه از نخبگان و برگزیدگان و پیشواى على الاطلاق مسلمانان بود و با فضیلت‏ترین و نزدیك‌ترین آنها به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود از طرفى خدایى بودن حركت مصلحانه سیدالشهدا علیه السلام و گذشتن از همه هستى خود از طرف دیگر، و عمق فاجعه و مظلومیت آن امام عزیز از ناحیه سوم باعث گردید زنگ بیدار باش، خواب سنگین مردم را بر هم زند و مردگان را احیا كند، و درخت اسلام را كه به پژمردگى روى آورده بود، با خون خود آبیارى كند و آنچنان طراوت و شادابى بخشد كه تا ابد سر سبز و خرم باقى ماند.

در آن عصر قحطى حق جویان و حق مداران، كه ظلم و شرك و فساد، در پناه سرنیزه و كشتار، حكومت مى‏كرد و سكوت بود و سكون! حسین تازیانه فریاد بلند كرد و بر پیكر خفته، بلكه مرده امت فرود آورد و چنان شور و حركتى آفرید كه آن مردم را بیدار بلكه زنده نمود، و با این بیدارى از آنها پاسدارى از انقلاب محمد صلی الله علیه و آله و عدل على و صبر حسن علیه السلام، و معناى قرآن و رسالت اسلام و خون خویش را طلب نمود.

خون امام حسین علیه السلام همانند آب حیاتى بود كه در كالبدهاى مرده و خشك و مأیوس جریان پیدا كرد و منشأ قیام‌هاى بسیارى شد. و به راستى مى‌توان گفت كه عصر عاشورا پایان نهضت امام حسین علیه السلام نبود بلكه آغاز حركت و اول بیدارى ملت اسلام خصوصاً شیعیان بود.

«فلیپ حتى» در كتاب تاریخ عرب مى‌نویسد: «فاجعه كربلا، سبب جان گرفتن و بالندگى شیعه و افزایش هواداران آن مكتب گردید. به طورى كه مى‌توان ادعا كرد كه آغاز حركت شیعه و ابتداى ظهور آن، روز دهم محرم بود»(13)

و «گیبون» مورخ مشهور گوید: «در طى قرون آینده بشریت و در سرزمین‏هاى مختلف، شرح صحنه حزن آور مرگ حسین علیه السلام موجب بیدارى قلب خونسردترین قاریان و خوانندگان خواهد شد.»(14)

رسوایى سران اموى و قاتلان امام حسین علیه السلام به حدى بالا گرفت كه سرانجام پس از گذشت چند سال نه تنها هیچ كس از آل امیه جرأت نداشت نسبت خود را آشكار سازد بلكه بدن‌هاى مردگان آنها را هم از قبر بیرون كشیدند و با آتش سوزاندند.


شكست یزید و یزیدیان

با توجه به مفهوم پیروزى و شكست، به این نتیجه مى‌رسیم كه پیروزى آن نیست كه انسان از میدان نبرد سالم به در آید و یا دشمن خود را به خاك هلاكت افكند، بلكه پیروزى آن است كه هدف خود را پیش ببرد و دشمن را از رسیدن به مقصود خود باز دارد. امیرالمؤمنین علیه السلام در این خصوص فرموده است: «ما ظفر من ظفر الاثم به، والغالب بالشر مغلوب»(15)؛ كسى كه گناه بر او پیروز شد، شكست مى‌خورد و كسى كه از راه بدى بر دشمن ظفر یافت در واقع مغلوب است.» از این رو اگر چه امام حسین علیه السلام و یارانش پس از یك نبرد خونبار و قهرمانانه به نور عظیم شهادت رسیدند، اما آنها هدف مقدس خود را به تمام معنى از آن شهادت پر افتخار گرفتند. و هدف این بود كه به تكلیف عمل شده و ماهیت حكومت ارتجاعى و ضد اسلامى اموى آشكار شود و افكار عمومى مسلمین بیدار گردد، كه این هدف به خوبى انجام گرفت .

رسوایى سران اموى و قاتلان امام حسین علیه السلام به حدى بالا گرفت كه سرانجام پس از گذشت چند سال نه تنها هیچ كس از آل امیه جرأت نداشت نسبت خود را آشكار سازد بلكه بدن‌هاى مردگان آنها را هم از قبر بیرون كشیدند و با آتش سوزاندند. راه پیشرفت و پیروزى كه داشت با سرعت فراوان براى آن دودمان كثیف در بین امت هموار مى‌شد، بعد از واقعه كربلا یكباره در هم ریخت و با رسوایى بسیار، بساط ابوسفیانیان برچیده گشت.

«استاد نیكلسون» گوید: «حادثه كربلا، حتى مایه پشیمانى و تأسف امویان شد، زیرا این واقعه، شیعیان را متحد كرد و براى انتقام امام حسین، هم صدا شدند و صداى آنان در همه جا و مخصوصاً عراق و ایرانیانى كه مى‏خواستند از نفوذ عرب‌ها آزاد شوند انعكاس یافت.»(16)

یكى دیگر از شواهد شكست یزیدیان و بنى امیه، زمانى است كه امام سجاد علیه السلام در كوفه خطبه خواند و ماهیت پلید دشمنان خدا را براى مردم خفته و فریب خورده آشكار كرد. لذا مردم یك زبان عرض كردند:

«اى فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله، همه ما شنوا و مطیع و حافظ عهد و پیمان تو هستیم، از تو روى برنگردانده و تو را ترك نخواهیم كرد، پس خدا تو را رحمت كند، به ما دستور بده كه همانا با دشمن تو دشمن و با دوست تو دوستیم، تا یزید را بگیریم و از كسانى كه به تو و ما ظلم نمودند، دورى بجوییم.»(17)

امام حسین را كشتند، اما حسین كه فقط جسم نیست، امام حسین یك مكتب است كه بعد از مرگش زنده‏تر شد. و اگر چه در كربلا قیام قامت امام حسین علیه السلام را در خون كشیدند، و ناى حقیقت‌گوى او را بریدند، اما در حقیقت امام حسین زنده‏تر شد، او بزرگ‌مردى است كه با شهادتش حركتى عظیم و تحولى بزرگ در تاریخ ایجاد كرد و یزید و یزیدیان را رسوا نمود.


رهایى از جهالت و ضلالت

هفتمین اثر و بركت از آثار و بركات اجتماعى نهضت سیدالشهدا علیه السلام این بود كه با قیام و شهادت خویش مردم را از جهالت و گمراهى نجات بخشید. او خون دل خویش را در راه خدا بذل كرد تا امت را از حیرت ضلالت و جهالت كه در اثر تسلط و تبلیغات مسموم بنى امیه پیش آمده بود برهاند. چنانكه در زیارت اربعین امام حسین علیه السلام مى‌خوانیم:

«و بذل مهجته فیك، لیستنقذ عبادك من الجهالة و حیرة الضلالة».

و حسین علیه السلام خون قلب خود را در راه تو بذل كرد تا بندگانت را از جهالت و حیرت گمراهى برهاند.

استاد شهید مطهرى(ره) در توضیح فراز مذكور مى‌فرماید: «مقصود از جهالت مردم این نبود كه چون مردم بى‏سواد بودند و درس نخوانده بودند مرتكب چنین عملى شدند، و اگر درس خوانده و تحصیل كرده مى‏بودند نمى‏كردند. نه، در اصطلاح دین، جهالت، بیشتر در مقابل عقل گفته مى‏شود و مقصود آن تنبه عقلى است كه مردم باید داشته باشند (و به تعبیر دیگر قوه تجزیه و تحلیل قضایایى مشهود و تطبیق كلیات بر جزئیات است و این چندان ربطى به سواد و بى‏سوادى ندارد. علم، حفظ و ضبط كلیات است و عقل قوه تحلیل است.) به عبارت دیگر، امام حسین علیه السلام شهید فراموشكارى مردم شد، زیرا مردم اگر در تاریخ پنجاه - شصت ساله خودشان فكر مى‌كردند و قوه تنبه و استنتاج و عبرت‌گیرى در آنها مى‌بود و به تعبیر سیدالشهدا علیه السلام كه فرمود: «ارجعوا الى عقولكم»؛ اگر به عقل و تجربه پنجاه - شصت ساله خود رجوع مى‏كردند و جنایت‌هاى ابوسفیان و معاویه و زیاد در كوفه و خاندان اموى را اصولا فراموش نمى‏كردند و گول ظاهر فعلى معاویه را كه دم زدن از دین به خاطر منافع شخصى است نمى‌خوردند و عمیق فكر مى‏كردند كه آیا امام حسین علیه السلام براى دین و دنیاى آنها بهتر بود یا یزید و معاویه و عبیدالله، هرگز چنین جنایتى واقع نمى‌شد... .»(18)

«استاد نیكلسون» گوید: «حادثه كربلا، حتى مایه پشیمانى و تأسف امویان شد، زیرا این واقعه، شیعیان را متحد كرد و براى انتقام امام حسین، هم صدا شدند و صداى آنان در همه جا و مخصوصاً عراق و ایرانیانى كه مى‏خواستند از نفوذ عرب‌ها آزاد شوند انعكاس یافت.»

امام حسین علیه السلام با نهضت مقدس خویش در آن ظلمت سخت و در میان یأس‌ها و ناامیدی‌هاى مطلق، و در موقعى كه ستاره‏اى در آسمان بشریت دیده نمى‏شد، مانند برقى درخشید و مانند شعله‏اى حقانى فرا راه آدمیان ظاهر گشت. او به خوبى مى‌دانست كه تنها مردم نادان و گمراهند كه آلت دست حكومت‌هاى ستمكار و بیدادگر و فاسد واقع مى‌شوند، به همین خاطر با بذل خون پاك خویش سعى كرد ملت جاهل و گمراه را از آن وضع خطرناك و دردناك نجات بخشد. لذا امام صادق علیه السلام در فراز مورد بحث، هدف قیام حسینى را تنها فدایى امت گنهكار بودن و شفاعت از آنان در قیامت بیان نمى‏كند، بلكه مى‏فرماید: هدف، نجات دنیاى انسانیت از جهالت و ضلالت بود.


پى‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 44، ص 381.

2- نقل از كتاب "زندگانى حضرت ابى عبدالله الحسین" ابوالقاسم سحاب، ص 22.

3- كشف الغمة، علامه اربلى، ج 2، ص 6.

4- به نقل از كتاب "درسى كه حسین (ع) به انسان‌ها آموخت"، شهید هاشمى نژاد، ص 450.

5- حماسه حسینى، شهید مطهرى، ج 2، ص 130.

6- تحف العقول، محدث حرانى، ص 275.

7- تاریخ طبرى، ج 7، ص 300.

8- جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص 556.

9- ترجمه تاریخ سیاسى اسلام، ج 1، ص 351.

10- تاریخ طبرى، ج 4، ص 347.

11- ترجمه لهوف سید بن طاووس، ص 132.

12- نقل از كتاب "درسى كه حسین (ع) به انسان‌ها آموخت"، شهید هاشمى نژاد، ص 447.

13- درسى كه حسین (ع) به انسان‌ها آموخت، شهید هاشمى نژاد، ص 448.

14- همان مأخذ.

15- نهج البلاغه، صبحى صالح، حكمت 333.

16- ترجمه تاریخ سیاسى اسلام، ج 1، ص 352. به نقل از كتاب ماهیت قیام مختار، ص 201.

17- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 45، ص 112.

18- حماسه حسینى، استاد مطهرى، ج 3، ص 47.

منبع:كتاب آثار و بركات سیدالشهدا، علیرضا رجالى تهرانى.

لينک ثابت |شنبه بیست و دوم دی 1386|
آثار و بركات عزادارى و گریه بر سیدالشهدا علیه السلام
نوشته شده توسط : ๑۩۞۩๑غلامحسین فقيهي๑۩۞۩๑

آثار و بركات عزادارى و گریه بر سیدالشهدا علیه السلام



«گریه» مظهر شدیدترین حالات احساسى انسان است، و علت‌ها و انگیزه‏هاى مختلفى دارد كه هر یك از آنها نشان‌دهنده حالتى خاص است. در روایات، بعضى از انواع گریه تحسین شده و از صفات پسندیده بندگان پاكدل خداوند به حساب آمده است، و بعضى از انواع گریه مذموم شمرده شده است.

گریه، از حالات و انفعالات انسانى است كه با مقدمه‏اى از اندوه و ناراحتى روانى به طور طبیعى به ظهور مى‏رسد، و گاه ممكن است انگیزه‏اش هیجانات تند روانى باشد. مثل شوق و ذوقى كه از دیدار محبوب پس از زمانى طولانى ناشى مى‌شود. همچنین گاهى هم گریه كردن حاكى از عقاید مذهبى انسان است با این توصیف، از آنجایى كه گریه عملى طبیعى و اى بسا غیر ارادى است؛ لذا نمى‌شود مورد امر و نهى و حسن و قبح قرار گیرد، بلكه آنچه كه مورد حسن و قبح است، مقدمات و انگیزه‏هاى گریه مى‏باشد. چنانكه گفته‏اند: «تو آنى كه در بند آنى.»

در اینجا براى این كه بدانیم گریه بر سیدالشهدا علیه السلام چگونه گریه‏اى است و چه تأثیرات و بركاتى مى‏تواند داشته باشد، بهتر آن است كه اشاره‏اى به انواع گریه كنیم تا بعد از آن، نوع گریه بر آن حضرت برایمان معلوم گردد.

امام باقر علیه السلام فرمود: «هر مؤمنى كه در سوگ حسین علیه السلام اشك دیده ریزد، به حدى كه بر گونه‏اش جارى گردد، خداوند او را سالیان سال در غرفه‏هاى بهشت مسكن مى‏دهد.»

1- گریه طفولیت: زندگى انسان با گریه شروع مى‌شود كه همان گریه، نشانه سلامت و تندرستى نوزاد است، و در واقع گریه در آن زمان، زبان طفل است .

2- گریه شوق: مانند گریه مادرى كه از دیدن فرزند گمشده خویش پس از چندین سال سرداده مى‏شود . و این گریه‏اى است كه از روى هیجان و احیاناً جهت سرور و شادى به انسان دست مى‏دهد.

3- گریه عاطفى و محبت: محبت از عواطف اصیل انسانى است كه با گریه انس دیرینه دارد. مثلاً محبت حقیقى به خداوند حسن آفرین است و براى قرب به او باید اشك محبت ریخت.

4- گریه معرفت و خشیت: انجام عبادات خالصانه و تفكر در عظمت آفرینش و كبریایى خداوند، و همچنین اهمیت تكالیف و مسئولیت‌هاى انسانى باعث مى‏گردد كه نوع خاصى از خوف، در درون انسان ایجاد شود و این خوف، خوفى است كه از روى معرفت به خداوند و تهذیب نفس به دست مى‏آید كه «خشیت» نامیده مى‌شود.

5- گریه ندامت: از عوامل اندوه‌زدایى كه منجر به گریه مى‏گردد، محاسبه نفس و حسابرسى شخصى است، و همین حسابرسى باعث مى‏شود كه انسان به گذشته خود فكر كند و با حسابرسى، جبران كوتاهى و خطاها را بكند و اشك حسرت و ندامت از چشمانش جارى نماید، این گریه، نتیجه توبه و بازگشت به خداست.

اشك می‌غلتد به مژگانم به جرم رو سیاهى         اى پناه بى پناهان، مو سپید روسیاهم

روز و شب از دیدگان اشك پشیمانى فشانم         تا بشویم شاید از اشك پشیمانى گناهم

6- گریه پیوند با هدف:گاهى قطره‏هاى اشك انسان، پیام آور هدف‌هاست. گریه بر شهید از این نوع گریه است. گریه بر شهید خوى حماسه را در انسان زنده مى‏كند و گریستن بر سیدالشهدا علیه السلام خوى حسینى را در انسان احیا مى‏كند، و خوى حسینى چنان است كه نه ستم مى‏كند و نه ستم مى‏پذیرد. آن كسى كه با شنیدن حادثه كربلا قطره اشكى از درون دل بیرون مى‏فرستد، صادقانه این پیوند با هدف والاى سیدالشهدا علیه السلام را بیان مى‏كند.

7- گریه ذلت و شكست:گریه افراد ضعیف و ناتوانى كه از رسیدن به اهداف خود مانده‏اند و روح و شهامتى براى پیشرفت در خود نمى‏بینند.

با ذكر این مطلب، حال باید بررسى كرد كه گریه بر حسین علیه السلام از چه نوع گریه است. هر كس با اندك توجهى خواهد دانست كه گریه بر حسین علیه السلام گریه محبت است، آن محبتى كه در دل‌هاى عاشقانش به ثبت رسیده است. گریه بر او، گریه شوق است، زیرا قسمت زیادى از حماسه‏هاى كربلا، شوق آفرین و شورانگیز است و به دنبال آن سیلاب اشك شوق به خاطر آن همه رشادت، فداكارى، شجاعت و سخنرانی‌هاى آتشین مردان و زنان به ظاهر اسیر، از دیدگان شنونده سرازیر مى‏گردد و نیز گریه معرفت و پیوند با هدف متعالى و انسان ساز او است؛ و به تعبیر امام خمینى(ره) گریه سیاسى است كه فرمود: «ما ملت گریه سیاسى هستیم، ما ملتى هستیم كه با همین اشك‌ها، سیل جریان مى‏دهیم و سدهایى را كه در مقابل اسلام ایستاده است خرد مى‏كنیم.»

هزار سال فزون شد ز وقعه عاشورا        ولى ز تعزیه هر روز، روز عاشوراست

هیهات كه گریه بر حسین علیه السلام گریه ذلت و شكست باشد، بلكه گریه پیوند با سرچشمه عزت است، گریه امت نیست، كه گویا است، گریه سرد كننده نیست، كه حرارت بخش است، گریه بزدلان نیست، كه گریه شجاعان است، گریه یأس و ناامیدى نیست كه گریه امید است، و بالاخره گریه معرفت است و گریه معرفت در عزاى حسین علیه السلام از انحراف و تحریف در قیام آن حضرت جلوگیرى مى‌كند و شاید به همین جهت باشد كه در فضیلت گریه بر سیدالشهدا علیه السلام روایات متعددى وارد شده است. از آن جمله، روایتى است كه امام صادق علیه السلام فرمود: «گریه و بى‌تابى در هر مصیبت براى بنده مكروه است، مگر گریه بر حسین بن على علیه السلام كه اجر و ثواب نیز دارد.»(1)

گریه و عزادارى براى سیدالشهدا علیه السلام داراى آثار و بركات مهمى است كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:


حفظ رمز نهضت حسینى

از ارزنده‏ترین آثار و بركات مجالس عزادارى و گریه بر ابى عبدالله حسین علیه السلام حفظ رمز نهضت حسینى است.

به راستى؛ چرا در دوران منحوس سلاطین و پادشاهان جور از برپایى مجالس عزاى اهل‌بیت علیهم السلام به خصوص سالار شهیدان جلوگیرى مى‌شد؟ آیا نه این است كه عزاى حسینى و امامان شیعه، سبب مى‌شود كه سخنوران و دانشمندان متعهد و انقلابى، مردم را از ظلم‏هاى حكومت‌ها آگاهى دهند و انگیزه قیام آن حضرت كه امر به معروف و نهى از منكر است به اطلاع مردم برسد؟

آرى، اینگونه مجالس، آموزشگاه‌ها و دانشگاه‌هایى است كه به بهترین روش و زیباترین اسلوب مردم را به سوى دین خوانده و عواطف را آماده مى‏كند و جاهلان و بى‏خبران را از خواب سنگین غفلت بیدار مى‏سازد و نیز در این مجالس است كه مردم، دیانت را همراه با سیاست، از مكتب حسین بن على علیه السلام مى‏آموزند.

رسول اكرم صلی الله علیه و آله به فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود: «هر چشمى در روز قیامت گریان است مگر چشمى كه براى مصائب حسین علیه السلام گریه كرده باشد، چنین كسى در قیامت خندان و شادان به نعمت‏هاى بهشتى است.»

گریه بر سیدالشهدا علیه السلام و تشكیل مجالس عزاى حسینى نه تنها اساس مكتب را حفظ مى‏كند، بلكه باعث مى‏گردد شیعیان با حضور در این مجالس از والاترین تربیت اسلامى برخوردار شده و در جهت حسینى شدن رشد و پرورش یابند.

كدام اجتماعى است كه در عالم چنین اثرى را از خود بروز داده باشد؟ كدام حادثه‏اى است مانند حادثه جانسوز كربلا كه از دوره وقوع تاكنون و بعدها بدینسان اثر خود را در جامعه بشریت گذارده، و روز به روز دامنه آن وسیع‌تر و پیروى و تبعیت از آن بیشتر گردد؟ از این رو باید گفت كه در حقیقت مراسم عزادارى حافظ و زنده نگهدارنده نهضت مقدس امام حسین علیه السلام و در نتیجه حافظ اسلام و ضامن بقاى آن است .

تشكیل مجالس عزادارى حسین، نه تنها اساس مكتب را حفظ كرده و مى‏كند بلكه به علاوه سبب آن گردید كه شیعیان با حضور در این مجالس از والاترین تربیت اسلامى برخوردار شده و در جهت حسینى شدن رشد و پرورش یابند.

«موریس دوكبرى» مى‏نویسد: «اگر مورخین ما، حقیقت این روز را مى‏دانستند و درك مى‏كردند كه عاشورا چه روزى است، این عزادارى را مجنونانه نمى‌پنداشتند. زیرا پیروان حسین به واسطه عزادارى حسین مى‏دانند كه پستى و زیر دستى و استعمار را نباید قبول كنند. زیرا شعار پیشرو و آقاى آنان تن به زیر بار ظلم و ستم ندادن است.

قدرى تعمق و بررسى در مجالس عزادارى حسین نشان مى‏دهد كه چه نكات دقیق و حیات بخشى مطرح مى‌شود، در مجالس عزادارى حسین گفته مى‌شود كه حسین علیه السلام براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجویى یزید نرفت؛ پس بیایید، ما هم شیوه او را سرمشق قرار داده از زیر دستى استعمار گرایان خلاصى یابیم و مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجیح دهیم...»(2)


ازدیاد محبت به امام، و تنفر از دشمنان آن حضرت

سوزى كه از دل سوخته عاشقان سیدالشهدا علیه السلام به چشم سرایت كرده و از مجارى دو چشم آنها به صفحه رخسار وارد مى‌شود، مراتب علاقه و اخلاص و دلبستگى به خاندان وحى و رسالت را مى‏رساند و این عمل اثرى مخصوص در ابقاى مودت و ازدیاد محبت دارد.

گریه بر حضرت سیدالشهدا علیه السلام از مواردى است كه هیچ انسانى از فرط دلسوزى و انقلاب، طاقت بردبارى و تحمل در برابر استماع مصائب او را ندارد، و این گریه و بیقرارى، علاوه بر ازدیاد محبت و مهر و مودت، موجب كثرت تنفر و بیزارى از دشمنان و قاتلان آن حضرت شده و موجب برائت دوستداران این خانواده از دشمنان ایشان مى‏گردد.

گریه با آگاهى و معرفت بر امام حسین علیه السلام، در واقع، اعلام انزجار از قاتلان اوست و این تبرى از آثار برجسته گریه بر امام حسین علیه السلام است زیرا مردم به ویژه افرادى كه داراى شخصیت هستند از گریه كردن در برابر حوادث تا سر حد امكان امتناع مى‏ورزند، و تا شعله درونى آنان به مرتبه انفجار نرسد حاضر به گریه كردن مخصوصاً در برابر چشم دیگران نیستند، این گریه و عزادارى ابراز كمال تنفر در برابر تعدى و تجاوز و ستمگرى و پایمال نمودن حقوق جامعه و به ناحق تكیه زدن بر مسند حكومت آنان مى‏باشد.


آشنایى با حقیقت دین و نشر آن

یكى دیگر از آثار و بركات مجالس عزادارى سیدالشهدا علیه السلام این است كه مردم در سایه مراسم عزادارى به حقیقت اسلام آشنا شده و بر اثر تبلیغات وسیع و گسترده‏اى كه همراه با این مراسم انجام مى‏گیرد، آگاهى توده مردم بیشتر شده و ارتباطشان با دین حنیف محكم‌تر و قوی‌تر مى‏گردد. چه این كه قرآن و عترت دو وزنه نفیسى هستند كه هرگز از یكدیگر جدا نمى‏شوند و این آگاهى در اقامه ماتم و مراسم سوگوارى عترت رسول اكرم صلی الله علیه و آله به خصوص امام حسین علیه السلام به آحاد مردم داده خواهد شد.


آمرزش گناهان

ریان بن شبیب از امام رضا علیه السلام روایت كرده كه فرمود: «اى پسر شبیب، اگر بر حسین علیه السلام گریه كنى تا آن كه اشك چشمت بر صورتت جارى شود، خداوند گناهان كوچك و بزرگ، و كم یا زیاد تو را مى‌آمرزد.»(3)

و نیز فرمود: «گریه كنندگان باید بر كسى همچون حسین علیه السلام گریه كنند، زیرا گریستن براى او گناهان بزرگ را فرو مى‏ریزد.»(4)


سكونت در بهشت

امام باقر علیه السلام فرمود: «هر مؤمنى كه در سوگ حسین علیه السلام اشك دیده ریزد، به حدى كه بر گونه‏اش جارى گردد، خداوند او را سالیان سال در غرفه‏هاى بهشت مسكن مى‏دهد.»(5)

و نیز امام صادق علیه السلام فرمود: «هر كس درباره حسین علیه السلام شعرى بخواند و گریه نماید و یك نفر را بگریاند، بهشت براى هر دوى آنها نوشته مى‏شود. كسى كه حسین علیه السلام نزد او ذكر شود و از چشمش به مقدار بال مگسى اشك آید، اجر او نزد خداست و براى او جز به بهشت راضى نخواهد شد.»(6)

و نیز فرمود: «هر كس كه در عزاى حسین علیه السلام بگرید یا دیگرى را بگریاند و یا آن كه خود را به حالت گریه و عزا درآورد، بهشت بر او واجب مى‏شود.»(7)


شفا یافتن

یكى دیگر از آثار و بركات مجالس عزادارى حضرت سیدالشهدا علیه السلام شفا گرفتن است. به طورى كه بارها دیده‏ایم و شنیده‏ایم كه بعضى از عزاداران و گریه كنندگان بر حسین علیه السلام شفا گرفته‏اند.

نقل است كه مرجع بزرگ شیعه مرحوم آیة الله العظمى بروجردى در سن نود سالگى داراى چشمانى سالم بودند كه بدون عینك خطوط ریز را هم مى‏خواندند و مى‏فرمودند: این نعمت را مرهون وجود مبارك حضرت ابى عبدالله الحسین علیه السلام هستم: و قضیه را چنین نقل مى‏فرمودند:

در یكى از سال‌ها در بروجرد بودم، به چشم درد عجیبى مبتلا شدم كه بسیار مرا نگران ساخته بود. معالجه پزشكان فایده‏اى نكرد و درد چشم هر روز بیشتر و ناراحتى من افزونتر مى‏گردید، تا این كه ایام محرم شد. در ایام محرم آیة الله فقید، دهه اول را روضه داشتند و دسته‏هاى مختلف هم در این عزادارى شركت مى‏كردند. یكى از دسته‏هایى كه روز عاشورا به خانه آقا وارد شده بود، «هیئت گِلگیرها» است كه نوعاً سادات و اهل علم و محترمین هستند، در حالى كه هر یك حوله سفیدى به كمر بسته‏اند، سر و سینه خود را گل آلود كرده و به طور بسیار رقت بار و مهیج و در عین حال با سوز و گداز فراوان و ذكرى جانسوز آن روز را تا ظهر عزادارى مى‌كنند. آقا فرمودند:

«هنگامى كه این دسته به خانه من آمدند و وضع مجلس با ورود این هیئت هیجان عجیبى به خود گرفته بود من هم در گوشه‏اى نشسته و آهسته آهسته اشك مى‏ریختم و در این بین هم مقدارى گِل از روى پاى یكى از همین افراد گلگیر برداشته و بر روى چشم‌هاى ملتهب و ناراحتم كشیدم، و به بركت همین توسل، چشمانم خوب شد و امروز علاوه بر این كه متبلا به درد چشم نشدم، از نعمت بینایى كامل برخوردارم، و به بركت حضرت امام حسین علیه السلام احتیاج به عینك هم ندارم.» با این كه همه قواى جسمانى ایشان تحلیل رفته بود با این وجود تا آخرین ساعات زندگانى از بینایى كامل برخوردار بودند.


گریه كننده بر حسین، در قیامت گریان نیست

رسول اكرم صلی الله علیه و آله به فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود: «هر چشمى در روز قیامت گریان است مگر چشمى كه براى مصائب حسین علیه السلام گریه كرده باشد، چنین كسى در قیامت خندان و شادان به نعمت‏هاى بهشتى است.»(8)

آن روز دیده‏ها همه گریان شود ز هول         جز چشم گریه كرده به سوگ و عزاى او


امان از سكرات موت و آتش دوزخ

مسمع گوید: حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: آیا متذكر مى‌شوى با حسین چه كردند؟ عرض كردم: آرى، فرمود: آیا جزع و گریه مى‏كنى؟ گفتم: آرى، به خدا سوگند گریه مى‏كنم و آثار غم و اندوه در صورتم ظاهر مى‏شود حضرت فرمود: «خدا اشك چشمت را رحمت كند. آگاه باش كه تو از آن اشخاصى هستى كه از اهل جزع براى ما شمرده مى‏شوند، به شادى ما شاد و به حزن ما محزون و اندوهناك مى‏گردند. آگاه باش كه به زودى هنگام مرگ، پدرانم را بر بالین خود حاضر مى‏بینى، در حالى كه به تو توجه كرده و ملك‌الموت را درباره تو بشارت مى‌دهند، و خواهى دید كه ملك الموت در آن هنگام از هر مادر مهربان به فرزندش، مهربانتر است.» سپس فرمود: «كسى كه بر ما اهل‌بیت به خاطر رحمت و مصائب وارده بر ما گریه كند، رحمت خدا شامل او مى‏شود قبل از این كه اشكى از چشمش خارج گردد؛ پس زمانى كه اشك چشمش بر صورت جارى شود اگر قطره‏اى از آن در جهنم بریزد، حرارت آن را خاموش كند، و هیچ چشمى نیست كه گریه كند بر ما مگر آن كه با نظر كردن به كوثر و سیراب شدن با دوستان، خوشوقت مى‏گردد.»(9)

با توجه به این روایت شریف باید گفت: جایى كه آتش جهنم كه قابل مقایسه با آتش دنیا نیست و به وسیله گریه بر حسین علیه السلام خاموش و برد و سلام گردد، پس اگر در موردى، آتش ضعیف دنیا عزادار حسینى را نسوزاند جاى تعجب نیست .


واقعه‌ای عجیب

سید جلیل مرحوم دكتر اسماعیل مجاب(داندانساز) عجایبى از ایام مجاورت در هندوستان كه مشاهده كرده بود نقل مى‏كرد، از آن جمله مى‏گفت: عده‏اى از بازرگانان هندو (بت پرست) به حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام معتقد و علاقه‌مندند و براى بركت مالشان با آن حضرت شركت مى‏كنند، یعنى در سال مقدارى از سود خود را در راه آن حضرت صرف مى‏كنند. بعضى از آنها روز عاشورا به وسیله شیعیان، شربت و پالوده و بستنى درست كرده و خود به حال عزا ایستاده و به عزاداران مى‏دهند، و بعضى آن مبلغى كه راجع به آن حضرت است را به شیعیان مى‏دهند تا در مراكز عزادارى صرف نمایند.

یكى از آنان را عادت چنین بود كه همراه سینه زن‌ها حركت مى‏كرد و با آنها به سینه زدن مشغول مى‌شد. وقتى از دنیا رفت، بنا به مرسوم مذهبى خودشان، بدنش را با آتش سوزانیدند تا تمام بدنش خاكستر شد جز دست راست و قطعه‏اى از سینه‏اش كه آتش، آن دو عضو را نسوزانیده بود.

بستگان آن دو عضو را آوردند نزد قبرستان شیعیان و گفتند: «این دو عضو راجع به حسین شماست.»(10)


تأثیر شعر سرودن در عزاى حسینى

امام صادق علیه السلام فرمود: «كسى نیست كه براى حسین علیه السلام شعرى بسراید و گریه كند یا بگریاند مگر این كه خداوند بهشت را بر او واجب كرده و گناهانش را مى‏آمرزد.»(11)


پى‌نوشت‌ها:

1- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 10 ص 393

2- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 44 ص 284

3- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 165

4- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 168

5- جلاء العیون، علامه مجلسى، ص 462

6- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 44 ص 293

7- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 10 ص 397

8- داستانهاى شگفت، آیت الله شهید دستغیب، ص 9

9- اختیار معرفة الرجال، شیخ طوسى، 89

10- خلاصه اى از مقاله عاشورا، نوشته جواد محدثى .


منبع:كتاب آثار و بركات سیدالشهدا، علیرضا رجالى تهرانى.

لينک ثابت |شنبه بیست و دوم دی 1386|
آثار و بركات زیارت سیدالشهداء علیه السلام
نوشته شده توسط : ๑۩۞۩๑غلامحسین فقيهي๑۩۞۩๑

آثار و بركات زیارت سیدالشهداء علیه السلام


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اى غمین ز اشتیاق حضرت او          روز و شب مایل به زیارت او

تو از او دور نیستى بالله        «قبره فى قلوب من والاه »

در طول تاریخ انسان هایى بوده و هستند كه پس از مرگشان، زندگى و حیاتشان ادامه پیدا كرده و با مرگ بدنشان، وجودشان و شخصیت و اندیشه‏شان ادامه یافته است. مردان خدا و شخصیت هاى الهى، همانگونه كه در زمان حیات خویش استوانه دین و محور انسانیت و پشتوانه حق و عدالت هستند، در زمان پس از مرگ نیز آرامگاه و زیارتگاهشان پشتوانه حق و عدالت و فضیلت است. و در این میان، زیارت مشهد حسینى از ویژگی هاى برجسته‏اى برخوردار است. آنان كه توفیق پیدا مى كنند و به زیارت مرقد مطهرش مشرف مى شوند، روى به آستان امام حسین علیه السلام آورده و به جانب این مدرسه عشق و فضیلت و دانشگاه كمال و تربیت مى‏گرایند. اینگونه تربیت اجتماعى و یك چنین موسسه تهذیب اخلاق و ادب، براى هیچ ملتى از ملل گیتى میسر و مقدور نیست .

زرارة بن اعین گوید: «امام صادق علیه السلام فرمود: «زائرین حسین یك برترى نسبت به سایر مردم دارند.» پرسیدم: برتریشان چیست؟ فرمود: «چهل سال قبل از مردم وارد بهشت مى‏شوند در حالى كه دیگران هنوز در حال حساب هستند.»

البته ملحدین و معاندین و مخالفین مكتب تشیع به خیال خود شبهات و اشكال هاى مى كنند و مى گویند: «زیارت قبور، بت پرستى است؟!» در حالى كه هر كس كه به زیارت قبور ائمه علیهم السلام مى رود هرگز به عنوان «بت» آنها را زیارت نمى‏كند. چه كسى است كه حسین بن على علیه السلام را خدا بداند؟!! شیعه، امام را مقرب درگاه خدا مى‏داند و با توسل به او قربى به خدا پیدا مى كند، همانطور كه خودش در قرآن مجید فرمود: «به سوى او وسیله بگیرید.»(1) امام را وسیله الهى مى‏داند. زیرا توسل و شفاعت، بعدى از ابعاد زیارت است كه زائر از این طریق خود را به درگاه الهى نزدیك مى‏كند، و پیشوایان ما وعده فرموده‏اند كه از زائران خود دستگیرى كنند.

امام رضا علیه السلام مى رماید: «هر امامى بر گردن دوستان و پیروانش عهد و پیمانى دارد و وفاى به این عهد، با زیارت قبر آنان ممكن مى‏باشد. و كسى كه به شوق زیارت آنها و با تصدیق به فضیلت آنها به سوى قبور آنها برود مورد شفاعت ائمه در قیامت قرار مى‏گیرد.

پس هر زائرى باید بكوشد تا از این شفاخانه فیض، استشفاى دردهاى درونى و امراض قلبى و اندرونى خود را خواسته، خواستار آن شود كه صفاى دل و دوستى خاطر و پاكیزگى روح و قداست روان و سلامت تن، از خدمت آفریدگار جهان به وى عطا گردد، تا این كه هم ظاهر او به جمال و كمال آراسته شود و هم باطن وى از آلودگى‏ها پاك و مصفا گردد.

از طرفى زیارتنامه‏هاى وارده، و خواندن هر كدام از آنها، خواننده و زائر را به دقت و تفكر واداشته، متذكر تاریخ و احوال انبیا و اولیاى معصوم مى‏گرداند. تأمل در زیارت عاشورا و دیگر زیارات، این مطلب را به خوبى روشن مى سازد كه امامان به این وسیله در صدد ساختن انسان هاى مؤمن و متعهد بوده‏اند، لذا به آنها تعلیم داده‏اند كه در زیارت امام حسین علیه السلام از خداوند بخواهند كه زندگى و مرگشان را «حسین گونه» قرار دهد، و آنها را در دینا و آخرت همراه آن حضرت بدارد: «اللهم اجعل محیاى محیا محمد و آل محمد، و مماتى ممات محمد و آل محمد ... و ان یجعلنى معكم فى الدنیا و الاخرة.»

به امید این كه خداوند متعال توفیق زیارت حضرتش را در دنیا و شفاعتش را در روز قیامت نصیب ما گرداند، به آثار و بركاتى كه زیارت سیدالشهدا علیه السلام به دنبال دارد مى‏پردازیم:


آرامش بخشیدن به زائر

قبل از آن كه به آثار و بركاتى كه برگرفته از روایات اسلامى است اشاره كنیم، این نكته لازم به ذكر است كه زیارت مرقد شریف امام حسین علیه السلام مانند سایر ائمه، به مردم و زیارت كنندگانش، نوعى آرامش و اطمینان مى‏بخشد. در این عصر كه انسان را موجودى مضطرب مى نامند، و پیوسته دست به گریبان با پدیده‏هایى چون تردید، ناكامى، تشویش، ترس و ناسازگارى با محیط و زندگى ماشینى و محرومیت و جنگ و حتى كنار نیامدن با خود است، و هر روز شاهد كاهش ها و فرسایش ها است و نمى تواند از اضطراب در امان بماند، این زیارت مرقد مردان خدا و پیشوایان دین است كه به انسان آرامش خاطر مى دهد.

امام صادق علیه السلام به ابوصباح كنانى فرمود: «همانا نزد شما قبرى است كه هیچ فرد پریشانى نزد آن نمى‏رود مگر آن كه خداوند از او پریشانى را دفع نموده و حاجتش را برآورده مى‌نماید، و همانا نزد او چهار هزار فرشته هستند كه از هنگام شهادتش آشفته و غم‌آلود تا روز قیامت بر او مى‏گریند. هر كس او را زیارت كند، وى را تا خانه‏اش بدرقه مى‏كنند، و هر كه مریض شود به عیادتش مى‏روند، و هر كه بمیرد جنازه‏اش را تشییع مى‏كنند.»

در زیارت یك نوع كشش و نیاز الزام آورى انسان را وامى‏دارد كه فشارها و فریادهاى درونى را از راهى خارج كند. زائر آن مرقد شریف در پرتو دعا و گفتگو با پاكان و استمداد از ارواح پاك مقربان درگاه الهى، نیرو گرفته و نابسامانی ها را با توسل بدان ها بر خود هموار مى سازند، و خستگى‏ها و فشارهاى وارد بر روان، و نیز اضطراب ها و یأس ها را از خود مى زدایند و به آرامش و اطمینانى براى ادامه زندگى دست مى‏یابند.


در امان خدا بودن

به امام صادق علیه السلام عرض كردند: كمترین اثرى كه براى زائر قبر امام حسین علیه السلام چیست؟ فرمود: «كمترین تأثیرش این است كه خداوند متعال، او و خانواده و مالش را حفظ مىكند تا به سوى اهل خویش برگردد، و چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حافظ او خواهد بود. »(2)


زائر خدا محسوب شدن

زید بن شحام گوید: به امام صادق علیه السلام عرض كردم: براى زائر قبر امام حسین علیه السلام چه مى‏باشد؟ فرمود: «همانند كسى است كه خدا را در عرش دیدار نموده باشد.» گفتم: براى كسى كه یكى از شما را زیارت كند چه مى‏باشد؟ فرمود:

«همانند كسى است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله را زیارت نموده است. »(3)


برآورده شدن حاجات و دفع پریشانى

امام صادق علیه السلام فرمود: «همانا نزد شما قبرى است كه هیچ فرد پریشانى نزد آن نمى‏آید مگر آن كه خداوند از او دفع پریشانى نماید و حاجتش را برآورد.»(4)

و نیز به ابوصباح كنانى فرمود: «همانا نزد شما قبرى است كه هیچ فرد پریشانى نزد آن نمى‏رود مگر آن كه خداوند از او پریشانى را دفع نموده و حاجتش را برآورده مى نماید، و همانا نزد او چهار هزار فرشته هستند كه از هنگام شهادتش آشفته و غم آلود تا روز قیامت بر او مى‏گریند. هر كس او را زیارت كند، وى را تا خانه‏اش بدرقه مى‏كنند، و هر كه مریض شود به عیادتش مى‏روند، و هر كه بمیرد جنازه‏اش را تشییع مى‏كنند.»(5)


زیادتى در عمر و رزق

امام باقر علیه السلام فرموده است: «شیعیان ما را به زیارت قبر حسین علیه السلام امر كنید، زیرا زیارت او موجب فزونى در رزق و طول عمر و دفع بلایا و ناگواری ها مى‏شود. »(6)


آمرزش گناهان

امام صادق علیه السلام فرمود: «هر كس حسین علیه السلام را زیارت كند در حالی كه عارف به حق او بوده و به امامتش اقرار داشته باشد خداى سبحان، گناهان گذشته و آینده‏اش را مى‏آمرزد.»(7)

و جابر جعفى در ضمن یك حدیث طولانى از امام صادق علیه السلام روایت كرده است كه فرمود: «چون از نزد قبر حسین علیه السلام بازگشتى، ندا كننده‏اى تو را ندا مى‏دهد كه اگر آن را مى‏شنیدى، تمام عمر را نزد قبر شریف حسین علیه السلام اقامت مى‏گزیدى. آن منادى گوید:خوشا به حال تو اى بنده خدا كه سود فراوان بردى و به سلامت (در دین) دست یافتى. عمل از سر بگیر كه گناهان گذشته‏ات آمورزیده شد.»(8)


محسوب نشدن ایام زیارت از عمر زائر

امام صادق علیه السلام فرمود: «همانا ایام زیارت زائران حسین بن على علیه السلام از عمرشان محسوب نگشته و جزء حیاتشان به شمار نمى‏آید.»(9)


حفاظت زائر در دنیا و آخرت

عبدالله بن هلال به امام صادق علیه السلام عرض كرد: فدایت شوم، كمترین نصیبى كه زائر امام حسین علیه السلام دارد، چیست؟ فرمود: «اى عبدالله، كمترین چیزى كه براى او مى‏باشد، این است كه خداوند او و خانواده‏اش را حفظ مى

كند تا وى را به سوى خانواده‏اش بازگرداند، و چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حافظ او مى‏باشد.»(10)

شیعه، امام را مقرب درگاه خدا مى‏داند و با توسل به او قربى به خدا پیدا مى‌كند، همانطور كه خودش در قرآن مجید فرمود: «به سوى او وسیله بگیرید.» امام را وسیله الهى مى‏داند. زیرا توسل و شفاعت، بعدى از ابعاد زیارت است كه زائر از این طریق خود را به درگاه الهى نزدیك مى‏كند، و پیشوایان ما وعده فرموده‏اند كه از زائران خود دستگیرى كنند.


عنایت و توجه سیدالشهدا علیه السلام

امام صادق علیه السلام فرمود: «حسین در نزد پروردگارش، به زائرانش نظر مى كند. او نگاه مى كند كه چه كسى براى آن حضرت گریه مى كند، پس براى او طلب آمرزش كرده و پدرانش را مى‏خواند تا براى آن زائر دعا كرده و طلب آمرزش و مغفرت نمایند. سپس امام (حسین) مى

فرماید: اگر زائر من مى‏دانست كه خدا چه چیزى براى او عطا مى

و امام حسین علیه السلام فرمود: «هر كس مرا در زندگانیش زیارت كند، پس از مرگش بازدیدش خواهم كرد.»(12)


خیر و بركت زیاد

امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر مردم مى‏دانستند كه چقدر خیر و بركت در زیارت امام حسین علیه

السلام وجود دارد، براى زیارت كردنش با یكدیگر مقاتله مى‏كردند، و هر آینه اموالشان را براى رفتن به زیارتش مى‏فروختند.»(13)

و امام باقر علیه السلام فرمود: «اگر مردم مى‏دانستند كه زیارت قبر شریف حسین علیه السلام چه مقدار فضیلت و بركت دارد، از شوق زیارت جان مى سپردند و نفسهایشان از شدت حسرت بند مى‏آمد.»(14)


برابرى زیارت قبر حسین علیه السلام با حج

عبدالله بن عبید انبارى گوید: به امام صادق علیه السلام عرضه داشتم: فدایت شوم، همه ساله وسایل تشرف به حج برایم فراهم نمى‏شود. فرمود: «چون قصد حج نمودى و اسباب برایت فراهم نگشت، به زیارت قبر حسین علیه السلام برو، كه یك حج برایت نوشته مى شود.»(15)


نام زائر در اعلى علیین ثبت مى‏شود

امام صادق علیه السلام فرمود: «هر كس به زیارت قبر حسین علیه السلام برود در حالى كه عارف به حق او باشد، خداوند نام او را در اعلى علیین مى‏نویسد.»(16)


غرق شدن در رحمت الهى

از امام صادق علیه السلام پرسیدند: ثواب كسى كه قبر امام حسین علیه السلام را زیارت كند، در حالى كه كبر و غرور نداشته باشد چیست؟ فرمود: «برایش هزار عمره و حج مقبول نوشته مى

شود. اگر شقى باشد، سعید نوشته مى‏گردد، و پیوسته در رحمت الهى غوطه‏ور خواهد بود.»(17)


دعاى معصومین براى زائر

معاویة بن وهب از امام صادق علیه السلام نقل نموده كه فرمود: «اى معاویه، زیارت قبر حسین علیه

السلام را از روى ترس وامگذار، زیرا هر كه آن را ترك كند، چنان دچار حسرت مى‏شود كه آرزو نماید قبرش نزد او باشد. آیا دوست ندارى كه خداوند تو را در زمره كسانى به حساب آورد كه رسول خدا صلی الله علیه و آله و على و فاطمه و امامان معصوم علیه السلام برایش دعا مى‏كنند؟»(18)

و نیز فرمود: «همانا فاطمه علیهاالسلام دختر محمد صلی الله علیه و آله نزد زائران قبر فرزندش حسین علیه السلام حضور یافته و براى گناهانشان طلب آمرزش مى‏كند.»(19)


تجلى خدا

امام صادق علیه السلام فرمود: «به درستى كه خداى تبارك و تعالى، قبل از اهل عرفات، براى زائران قبر حسین علیه السلام تجلى مى نماید، حوایج آنان را برآورده مى‏كند، گناهانشان را آمرزیده و درخواست هایشان را به اجابت مقرون مى‏سازد، و سپس متوجه اهل عرفات شده و در مورد آنان نیز اینگونه عمل مى‏كند.»(20)


سعادت

امام صادق علیه السلام به عبدالملك خثعمى فرمود: «زیارت حسین بن على علیه السلام را ترك مكن و دوستانت را نیز به آن فرمان بده، تا خداوند بر عمرت افزوده و روزیت را زیاد گرداند. خداوند سبحان زندگانى تو را در سعادت قرار خواهد داد، و نمى‏میرى مگر سعادتمند، و تو را در سلك سعادتمندان خواهند نوشت.»(21)


تأثیر زیارت در روز عاشورا

امام صادق علیه السلام فرمود: «هر كس قبر حسین را در روز عاشورا زیارت كند، همانند كسى است كه در برابر او به خون خود غلطیده باشد.»(22)


قرار گرفتن در جوار پیامبر و على و فاطمه علیهم السلام

امام صادق علیه السلام فرمود: «هر كس مى‏خواهد در جوار پیامبر صلی الله علیه و آله و على و فاطمه علیهماالسلام باشد، نباید زیارت حسین بن على علیه السلام را ترك كند.»(23)


تأثیر زیارت در روز قیامت

امام صادق علیه السلام فرمود: «هیچ كس در روز قیامت نیست مگر آن كه آرزو مى‏كند كه اى كاش از زائرین امام حسین علیه السلام مى‏بود زیرا مشاهده مى‏نماید كه با زائران حسین علیه السلام به واسطه مقامى كه در نزد پروردگار دارند، چگونه عمل مى‏شود.»(24)

و نیز فرمود: «هر كس دوست دارد در روز قیامت بر سر سفره‏هایى از نور بنشیند پس باید از زائرین حسین بن على علیه السلام باشد.»(25)

و زرارة بن اعین گوید: «امام صادق علیه السلام فرمود: «زائرین حسین یك برترى نسبت به سایر مردم دارند» پرسیدم: برتریشان چیست؟ فرمود: «چهل سال قبل از مردم وارد بهشت مى‏شوند در حالى كه دیگران هنوز در حال حساب هستند.»(26)


رهایى از شداید قیامت

رسول گرامى اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «من تعهد مى‏كنم كه در روز قیامت هنگامه رستاخیز، ضمن ملاقات با زائر حسین علیه السلام، دستش را بگیرم و از مراحل هول‏انگیز و سختی هاى قیامت نجاتش بخشیده و او را به بهشت وارد كنم.»(27)


نجات از آتش جهنم

امام صادق علیه السلام فرمود: «هر كس قبر حسین علیه السلام را به خاطر خداوند و در راه خدا زیارت نماید، خداوند او را از آتش دوزخ آزاد مى‏سازد، و روز ترس بزرگ (قیامت) او را ایمن مى‏دارد. از خداوند نیز هیچ حاجتى از حوائج دنیا و آخرت را طلب نمى‏كند مگر آن كه به او عطا مى‏نماید.»(28)

این آثار و آثار دیگرى كه به خاطر اجتناب از طولانى شدن مطلب ذكر نكردیم، همگى به بركت وجود حضرت سیدالشهدا علیه السلام است كه امیدوارم هر چه زودتر توفیق زیارت مرقد مطهرش نصیب تمام عاشقان گردد.


پی نوشت ها

1- سوره مائده، آیه 39.

2- ثواب الاعمال شیخ صدوق، ص 116.

3- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 281.

4- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 337.

5- همان مأخذ.

6- همان مأخذ، ص 289.

7- كافى، مرحوم كلینى، ج 4، ص 582.

8- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 295.

9- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 10، ص 322.

10- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 247.

11- امالى شیخ طوسى، ص 55.

12- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 101، ص 16.

13- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 87.

14- سفینة البحار، محدث قمى، ج 1، ص 565.

15- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 306.

16- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 10، ص 324.

17- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 328.

18- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 199.

19- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 204.

20- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 346.

21- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 292.

22- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 10، ص 331.

23- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 10، ص 230.

24- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 10، ص 330.

25- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 10، ص 331.

26- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 44، ص 235.

27- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 278.

28- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 10، ص 324.

منبع:

كتاب آثار و بركات سیدالشهدا، علیرضا رجالى تهرانى.

لينک ثابت |شنبه بیست و دوم دی 1386|
اختصاصات حضرت سیدالشهداء علیه السلام
نوشته شده توسط : ๑۩۞۩๑غلامحسین فقيهي๑۩۞۩๑

اختصاصات حضرت سیدالشهداء علیه السلام


 


چراغ هدایت و كشتى نجات‏

من آن نورم كه در شب‌هاى تاریك    چراغ رهنماى كاروانم

در این دریا منم آن ناخدایى  كه كشتى را به ساحل مى‏رسانم‏

روایت شده كه امام حسین علیه السلام فرمود: «خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب شدم در حالی كه ابى بن كعب هم آنجا بود. حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: مرحبا به تو، اى اباعبدالله، اى زینت آسمان‌ها و زمین. ابى گفت: چگونه او زینت آسمان‌ها و زمین است در صورتى كه كسى غیر از تو چنین نیست؟ حضرت فرمود: اى ابى، قسم به كسى كه مرا به حق به نبوت مبعوث كرد، حسین بن على در آسمان بزرگتر از روى زمین است، و همانا بر طرف راست عرش الهى نوشته شده است كه او چراغ هدایت و كشتى نجات است.»(1)

راه حسین علیه السلام راه دل است، و هرگاه عاشقى به دل توجه كند او را پیدا مى‏كند. لذا در برخى روایات وارد است كه: «قبر او در دل‌هاى دوستداران اوست.

یكى از بركات فردى حضرت سیدالشهدا علیه السلام این است كه او «چراغ هدایت» و «كشتى نجات» است. اگر چه همه پیامبران و امامان علیه السلام چراغ‌ها و انوار هدایت و كشتی‌هاى نجات و رهایى‌اند، چنان كه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «انما مثل اهل بیتى فیكم كمثل سفینة نوح من دخلها نجا، و من تخلف عنها هلك.» (2)

همانا خانداون و اهل‌بیت من در میان شما مانند كتشى نوح است كه هر كس داخل آن شود نجات پیدا كرده و هر كس كه از آن تخلف كند هلاك خواهد شد.

اما كشتى نجات حسین علیه السلام حركتش بر امواج توفنده و گسترده دریا، سریع‌تر و لنگر انداختن و پهلو گرفتن آن بر ساحل‌هاى نجات آسان‌تر بوده و دایره بهره‏ورى و استفاده از نور مشعل وجود حسین علیه‌السلام وسیع‌تر است.

در آن زمانى كه امواج بلند و سهمگین فساد و گناه بر پیكره نیمه ‏جان جامعه اسلامى، و جان و دل مسلمانان، تازیانه مرگ مى‌زد و گرداب حوادث و توطئه‏ها و پلیدی‌ها، خفتگان در بستر غفلت را بى‏رحمانه به قعر تاریكى و تباهى مى‌كشید، این حسین بود كه با قیام و نهضت الهى خود و شهادت و اسارت اهل‌بیت خویش، گرفتاران در این اوضاع خطرناك را از دریاى پر تلاطم ساخته شده به دست فتنه‏گر «بنى امیه» نجات بخشید و با كشتى رهایى خود، این خفتگان و غافلان و گرفتاران را به ساحل نجات رهنمون نمود.

از امام باقر و امام صادق علیه السلام روایت شده است كه فرمودند: «خداوند عوض قتل امام حسین علیه السلام چهار ویژگى به آن حضرت عطا فرموده است:
اول: امامت را در ذریه او قرار داده است،
دوم: شفا را در تربت آن جناب قرار داده،
سوم: كنار و زیر قبه ایشان دعا مستجاب مى‏باشد،
چهارم: ایام زیارت كنندگان ایشان از عمرشان حساب نمى‏شود.»

آرى، حسین علیه السلام «مصباح الهدى» است تا در این ظلمتكده خاك، دلیل و راهنماى راه باشد؛ و «سفینة النجاة» است تا در اقیانوس متلاطم فتنه‏ها و ضلالت‌ها، غرق شدگان را كه كشتى شكسته بودند فریادرس باشد.

اى كه مصباح هدایت هستى و فلك نجات   از چه با این اشك‌ها ایجاد طوفان مى‌كنى؟

زنده در قبر دل ما بدن كشته تو است         جان مایى و ترا قبر حقیقت دل ماست


محبت مكنون

از جمله احادیث نبوى كه در واقع بیانگر تأثیرپذیرى معنوى مردم از وجود مبارك سیدالشهداء علیه السلام مى‏باشد، حدیثى است كه فرمود:

«ان للحسین محبة مكنونة فى قلوب المؤمنین.»(3)؛ در كانون دل‌هاى مؤمنین، محبتى نهفته و ویژه نسبت به حسین وجود دارد.

كیست كه نام حسین علیه السلام را بشنود و فردى از افراد بشر یا تنى از اولاد انسان باشد و حالت انقلاب و انكسار و دلباختگى براى او فراهم نشود؟ محبت حسین علیه السلام دل‌ها را به التهاب درآورده و جگرها را گداخته و مذاب مى‏سازد، و شورش دل و آتش درون را به ریزش قطرات اشك از دیدگان، آشكارا و عیان مى‏كند.

در كجاى دنیا دیده مى‌شود كه شیعه و دوستدار حسین در آنجا باشد و اقامه عزاى حسینى نكند. كیست كه پس از دادن عزیزترین محبوب و مطلوب خود به اندك فاصله و مختصر وقت و گذشتن كمتر زمانى، آن مصیبت را فراموش نكند؛ جز مصیبت حسین علیه السلام كه با این همه طول زمان و گذشتن قرن‌ها، روز به روز این مصیبت تازه‏تر و شور و شراره‏اش بیشتر و بلندتر مى‏گردد. آیا نه این، جذبه عشق و علاقه و تأثیر محبت و فرط دلبستگى و دلباختگى علاقه‏مندان نسبت به آن امام محبوب است؟

و اى بسا، نامحرمان در برابر عظمت و جلالت حسینى تسلیم شده و به تواضع و تكریم در مقابل نام مبارك حسین و جلال و مقام او، قد خویش به تعظیم و تسلیم خم نموده و به دین و آیین حسینى گراییده و از اكسیر محبت او مس خود را طلاى ناب و زر خالص مى‏گردانند.

به راستى، سنت الهى چنین بوده كه محبت امامى كه مسیر تاریخ را عوض كرده و دین الهى را نجات مى‌بخشد به گونه‏اى خاص در دل و جان مسلمین و مؤمنین قرار گیرد، حتى كسانى كه مقابل حسین علیه‌السلام قرار گرفتند به قول فرزدق: «دل‌هایشان با او بود، اگر چه بر اثر دنیا پرستى شمشیرهایشان بر روى او كشیده شد.» چه رسد به مؤمنینى كه عشق و محبت او با گل آنان سرشته شده است.

ابى عبدالله الحسین علیه السلام فرموده است: «هر كس پس از مرگ من، مرا زیارت كند، پس از مرگش من هم او را زیارت مى‌نمایم.»

حتى محبت حسین علیه السلام در دل و جان رسول اكرم صلی الله علیه و آله نیز ریشه دوانیده بود، به طورى كه مى‌فرمود: «هر گاه كه به فرزندم حسین مى‏نگرم، گرسنگى و اندوه از وجودم رخت بر مى‏بندد.»(4) و نیز مى‌فرمود: «بار خدایا، من حسین را دوست دارم و آنان كه دوستدار او هستند نیز دوست دارم.»(5)

راه حسین علیه السلام راه دل است، و هرگاه عاشقى به دل توجه كند او را پیدا مى‏كند. لذا در برخى روایات وارد است كه: «قبر او در دل‌هاى دوستداران اوست.»

سلام از دور و از نزدیك بهر او بود یكسان       بلى قبر شریف او دل اهل یقین باشد

آرى، دل مؤمن جایگاه تابش نور پر فروغ و احیاگر حسین است. و هرگاه عشق و محبت فراتر از آفاق ظاهرى و مادى باشد، رنگ ابدیت به خود مى‏گیرد، زیرا پیوند این محبت در حریم حب خدا بوده است و بقاى آن به بقاى فیض ذات سرمدى، جاودانه است، كه گفته‏اند:


سیدالشهدا علیه السلام ، پدر امامان نه گانه‏

یكى دیگر از بركات فردى سیدالشهدا علیه السلام كه از ارزش معنوى بسیارى برخوردار است، این است كه نُه امام معصوم علیه السلام بعد از او از فرزندان گرامى آن حضرت مى‏باشند، و نسل امامان به بركت وجود او ادامه یافت. چنانكه از امام باقر و امام صادق علیه السلام روایت شده است كه فرمودند: «خداوند عوض قتل امام حسین علیه السلام چهار ویژگى به آن حضرت عطا فرموده است:

اول: امامت را در ذریه او قرار داده است،

دوم: شفا را در تربت آن جناب قرار داده،

سوم: كنار و زیر قبه ایشان دعا مستجاب مى‏باشد،

چهارم: ایام زیارت كنندگان ایشان از عمرشان حساب نمى‏شود.»(6)

رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم كه دست حسین بن على علیه السلام را در دست خود گرفته بود و مى‏فرمود: اى مردم، این حسین بن على است، او را بشناسید؛ سوگند به آن خدایى كه جانم به دست اوست، به راستى او در بهشت است، و دوستدار او نیز در بهشت است، و دوستدار دوستدار او نیز در بهشت مى‏باشد.

از طرفى در روایات بر این امر تصریح شده كه على بن الحسین علیه السلام بعد از پدر به امامت رسیده است. چنانكه عبدالله بن عتبه روایت كرده: خدمت امام حسین علیه السلام بودم كه پسر كوچكترش «على» وارد شد. (یعنى حضرت سجاد علیه السلام كه از على اكبر كوچكتر بوده است. و این واقعه قبل از تولد على اصغر مى‏باشد). تا آنجا كه مى‏گوید: عرض كردم: اگر آن امرى كه از آن به خدا پناه مى‏برم اتفاق افتاد، به چه كسى رجوع كنیم؟ (یعنى امام بعد از شما كیست؟) فرمود: به این پسرم: على، او امام و پدر امامان است ...»(7)

بارى، استمرار خط مستقیم و هدایتگر امامت به بركت وجود مقدس سیدالشهدا علیه السلام است، و این از بزرگترین بركت‌هاى فردى و معنوى آن حضرت است .


شفاعت

یكى دیگر از آثار و بركات فردى سیدالشهداء علیه السلام كه در نزد شیعیان اهمیت و جایگاهى خاص دارد شفاعت در آخرت است .

شفاعت از ماده «شفع» به معنى ضمیمه كردن چیزى به همانند اوست، و از اینجا روشن مى‌شود كه باید نوعى شباهت و همانندى در میان آن دو بوده باشد، هر چند تفاوت‌هایى نیز در میان آنها دیده شود. به همین دلیل، شفاعت به مفهوم قرآنى آن بدین معنى است كه: انسان گنهكار به خاطر پاره‏اى از جنبه‏هاى مثبت (مانند ایمان یا انجام بعضى از اعمال شایسته) شباهتى با اولیاى الهى پیدا كند و آنها با عنایت و كمك‏هاى خود ، او را به سوى كمال سوق دهند و از پیشگاه خدا تقاضاى عفو كند. و به تعبیر دیگر حقیقت شفاعت، قرار گرفتن موجودى قوی‌تر و برتر، در كنار موجودى ضعیف‌تر، و یارى رساندن به او براى پیمودن مراتب كمال است .

شفاعت در جوامع انسانى غالباً همان پارتى بازى و استفاده از رابطه است. اما شفاعت مورد نظر در قرآن كریم و روایات اسلامى، متوجه شایستگى‏هاى افراد است نه روابط شخصى بین شفاعت كننده و شفاعت شونده.

شفاعت اقسامى دارد كه برخى از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهى وجود ندارد، ولى برخى صحیح و عادلانه است و وجود دارد. شفاعت غلط بر هم زننده قانون و ضد آن است، ولى شفاعت صحیح حافظ و تأیید كننده قانون است. شفاعت غلط آن است كه كسى بخواهد از راه پارتى‌بازى جلوى اجراى قانون را بگیرد. برحسب چنین تصوراتى از شفاعت، مجرم بر خلاف خواست قانونگذار و بر خلاف هدف قوانین اقدام مى‏كند و از راه توسل به پارتى بر اراده قانونگذار و هدف قانون چیره مى‏گردد. اینگونه شفاعت، در دنیا ظلم است و در آخرت غیر ممكن. ایرادهایى كه بر شفاعت مى‏شود بر همین قسم از شفاعت وارد است، و این همان است كه قرآن كریم آن را نفى فرموده است .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «آگاه باشید، همانا حسین علیه السلام درى از درهاى بهشت است، هر كس با او دشمنى كند خدا بوى بهشت را بر او حرام مى‏كند.»

شفاعت صحیح، نوعى دیگر از شفاعت است كه در آن نه استثنا و تبعیض وجود دارد و نه نقض قوانین و نه مستلزم غلبه بر اراده قانونگذار است. قرآن این نوع شفاعت را صریحاً تأكید كرده است كه این نیز بر دو قسم است:

1- شفاعت «رهبرى» یا شفاعت «عمل».

2- شفاعت «مغفرت» یا شفاعت «فضل».

نوع اول شامل نجات از عذاب و نیل به حسنات و حتى بالا رفتن درجات مى‏باشد، و نوع دوم شفاعتى است كه تأثیر آن در از بین بردن عذاب و در مغفرت گناهان است، و حداكثر ممكن است سبب وصول به حسنات و ثواب‌ها هم بشود ولى بالا برنده درجه شخص نخواهد بود.

با توجه به آنچه به طور اجمال در خصوص شفاعت گفته شد، لازم به ذكر است كه یكى از شفاعت كنندگان از اهل‌بیت، حضرت سیدالشهدا علیه السلام است، ولى آن حضرت شفیع كسانى است كه از مكتب او هدایت یافته‏اند، نه شفیع كسانى كه مكتبش را وسیله گمراهى ساخته‏اند.

قرآن و مكتب حسینى ریسمان‌هایى هستند كه قدرت دارند بشر را از چاه نگون‌بختى به اوج سعادت بالا برند: یكى «حبل من الله» و دومى «حبل من الناس» است؛ ولى اگر كسى از این دو حبل الهى سوء استفاده نمود، جرم از ریسمان نیست، علت این است كه او در سر، سوداى بالا رفتن نداشته است، و البته چنین مردمى به وسیله قرآن و مكتب حسینى به قعر دوزخ برده مى‏شوند.(8)

شفاعت به معنى وسیع كلمه، در هر سه عالم (دنیا، برزخ و آخرت) صورت مى‏پذیرد، هر چند محل اصلى شفاعت و آثار مهم آن در قیامت و براى نجات از عذاب دوزخ است، از این رو سیدالشهداء هم در دنیا، هم در برزخ و هم در آخرت شفیع دوستداران و شیعیان حقیقى‏اش بوده و خواهد بود.

چنانكه در روایتى از امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است: «براى ما شفاعت است و براى دوستان ما نیز شفاعت است.»(9) و در روایتى دیگر آمده است: «شافعان امامان هستند و دوستان مؤمنانند.»(10)

و معلوم است كه امام حسین علیه السلام یكى از امامان معصوم بوده كه در قیامت و محشر كبرى از شیعیان و دوستانش شفاعت مى‌كند. به طورى كه یكى از روایان گوید: روایتى از قول ابى عبدالله الحسین علیه السلام به من رسیده بود كه آقا فرموده است: «هر كس پس از مرگ من، مرا زیارت كند، پس از مرگش من هم او را زیارت مى‌نمایم.» این روایت در ذهن من بود، تا این كه شبى در عالم واقع ابى عبدالله الحسین علیه السلام را دیدم، گفتم: آقا این روایت درست است و از شماست؟ «قال: نعم، و لو كان فى النار اخرجته منها»؛ فرمود: آرى، هر چند در آتش باشد او را بیرون مى‌آورم. عرض كردم: آیا از این به بعد این روایت را بدون واسطه از خود شما نقل نمایم؟ فرمود: آرى. (11)

به محشر كه كسى نیست غمخوار كس‏     شفیع محبان، حسین است و بس‏

ترا ز باب حسینى برند جانب جنت    ترا كه عاشق اویى، ترا كه شیعه اویى*


دوستداران حسین و دوستان دوستداران او بهشتى‏اند

یكى دیگر از آثار و بركات فردى سیدالشهدا علیه السلام كه در سراى دیگر ظهور كرده و جلوه‏نمایى مى‏كند، بهشتى شدن دوستداران و حتى دوستان و دوستداران آن حضرت است. چنان كه حذیفة بن یمان گوید:رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم كه دست حسین بن على علیه السلام را در دست خود گرفته بود و مى‏فرمود:

«یاایها الناس، هذا الحسین بن على فاعرفوه، فو الذى بیده، انه لفى الجنة، و محبه فى الجنة، و محبى محبیه فى الجنة.»(12)

اى مردم، این حسین بن على است، او را بشناسید؛ سوگند به آن خدایى كه جانم به دست اوست، به راستى او در بهشت است، و دوستدار او نیز در بهشت است، و دوستدار دوستدار او نیز در بهشت مى‏باشد.

و از امام موسى بن جعفر علیه السلام روایت شده كه فرمود:

«رسول خدا صلی الله علیه و آله دست حسن و حسین علیه السلام را گرفت و فرمود:

«هر كس این دو پسر و پدر و مادر آنان را دوست داشته باشد، روز قیامت در درجه من با من خواهد بود.»(13)

و نیز رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «آگاه باشید، همانا حسین علیه السلام درى از درهاى بهشت است، هر كس با او دشمنى كند خدا بوى بهشت را بر او حرام مى‏كند.»(14)

و معلوم است كه این مقام عظیم تنها با محبت ظاهرى حاصل نمى‏شود، بلكه مقصود، محبت خاصى است كه مخصوص كسانى مى‏باشد كه در درجات بالاى ایمان هستند. اگر چه دوستى و محبت امامان معصوم و امام حسین علیه السلام ثمر بخش است ولى احراز مقام والاى معیت با رسول خدا صلی الله علیه و آله در بهشت برین، محبتى فراتر از ظاهر مى‏طلبد.


پى‌نوشت‌ها:

1- فرائدالسمطین، جوینى خراسانى، ج 2، ص 155.

2- فرائدالسمطین، جوینى خراسانى، ج 2، ص 246.

3- حماسه حسینى، استاد شهید مطهرى، ج 3، ص 247.

4- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 43، ص 309.

5- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 43، ص 281.

6- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 10، ص 329.

7- اثبات الهداة، شیخ حر عاملى، ج 5، ص 215.

8- اقتباس از كتاب عدل الهى، استاد شهید مطهرى، ص 241تا 246.

9- خصال، شیخ صدوق، ص 624.

10- المحاسن، ابى جعفر برقى، ج 1، ص 293.

11- نقل از كتاب قیام حسینى، آیت الله شهید دستغیب، ص 105.

* ـ بیتى از نگارنده .

12- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 43، ص 262.

13- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 32.

14- سفینة البحار، محدث قمى، ج 1، ص 257.

منبع:كتاب آثار و بركات سیدالشهدا، علیرضا رجالى تهرانى.

لينک ثابت |شنبه بیست و دوم دی 1386|
یزید در نگاه مورخین و علمای اهل سنت
نوشته شده توسط : ๑۩۞۩๑غلامحسین فقيهي๑۩۞۩๑

یزید در نگاه مورخین و علمای اهل سنت


آنچه در این این جا به آن پرداخته خواهد شد، موضوعاتى است كه هر كدام به حادثه عاشورا و عزادارى امام حسین علیه السلام به نحوى مرتبط است.

الف)گروهى بر این باورند كه یزید كافر است؛ به دلیل همان سخن یزید كه ابن جوزى نقل كرده كه پس از آن كه سر امام حسین را به شام بردند یزید مردم را جمع كرد و در حالى كه با چوب بر سر و دندان امام مى‏زد، شعر زیر را مى‏خواند:

لیت اشیاخى ببدر شهد و اجزع الخزرج من وقع الأسل ‏لأهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا یا یزید لا تشل... لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء ولا وحى نزل‏.

بنابراینابن جوزى مى‏گوید: «لیس العجب من قتال ابن زیاد للحسین و انما العجب من خذلان یزید و ضربه بالقضیب ثنایا الحسین و حمله آل رسول اللّه سبایا على اقتاب الجمال و لو لم یكن فى قلبه احقاد جاهلیة اضغان بدریة لاحترم الرأس لما وصل الیه و كفنه و دفنه و أحسن الى آل رسول اللّه صلی الله علیه و آله»؛ (1) جنگ ابن زیاد با حسین بن على علیه السلام تعجب‏آور نیست‏ بلكه تعجب در خوارى یزید در زدن چوب بر دندان‌هاى امام حسین و اسیر كردن خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سوار كردن آنان بر شتران، و در معرض عموم قرار دادن آنهاست. اگر در دل یزید كینه‏هاى جاهلیت و جنگ بدر نبود به امام حسین احترام مى‏گذاشت و آن حضرت را كفن و دفن مى‏نمود و با آل رسول به خوبى برخورد مى‏كرد.

ب) گروه دوم مى‏گویند یزید كافر نیست؛ چرا كه یزید در هنگام مشاهده سر امام حسین چنین گفت: «رحمك اللّه یا حسین لقد قتلك رجل لم یعرف حق الارحام و قال قد زرع لى العداوة فى قلب البر و الفاجر»؛ خداوند تو را رحمت كند اى حسین، تو را مردى كشت كه حق قومیت را نشناخت و با كشتن تو كینه و بغض مرا در دل هر انسان خوب و بدى كاشت. (2)

ج) گروه سوم بر این عقیده‏اند كه راه درست آن است كه توقف كرده و یزید را تكفیر نكنیم.

ابن جوزى در كتاب الرد على المعتصب العنید المانع من ذم الیزید مى‏نویسد: «گوینده‏اى از من پرسید، آیا لعن یزید ابن معاویه به خاطر جنایتى كه مرتكب شده جایز است یا خیر؟ گفتم: علماى پرهیزگار نظیر امام احمد، لعن او را روا دانسته‏اند.»

در پاورقى این مطلب شیخ محمد محمودى مى‏گوید: «یكى از علماى بزرگ به نام شیخ عبدالكریم والدین نویسنده مجمع الفوائد و معدن الفرائد مى‏گوید: این كتاب را در كتابخانه حرم نبوى صلی الله علیه و آله در مدینه منوره به سال 1384 ه" ق مشاهده كردم. در آنجا نوشته بود مسلمانان اجماع دارند كه اولاد فاطمه علیهاالسلام از ذریه پیامبر صلی الله علیه و آله مى‏باشند و باید بر آنان صلوات و درود فرستاد. آنگاه احادیثى را در فضل على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام مى‏آورد و مى‏نویسد یزید لعین و پیروانش از كسانى بودند كه به اهل بیت رسول صلی الله علیه و آله اهانت كردند؛ از این رو استحقاق غضب و دشمنى و لعن را دارند. هر كس مى‏خواهد از جواز لعن بر یزید آگاه شود به آن كتاب مراجعه كند.» وى مى‏نویسد: «افرادى كه لعن یزید را جایز نمى‏دانند از آن ترس دارند كه لعن او به پدرش معاویه سرایت كند.» (3) چنانكه این مطلب در شرح مقاصد تفتازانى نیز آمده است.

ابن حجر مى‏نویسد: «قاضى ابویعلى كتابى دارد به نام چه كسانى استحقاق لعن دارند، در آن كتاب یزید را جزو كسانى به شمار آورده كه استحقاق لعن دارند و دلیلش روایتى است از پیامبر صلی الله علیه و آله كه فرمود: من اخاف اهل المدینة ظلماً اخافه اللّه و علیه لعنة اللّه و ملائكة و الناس اجمعین؛ آن كس كه مردم مدینه را بترساند، خداوند او را خواهد ترساند و مورد لعن خدا و فرشتگان و تمام مردم قرار مى‏گیرد.» آنگاه مى‏نویسد: «شكى نیست كه یزید با لشكر و نیروهاى مسلح خویش به جنگ مردم مدینه رفت و اهل مدینه را با جنایاتى كه انجام داد به شدت مضطرب و نگران كرد و در دل آنها ترس ایجاد نمود؛ چرا كه او مدینه را براى خود مباح كرد.» نقل شده است كه حدود 300 دختر مورد تجاوز قرار گرفته و گروهى از صحابه را به قتل رساندند و نماز جماعت را در مسجد النبى تعطیل كردند. پس از آن براى جنگ با عبداللّه زبیر آماده شدند و كعبه را با منجنیق مورد حمله قرار داده و آتش زدند. (4) در اینجا ذكر این نكته شایسته است كه از دید اهل سنت جواز لعن قاتلان امام حسین به صورت كلى - یعنى بدون این كه نام شخصى برده شود - اشكالى ندارد و مورد اتفاق است. به طور مثال اگر گفته شود خداوند قاتلان امام حسین یا كسى كه دستور قتل و شهادت آن حضرت را صادر كرده است لعنت كند رواست؛ از این رو برخى به صورت كلى او را لعن كرده‏اند.

سعدالدین تفتازانى مى‏گوید: «و اما ما جرى بعدهم من الظلم على اهل بیت النبى صلی الله علیه و آله فمن الظهور بحیث لا مجال للاخفاء و من الشناعة بحیث لااشتباه على الآراءاذ تكاد تشهد به الجماد و العجماء و یبكى له من فى الارض و السماء و تنهد منه الجبال و تنشق الصخور و یبقى سوء عمله على كرّ الشهور و مر الدهور و لعنة اللّه على من باشر او رضى او سعى و العذاب الآخرة أشد و أبقى»؛ (5) ظلم و ستمى را كه بر اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وارد كردند، به اندازه‏اى روشن و آشكار است كه جاى هیچ گونه نكته ابهامى براى كسى نمى‏گذارد؛ بلكه تمام جمادات و حیوانات بر آن گواهى مى‏دهند و هر كسى كه در زمین و آسمان است بر آنها اشك مى‏ریزد، كوه‌ها متزلزل و صخره‏ها متلاشى مى‏شود و آثار زشت این اعمال همواره بر تارك تاریخ باقى خواهد ماند. خداوند كسانى را كه این اعمال را به وجود آورده و یا به آن خشنود و در مقدمات آن همكارى داشته‏اند لعنت كند. به یقین عذاب آخرت شدیدتر است.مسعودى درباره یزید مى‏نویسد: «مردى خوشگذران و عیاش بود. مردى بود كه حیوانات شكارى داشت، سگ‌ها و میمون‌ها داشت و پیوسته مجالس میگسارى برگزار مى‏كرد. روزى در مجلس میگسارى خود نشست و ابن زیاد هم در طرف راست او بود و این واقعه بعد از آن بود كه حسین ابن على را كشته بود، پس به ساقى مجلس خود رو كرد و گفت:

اسقنى شربة تروى مشاشى ثمّ صل فاسق مثلها ابن زیاد صاحب السر والامانة عندى ولتسدید مغنمى و جهادى؛ جامى از شراب به من بنوشان كه استخوان‌هاى نرم را سیراب كند، سپس برگرد و ابن زیاد را چنان جامى بنوشان. همان كس كه رازدار من است، همان كسى كه امین كار من است، همان كسى كه اساس خلافت من به دست او محكم و استوار شد، یعنى حسین بن على را كشت -... .»

سپس مسعودى مى‏نویسد: «در دستگاه خلافت اسلامى و جانشینى پیغمبر، مردى كه مقام خلافت را اشغال كرده بود، میمونى داشت كه به او بوقیس مى‏گفتند. این میمون را در مجلس میگسارى خود حاضر مى‏كرد و براى او تشكى مى‏انداخت و او را مى‏نشانید و او را بر گرده خر ماده‏اى كه براى مسابقه و اسب دوانى تربیت شده بود سوار مى‏كرد، زین و لجام بر گرده آن ماده خر مى‏بستند و این میمون را بر او سوار مى‏كردند و با اسب‌ها به اسب دوانى و مسابقه مى‏بردند. در یكى از روزها ابوقیس مسابقه را برد. بر تن این میمون جامه و قبایى از حریر سرخ و زر پوشانده و دامن‌ها را به كمرش زده بودند و بر سر او كلاهى نهاده بودند كه نقش‌هاى درشت داشت و به رنگ‌هاى مختلف آراسته گشته بود.» (6)


پی‌نوشت‌ها:

1- صواعق المحرقه، ص 218.

2- همان.

3- الرد على المعتصب العنید المانع من ذم الیزید، ابن جوزى، ص 13.

4- صواعق المحرقه، ص 222.

5- شرح المقاصد، سعد الدین تفتازانى، ج 5، ص 311.

6- بررسى تاریخ عاشورا، مرحوم آیتى، ص 77.

منبع:

کتاب پاسخ به شبهات عزادارى، حسین رجبى.

لينک ثابت |شنبه بیست و دوم دی 1386|
چگونگی شكل گیری شخصیت یزید
نوشته شده توسط : ๑۩۞۩๑غلامحسین فقيهي๑۩۞۩๑

چگونگی شكل گیری شخصیت یزید


آشكار شدن دعوت پیامبر در مكه مكرمه باعث شد كه سران قریش چون ابوسفیان و ابوجهل و دیگران كه از مقام و منصب بالایی در شهر برخوردار بودند، با بدگویی از پیغمبر و آزار رساندن بدو و یارانش و نسبت دادن شاعری، دیوانگی و ساحری به او، وی را مورد اذیت قرار دهند. از طرف دیگر با اجرای برنامه‌هایی چون طرح محاصره پیامبر و خاندانش به مدت سه سال و توطئه كشتن او سعی در خاموش كردن چراغ رسالت داشتند. اما با تحمل و صبوری پیامبر و یارانش از یك سو و گسترش روزافزون اسلام از سوی دیگر این دشمنی‌ها در روند تكامل دین و آیین نبوی تاثیری نگذاشت و نهایتاً با هجرت پیامبر به مدینه تمامی توطئه‌ها خنثی شد. مهاجرت مسلمانان از مكه به مدینه باعث از دست دادن مشاغل آنان شد چرا كه حرفه آنان داد و ستد و بازرگانی بود و مردم مدینه عمدتاً به كار كشاورزی مشغول بودند لذا جهت كسب درآمد یا باید به مكه می‌رفتند كه دشمنان با بیرون راندنشان از شهر این فرصت را از مسلمانان گرفته بودند و یا باید خط بازرگانی مكه را به خطر بیندازند تا از این طریق بتوانند راه را برای تجارت و بازرگانی برای خود هموار كنند. به همین دلیل جنگ‌های زیادی بین مهاجران مسلمان با كاروان‌های بازرگانی مكه صورت گرفت كه با مراجعه به تاریخ اسلام می‌توان به جوانب مختلف آن آگاهی یافت آنچه كه حائز اهمیت است ریاست این جنگ‌هاست كه عمدتاً با ابوسفیان حاكم مكه بوده است و این امر نشان از دشمنی دیرینه او با پیامبر و اسلام است اما نهایتاً پس از فتح مكه به دست مسلمانان او نیز به اجبار مسلمان شد تا جایی كه پیامبر فرمود او را در جایی قرار دهند تا لشكریان از پیش روی او بگذرند. ابوسفیان چون عظمت مسلمانان را دید به عباس عموی پیامبر گفت: پادشاهی پسر برادرت بزرگ شده است! عباس گفت: وای بر تو این پیغمبری است نه پادشاهی ... .

از این كلام به درستی روشن می‌شود كه نگاه ابوسفیان تا چه اندازه به حكومت و قدرت وابسته است. پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و روی كار آمدن خلفای سه گانه حاكمیت و قدرت همچنان در مدینه باقی ماند اما با كشور گشایی‌های مسلمانان در زمان خلیفه دوم مردم با آداب و سنن اقوام دیگر چون روم و ایران آشنا شد و به تدریج آن آداب و رسوم در میان فرهنگ عرب ساده و بادیه نشین راه یافت و آنان كه اشتهای بیشتری به دنیا داشتند از این سفره گسترده بهره فراوان نصیب خود ساختند. معاویه فرزند ابوسفیان در همین ایام یعنی سال پنجم خلافت عمر به ولایت شام دست یافت و زمانی كه پدرش را از ماموریت خود مطلع كرد وی گفت: مهاجران پیش از ما مسلمان شدند و ما پس از ایشان به این دین در آمدیم آنان حالا مزد خود را می‌گیرند، آنها رئیسند و ما پیرو، به تو شغل مهمی داده‌اند. بنگر تا به خلافت آنان نروی چه تو نمی‌دانی پایان كار چه خواهد شد. این گفتگو نشان می‌دهد كه پدر و پسر چگونه مسلمانی را وسیله برخورداری از دنیا و رسیدن به ریاست و حكومت می‌دانستند.

ـ معاویه از روزی كه از جانب عمر به حكومت شام رسید در نظام حكومت روش امپراتوران روم را به كار برد و در زندگانی شخصی خود از آنان تقلید كرد. سادگی حكومت اسلامی را رها كرد و دستگاه پرشكوهی برای خود فراهم آورد... . برای خود دسته نگهبانی مسلح تاسیس كرد كه چون به مسجد می رفت او را در میان می‌گرفتند... . می‌توان گفت فاصله بین والی و رعیت از دوره معاویه پدید گشت. رفتار او نیز با مردم آن سرزمین همان گونه كه رومیان داشتند بلكه بهتر از آنان به ایشان می‌رسید. به طوری كه بسیاری از مردم شام تصور می‌كردند كه پیامبر خویشاوندانی جز بنی امیه ندارد!

ـ یزید فرزند معاویه در چنین جامعه‌ای متولد شده است و او نه تنها از تربیت دینی بهره‌ای نداشت بلكه تربیت ناشوده بود چرا كه نوشته‌اند معاویه روزی نزد مادر یزید رفت... و شنید كه او زندگانی شهری را نكوهش می‌كند لذا او و فرزندش را به قبیله نزد كسانش فرستاد بدین جهت یزید تربیت بیابانی یافت. بهره‌ای كه از این تربیت گرفت گشاده زبانی، شعر نیك گفتن و شكار بود.

منبع:

با استفاده از تاریخ تحلیلی اسلام، دكتر شهیدی .

لينک ثابت |شنبه بیست و دوم دی 1386|
داستان مردی که به زیارت امام حسین علیه السلام نمی‌رفت
نوشته شده توسط : ๑۩۞۩๑غلامحسین فقيهي๑۩۞۩๑

داستان مردی که به زیارت امام حسین علیه السلام نمی‌رفت


شخصی از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلای معلّی به این شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در این مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زیارت حضرت امام حسین علیه السلام را اراده می‌کرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام می کرد و او را زیارت می‌نمود؛ تا این که سرگذشت او را به «سید مرتضی»که از بزرگان آن عصر و مرسوم به «نقیب الاشراف» بود رساندند.

سید مرتضی به منزل او رفت و در این خصوص او را سرزنش نمود و گفت: «از آداب زیارت در مذهب اهل‌بیت علیه السلام این است که داخل حرم شوی و عقبه و ضریح را ببوسی. این روشی را که تو داری، برای کسانی است که در شهرهای دور می‌باشند و دستشان به حرم مطهر نمی‌رسد.»

آن مرد چون این سخن را شنید گفت: «ای نقیب الاشرف» از مال دنیا هر چه بخواهی از من بگیر و مرا از رفتن معذور دار.

هنگامی که سید مرتضی سخن او را شنید بسیار ناراحت شد و گفت: «من که برای مال دنیا این سخن را نگفتم؛ بلکه این روش را بدعت و زشت می‌دانم و نهی از منکر واجب است.»

وقتی آن مرد این سخن را شنید، آه سردی از جگر پر دردش کشید. سپس از جا برخاست و غسل زیارت کرد و بهترین لباسش را پوشید و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گریان متوجه حرم حسینی گردید تا این که به در صحن مطهر رسید .

نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شریف را بوسید. سپس برخاست و لرزان، مانند جوجه گنجشکی که آن را در هوای سرد در آب انداخته باشند، بر خود می‌لرزید و با رنگ و روی زرد، همانند کسی که یک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت می‌کرد تا این که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمین را بوسید و برخاست و مانند کسی که در حال احتضار باشد داخل ایوان مقدس گردید و با سختی تمام خود را به در رواق رسانید.

چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسی اندوهناک بر آورد و مانند زن بچه مرده، ناله جانسوزی کشید. سپس به آوازی دلگداز گفت: «اَهَذا مَصرَعُِِِ سیدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سیدُالشهداء؟ ؛ آیا اینجا جای افتادن امام حسین علیه السلام است؟ آیا اینجا جای کشته شدن حضرت سیدالشهداء است؟»

پس فریاد کشید و نقش زمین شد و جان به جان آفرین تسلیم نمود و به شهیدان راه حق پیوست.»

منبع:

داستان‌های علوی، ج4، ص210/ دارالسلام عراقی، ص301.

لينک ثابت |شنبه بیست و دوم دی 1386|
عزت و ذلت در آینه آیات و روایات
نوشته شده توسط : ๑۩۞۩๑غلامحسین فقيهي๑۩۞۩๑

عزت و ذلت در آینه آیات و روایات


شیعیان همواره در طول تاریخ قریب به 1400 ساله ی خویش با الهام از حسین بن علی علیه‌السّلام و عزت‌جویی ایشان در برخورد طاغوت زمان یزید بن معاویه، عزّت و افتخار خویش را در مبارزه با طاغوتیان زمان خویش جستجو می‌كرده‌اند لذا در این مختصر ما بر آن شدیم تا با بهره‌گیری هر چند كوتاه از آیات قرآن كریم بیانات این امام همام و همچنین روایات دیگر ائمه معصوم به بررسی اجمالی عزت و ذلّت در آینه آیات و روایات بپردازیم:


الف ـ عزّت در پرتو آیات و روایات

خداوند متعال در قرآن كریم در آیات متعددی، عزّت را تماماً و بالاصالة از آن خویش می‌داند[1] و در آیات دیگر آن را بعد از خود، متعلق به رسول خدا و مؤمنین می‌داند[2] و نیز می‌فرماید هر كه را خداوند اراده نماید، عزیز و هر كه را بخواهد، ذلیل می‌گرداند.[3]

در دعای عرفه به نقل از سالار شهیدان می‌خوانیم كه تمام عزّت و بلند مرتبگی ویژه خداوند است و هر كه خدا را دوست بدارد عزیز و الّا ذلیل خواهد بود.[4] حضرت علی علیه‌السّلام در حدیثی ضمن رد هر گونه اعمال سلطه‌ای می‌فرمایند: هر عزیزی كه تحت قدرت و سلطه‌ای قرار بگیرد ذلیل خواهد بود، همچنین ایشان در جاهای دیگر هر عزّت غیر خدائی را ذلّت تلّقی نموده و معتقدند طلب عزّت فقط از خدا شایسته است و هر كس عزّت را به غیر از او طلب كند هلاك خواهد گشت، و نیز ایشان در جای دیگر می‌فرمایند هیچ عزّتی بالاتر از بردباری نیست.

هر كه می‌خواهد بدون داشتن مال و ثروت و ایل و تبار عزتمند گردد می‌بایست از معصیت الهی دوری و به اطاعت او روی آورد.

امام صادق علیه‌السّلام نیز ضمن رفیع دانستن جایگاه مؤمن و عزّت والای او می‌فرمایند خداوند اختیار هر كاری را به مؤمن داده به جز این ‌كه او اختیار ندارد خود را ذلیل نماید. و در حدیث دیگری ایشان راستی را مایه عزّت و نادانی را مایه ذلّت توصیف می‌نمایند. امام سجاد علیه‌السّلام نیز ضمن اهمیت دادن به اطاعت دادن به اطاعت از اولی الامر، فرمان بردن از فرمان روایان الهی را كمال عزّت دانسته‌اند.


ـ موجبات عزّت در پرتو احادیث

1. اطاعت مطلق از خداوند: حضرت علی علیه‌السّلام می‌فرمایند هر كه می‌خواهد بدون داشتن مال و ثروت و ایل و تبار عزتمند گردد می‌بایست از معصیت الهی دوری و به اطاعت او روی آورد. ایشان در تأیید این مطلب در جای دیگر می‌فرمایند: خداوند متعال خطاب به داود علیه‌السّلام فرمودند: ای داود من عزّت را در اطاعت خود قرار داده‌ام در حالی كه مردم آن را در خدمت به سلطان جستجو می‌كنند و لذا آن را نمی‌یابند پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نیز در حدیثی عزّت را در پروا داشتن از خداوند می‌دانند و در حدیث دیگر خوار بودن در برابر حق را به عزّت نزدیك‌تر می‌دانند تا عزّت یافتن به وسیله باطل.

2. قطع طمع از مردم: حضرت علی علیه‌السّلام بالصراحة عزّت را با قطع طمع همراه می‌دانند. امام صادق علیه‌السّلام نیز عزّت را تنها در خانه‌ای می‌دانند كه اهل آن خانه چشم طمع به دست مردم ندوخته باشند. امام باقر علیه‌السّلام نیز چشم نداشتن به دست مردم را موجب عزّت دینی مؤمن می‌دانند. همچنین در حدیث است كه لقمان در نصیحت به فرزند خویش فرمود: اگر می‌خواهی عزّت دنیا را به دست آوری، طمع خویش را از آن چه مردم دارند قطع كن زیرا پیامبران و صدیّقان به سبب بركندن طمع خویش به آن مقامات رسیده‌اند.

3. در احادیث گوناگون دیگر موجبات عزّت در عواملی همچون انصاف، بخشش، پای‌بندی به حق، گذشت، فروتنی، مناعت طبع، توكل، حفظ زبان، فرو خوردن خشم، شكیبائی، قناعت و غیره آمده است. به عنوان نمونه حضرت علی علیه‌السّلام رفتار منصفانه با مردم را باعث عزّت دانسته و در احادیث دیگر شجاعت و قناعت را از عوامل نیل به عزّت بر می‌شمارند، همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله عفو و بخشش را مایه رسیدن به عزّت و در حدیث دیگر فروتنی و مناعت طبع را مایه عزّت مؤمن می‌دانند امام باقر علیه‌السّلام نیز توكل به خدا را موجب عزّت مومن می‌دانند و در جای دیگر صبر و شكیبائی را مایه عزّت می‌شمارند.


ـ عوامل پایداری و بقاء عزّت:

در احادیث مختلف از بین بردن طمع و زندگی در تنهائی را به عنوان دو عامل بقاء، و پایداری عزّت ذكر نموده‌اند: امام باقر علیه‌السّلام پایداری عزّت را در از بین بردن طمع‌جوئی و امام صادق علیه‌السّلام تنهائی و دوری گزیدن از مردم را باعث پایداری بیشتر عزّت ذكر می‌كنند بدیهی است این حدیث شریف مغایر با ابعاد اجتماعی اسلام نیست بلكه منظور دل كندن از مردم و نداشتن انتظارات و توقعات نابجا از مردم می‌باشد. به یك انسان كه جز خدا دل به امید احدی از مردم نبندد و نه آن كه هیچ‌گونه رابطه‌ای با مردم نداشته باشد.


ب ـ ذلّت در پرتو احادیث

[5]

در خصوص ذلّت نیز احادیث و روایات بسیاری وارد شده كه به بعض آن‌ها اشاره خواهیم كرد:

امام حسین علیه‌السّلام الگو و پرچمدار عزّت آفرینی و ذلّت ستیزی در نزد شیعیان جهان، در این خصوص مرگ با عزّت را بر زندگی توأم با ذلّت ترجیح می‌دهند ایشان در روز عاشورا خطاب به لشگر یزید فرمودند: آگاه باشید كه این ملعون مرا میان دو امر مخیّر كرده است: میان شمشیر و ذلّت، امّا هیهات كه من تن به ذلّت و پستی دهم زیرا كه خدا و رسول او و نیاكان و تربیت كنندگان ما هرگز خواری را نپذیرند و هلاكت زبونانه را بر كشته شدن شرافتمندانه ترجیح ندهند.

امام در روز عاشورا خطاب به لشگر یزید فرمودند: آگاه باشید كه این ملعون مرا میان دو امر مغیّر كرده است: میان شمشیر و ذلّت، امّا هیهات كه من تن به ذلّت و پستی دهم زیرا كه خدا و رسول او و نیاكان و تربیت كنندگان ما هرگز خواری را نپذیرند و هلاكت زبونانه را بر كشته شدن شرافتمندانه ترجیح ندهند.

از مولای متقیان علی علیه‌السّلام نیز عبارتی به همین مضمون وارد شده است و یا ایشان در جای دیگر ضمن توصیه به قناعت نمودن به اندك، انسان‌ها را از پذیرش ذلّت و خواری بر حذر می‌داند امام صادق علیه‌السّلام نیز می‌فرمایند: خدای متعال اختیار هر كاری را به مومن داده است امّا اختیار خوار كردن خویش را به او نداده است.


ـ عوامل خوار كننده انسان:

در احادیث مختلف موارد گوناگونی به عنوان عوامل خوار كننده انسان قلمداد گردیده است از جمله پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله بخل ورزیدن، اشتغال به داد و ستد و رها كردن جهاد در راه خدا را از عوامل خوار كننده انسان می‌دانند حضرت علی علیه‌السّلام در تبیین عوامل خوار كننده انسان به عواملی همچون طمع، پرده برداشتن از گرفتاری شخصی در نزد دیگران و عزّت جوئی نزد غیر خداوند اشاره می‌فرمایند، امام صادق علیه‌السّلام نیز در حدیثی، دلبستگی به زندگی دنیا را مایه خواری می‌دانند و در احادیث دیگر ستمگری و ظلم را مایه ذلّت و خواری بیان می‌فرمایند، امام حسن مجتبی ‌علیه‌السّلام‌ نیز ترس از راستی را مایه ذلّت می‌دانند.


ـ ذلیل‌ترین انسان‌ها:

در احادیثی از رسول اكرم صلی الله علیه و آله زبون‌ترین مردم كسی دانسته شده كه مردم را خوار نماید، و در حدیث دیگری از حضرت علی علیه‌السّلام آزمندی به دنیا به عنوان خوار كننده‌ترین مسئله برای انسان تعریف گردیده است. امید آن ‌كه با بهره‌مندی هر چه بیشتر از فیوضات و كلمات گهربار این بزرگان پیش از بیش به دنبال زندگی عزّت‌مندانه و توأم با رستگاری باشیم.


پی‌نوشت‌ها:

1- قرآن كریم: فاطر: 10، یونس: 65، نساء: 138، 139.

2- منافقون، 8.

3- آل عمران، 26.

4- احادیث مربوط به این بخش (عزّت در پرتو روایات) به نقل از این كتاب می‌باشد: محمد ری شهری، میزان الحكمه، حمید رضا شیخی، ج 8.، دارالحدیث، 1379، ص 3734 ـ 3744.

5- احادیث مربوط به این بخش (ذلّت در پرتو روایات) برگرفته از این كتاب است: محمدی ری شهری، پیشین، ج 4.، صص 1872 ـ 1876.

"محمد ملك‌زاده"

لينک ثابت |شنبه بیست و دوم دی 1386|
مبارزات سیاسى امام‏حسین علیه السلام در زمان معاویه
نوشته شده توسط : ๑۩۞۩๑غلامحسین فقيهي๑۩۞۩๑

مبارزات سیاسى امام‏حسین علیه السلام در زمان معاویه


امام حسن علیه السلام در اثر توطئه‏اى شوم كه از سوى معاویه تدارك دیده ‏شد به شهادت رسید و جلوه‏هاى شكوهمند امامت در دیگر یادگار فاطمه و على علیهماالسلام متجلى گشت. استبداد اموى جهت هدم امامت راستین و یاران دلباخته آن، عزم ‏را دو چندان كرد و با تهدید و ارعاب و ترفندهاى عوام فریبانه به‏ نابودى مكتب و راه امام على و فرزندانش علیهم السلام همت ‏گماشت. بدین جهت، رهبرى و هدایت امت‏ شرایط دشوار و طاقت‌فرسایى ‏یافت. دوران ده ساله امامت ابى‏عبدالله علیه السلام بیانگر مواضع و برنامه‏هاى آن حضرت در مقابل این تحولات است كه پیام‌ها و درس‌هاى ‏ارزشمندى را فرا راه عاشقانش قرار مى‏دهد و از سوى دیگر، سیره ‏اخلاقى تربیتى آن بزرگوار را از ذخائر ازرشمند جهان اسلام و از بایسته‏هاى پژوهشى است كه بخش مهمى از آن ظهور و درخشش همین‏ دوران مبارك است. نوشته حاضر نگاهى است اجمالى به یكى از مواضع ‏و ابعاد زندگى سیاسى آن حضرت با عنوان «مبارزات امام‏حسین علیه‌السلام در دوران معاویه كه محورهاى زیر بیانگر جوانب آن ‏مى‏باشد.


اعلام منشور ولایت در سرزمین منا

شیعیان امام على علیه السلام روزهاى سختى را در حكومت معاویه سپرى‏ مى‏كردند. تعداد زیادى از آنان توسط معاویه به شهادت رسیده و بسیارى دیگر فرارى یا منزوى و در اضطراب و نگرانى به سر مى‏بردند. در منابر و اجتماعات اهانت ‏به امام على علیه السلام به صورت ‏رسمى رواج یافته بود و دل‌هاى عاشقان و دوستداران امیرمومنان را سخت جریحه‌دار كرده بود. اكنون دیدگان به سوى امام حسین علیه السلام دوخته شده و منتظر رهنمودها و دستورهاى آن حضرت است تا این سكوت مرگبار را بشكند و راهى به ‏سوى افق‌هاى حقیقت‏ بگشاید. امام حسین علیه السلام همراه عبدالله ابن عباس ‏و عبدالله ابن جعفر حج مى‏گذارد. در سرزمین منا فرصتى دست مى‏دهد تا امام علیه السلام از اصحاب پیامبر و شیعیان و نیك مردان انصار دعوت كند و حقایق را براى آنان بازگو كند. بیش از هفتصد تن گرد امام ‏اجتماع مى‏كنند كه دویست نفر آنان از اصحاب پیامبرند. حضرت بپاخاست و پس از حمد و ثناى الهى، فرمود: «این تجاوزگر (معاویه)بر ما و شیعیان ما سختی‌ها و ناملایماتى ‏روا داشته است كه خود دانسته و دیده‏اید یا به شما رسیده است. مى‏خواهم از شما درباره حقیقتى جویا شوم. اگر راست گفتم، آن را تصدیق كنید و در صورتى كه خلاف گفتم، مرا تكذیب كنید. سخنم را بشنوید و گفتارم را بنویسید. سپس ‏هنگامى كه به سوى شهرها و قبایل خویش بازگشتید، هر آن كس را كه ‏مورد وثوق و اطمینان دانستید به آنچه از حقوق ما مى‏دانید، دعوت ‏كنید. من از آن مى‏ترسم كه حق ولایت از بین رود و مغلوب گردد، اگرچه خدا نور خویش را به رغم خواست كافران، غالب خواهد گردانید.»

به من گفته‏اى كه این امت را به فتنه مینداز. من فتنه‏اى ‏سهمگین‏تر از حكومتت‏ بر امت نمى‏یابم؛ و نیز گفته‏اى: به مصلحت‏ خویش و دین و امت محمد صلی الله علیه و آله بیندیش. به خدا قسم، كارى بهتر از جهاد علیه تو نمى‏شناسم.

سپس آنچه از قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله درباره پدر و مادرش و اهل‏بیت علیهم السلام بود، براى آنان قرائت كرد. همگى گفتند: «اللهم نعم قد سمعنا و شهدنا»؛ همین طور است ما خود شنیدیم ‏و افراد مورد اعتماد براى ما آنچه فرمودید، نقل كردند.

سپس حضرت فرمود: «شما را به خدا سوگند مى‏دهم آیا مى‏دانید كه‏ پیامبر صلی الله علیه و آله على علیه السلام را در غدیر خم به امامت منصوب كرد و مردم را به ‏ولایت او فرا خواند و دستور داد كه این پیام را حاضران به‏ غایبان برسانند؟» همگى گفتند: «بلى ما شنیدیم.» (1)

بدین ترتیب، امام علیه السلام در آن اجتماع بر حقیقت امامت تاكید ورزیده و رسالت و مسوولیت‏ خواص را براى ترویج مكتب‏ اهل‏بیت علیهم السلام و مبارزه با استبداد اموى ترسیم كرد. سخنرانى حضرت در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله نیز در همین راستا است. مرحوم ‏مجلسى مى‏نویسد: به معاویه گفتند: دیدگان به سوى حسین علیه السلام است. كارى كن كه او منبر رود و خطابه ایراد كند؛ از چشم مردم خواهد افتاد؛ زیرا توانایى خطابه ندارد. معاویه گفت: این را درباره برادرش حسن‏ابن على تجربه كردم، به رسوایى ما منجر شد.

سرانجام اصرار زیاد مردم باعث ‏شد از امام ‏حسین علیه السلام بخواهد به‏ منبر رود و با مردم سخن بگوید. حضرت سخنرانى خود را با حمد و ثناى الهى آغاز كرد. در این حال مردى گفت: كیست كه خطابه ‏مى‏كند؟ حضرت فرمود: ماییم حزب پیروز الهى و عترت رسول خدا كه نزدیك‌ترین فرد به ‏او هستند و اهل‏بیت پاكیزه او و یكى از دو چیز گرانبها كه عِدل‏ قرآن قرار داده شده، همان كتاب كه باطلى از پیش رو و پشت‏ سر او راه نمى‏یابد، آگاه به تاویل قرآن و روشنگر حقایق آن هستیم. ما را اطاعت كنید كه اطاعت ما واجب است؛ زیرا اطاعت ما مقرون به‏ اطاعت ‏خدا و رسول او گشته است. خداوند متعال مى‏فرماید: «اطاعت ‏كنید خدا و رسول او و صاحب فرمان از خودتان را و هرگاه در چیزى ‏نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید. اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید، این براى شما بهتر و عاقبت و پایانش نیكوتر است.» (2)

و فرموده: «هنگامى كه خبرى از پیروزى یا شكست ‏به آنها برسد، آن را شایع مى‏سازند در حالى كه اگر آن را به پیامبر و پیشوایان ‏كه قدرت تشخیص كافى دارند، بازگردانند از ریشه‏هاى مسایل‏ آگاه خواهند شد و اگر فضل و رحمت‏ خدا بر شما نبود، جز عده كمى ‏همگى از شیطان پیروى مى‏كردید.» (3)

شما را برحذر مى‏دارم از این كه به نداى شیطان گوش فرادهید؛ زیرا شیطان دشمن آشكار شما است. و در آن صورت از دوستان شیطان ‏خواهید شد. دوستانى كه شیطان به آنان مى‏گوید: امروز هیچ كس از مردم بر شما پیروز نمى‏گردد و من همسایه شما هستم اما هنگامى كه‏ دو گروه(كافران و مومنان مورد حمایت فرشتگان در جنگ بدر) در برابر یكدیگر قرار گرفتند، به عقب برگشت و گفت: من از شما بیزارم.(4) كه در این صورت «مثل كافران جنگ بدر» مورد ضربه شمشیرها و نیزه‏ها «از سوى ملائكه‏» قرار خواهید گرفت‏ و در آن هنگام ایمان فردى كه از پیش ایمان نیاورده است ‏یا كار نیكى را انجام نداده است نفعى به او نخواهد رساند.

در این موقع، معاویه گفت: «حسبك یا ابا عبدالله فقد ابلغت‏»؛ كافى است اى اباعبدالله، حق سخن را ادا كردى. (5)


اعتراض به ولایتعهدى یزید

معاویه تصمیم به ولایتعهدى یزید گرفت. راهى حج ‏شد؛ به مدینه آمد و از مردم براى او بیعت گرفت. سپس‏ منبر رفت و یزید را این چنین ستود: یزید دانا به سنت و قرآن‏شناس است و حلم و بردبارى‏اش بر سنگ‌هاى سخت افزون است. امام ‏حسین علیه السلام برخاست و پس از ستایش خدا و درود بر پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هرگز سخنورى هر چند سخن به تفصیل گوید نتوانسته است ‏حق اندكى از صفات ممتاز پیامبر صلی الله علیه و آله را ادا كند. اى معاویه! از واقعیت دور مانده‏اى، سپیده صبح تاریكى شب را رسوا ساخته و نور خورشید پرتو روشنایى چراغ را بى‏فروغ ساخته است. در برترى برخى سخن به زیاده‏گفتى و در گزینش عده‏اى حق دیگران را ضایع كردى و از بیان فضیلت ‏صاحبان آن بخل ورزیدى و بیش از حد ستم روا داشتى. نشد كه اندكى از فضیلت صاحبان حق را بپردازى و در همان حال‏ شیطان بهره فراوان و نصیب كامل خویش را برنگیرد. دانستم آنچه ‏درباره یزید از سیاستمدارى و كمالش گفتى، مى‏خواهى مردم را با این سخنان به اشتباه اندازى. گمان مى‏كنى انسانى ناشناس و دور از چشم مردم را تعریف مى‏كنى و از آنچه فقط خودت به آن دست‏ یافته‏اى، خبر مى‏دهى. «فخذ لیزید فیما اخذ به من استقرائه الكلاب المتهادشته‏ عندالتحادش و الحمام السبق لاترابهن و القیناث ذوات المعازف و ضروب الملاهى تجده ناصرا»؛ و همین كارهایى كه یزید كرده، بگیر؛ همین كه سگان را به حال پارس و گلاویزى مى‏خواند و كبوتران ‏بازى ‏را به سوى همقطارانش و نیز كنیزكان آوازه خوان و انواع بیهوده‏گرى و هوس بازى‏هایش كافى است كه تو را در وصف خویش یارى كرده‏ باشد.

سپس فرمود: قصدى را كه براى ولایتعهدى یزید دارى فروگذار و رهاكن، چه نیازى دارى كه افزون بر همه كارهاى بدى كه كرده‏اى با این گناه نیز خدا را ملاقات كنى. (6)


افشاى جنایات معاویه

جهت دیگرى كه بیانگر مبارزات آن حضرت است نامه‏اى است كه در آن جنایات معاویه و ستمگرى‏هایش شمارش كرده، حكومت معاویه را فتنه‏اى سهمگین بر امت قلمداد مى‏كند. قسمتى از آن چنین است: مگر تو نبودى كه حجر و یاران عابد و خاشع حق را كشتى، همانان كه از بدعت‏ها نگران و بى‏تاب مى‏گشتند و امر به معروف و نهى از منكر مى‏كردند؟ آنان را پس از تعهدات محكم و تضمین‏هاى مطمئن به طرز ظالمانه و تجاوزكارانه كشتى، در برابر خدا گستاخى ورزیدى و عهد و پیمان الهى را سبك شمردى. مگر تو قاتل عمرو ابن الحمق نیستى، همان كه از زیادى عبادت صورت و پیشانى‏اش پینه بسته بود؟ او را پس از تعهدات و تضمین‏هایى كشتى كه اگر به حفاظت ‏شدگان در كوهساران داده مى‏شد، از قله‏هاى آن فرود مى‏آمدند. مگر تو نیستى ‏كه زیاد را در دوره اسلام به خویشتن منسوب گردانیدى و او را پسر ابى‏سفیان قلمداد كردى، با این كه رسول خدا صلی الله علیه و آله حكم كرده كه فرزند متعلق به (پدر و مادر) است و پاداش مرد زناكار، سنگ است.

آنگاه او را بر مسلمانان مسلط ساختى تا آنان را بكشد و دست و پایشان را قطع كند و بر تنه درخت ‏به دارشان آویزد؟ پناه ‏بر خدا، اى معاویه! گویا تو از این امت نیستى و ایشان از تو نیستند. مگر تو آن خضرمى را نكشتى كه ابن زیاد درباره او به تو گزارش داده بود داراى دین على علیه السلام است؛ و دین على علیه‌السلام همان دینى ‏است كه پسر عمویش بر آن بود؛ همان دینى كه تو به نامش به این ‏مقام نشسته‏اى؛ و اگر دین او نبود، بالاترین افتخارات تو و اجدادت كوچ‌هاى تابستانى و زمستانى آنان بود و خدا به واسطه ما براى این كه نعمتى گران ببخشد، سختی‌هاى آن را از دوشتان ‏برداشت. به من گفته‏اى كه این امت را به فتنه مینداز. من فتنه‏اى ‏سهمگین‏تر از حكومتت‏ بر امت نمى‏یابم؛ و نیز گفته‏اى: به مصلحت‏ خویش و دین و امت محمد صلی الله علیه و آله بیندیش. به خدا قسم، كارى بهتر از جهاد علیه تو نمى‏شناسم. بنابراین، هرگاه به انجام آن اقدام كنم، مایه تقرب به‏ پروردگار من است و در صورتى كه به انجامش نپردازم، از خدا براى‏ حفظ دینم آمرزش مى‏طلبم و از او توفیق انجام آنچه او دوست ‏مى‏دارد و مى‏پسندد، خواستارم.

مرحوم ‏مجلسى مى‏نویسد: به معاویه گفتند: دیدگان به سوى حسین علیه السلام است. كارى كن كه او منبر رود و خطابه ایراد كند؛ از چشم مردم خواهد افتاد؛ زیرا توانایى خطابه ندارد. معاویه گفت: این را درباره برادرش حسن‏ابن على تجربه كردم، به رسوایى ما منجر شد.

سپس حضرت در ادامه مى‏فرماید: بدان كه خدا را دیوانى است كه ‏هر كار كوچك و بزرگ به حساب مى‏كشد و شمارش مى‏كند. بدان كه خدا فراموش نمى‏كند كه تو به مجرد گمان افراد را مى‏كشى و به محض‏ وارد آمدن اتهامى دستگیر مى‏سازى و پسرى را به حكومت نشانده‏اى ‏كه باده مى‏نوشد و سگ‌بازى مى‏كند، تو را مى‏بینم كه خویشتن به ‏گناه و عذاب در انداخته‏اى و دینت را تباه كرده‏اى و رعیت را ضایع ‏ساخته‏اى. (7)


یادآورى رسالت‏ها

استبداد اموى جامعه اسلامى را دچار فسردگى و ركود كرده، زمینه ‏تجاوز و ستمگری‌هاى بیشتر آنان گشته بود. هشدار به جامعه و یادآورى رسالت‌ها و مسوولیت‌هاى سنگین آنان از ضرورت‏هاى فورى آن ‏بود؛ و چه فردى شایسته‏تر از ابى‏عبدالله الحسین علیه السلام و چه موقعیتى ‏والاتر از حج.

بر این اساس، حضرت در اجتماع شكوهمند مردم در سرزمین منا به ‏سخنرانى پرداخت و وظیفه امر به معروف و نهى از منكر را به مردم ‏و دانشمندان یادآور شد. حضرت در آغاز درباره اهتمام به امر به ‏معروف و نهى از منكر فرمود: اى مردم! از آنچه خدا بدان اولیاى خود را پند داده، پند گیرید مانند بد گفتن او از دانشمندان یهود، آنجا كه مى‏فرماید: چرا دانشمندان نصارى و علماى یهود آنان را از گفتار گناه‏آمیز و خوردن مال حرام نهى نمى‏كنند؟ چه زشت است عملى كه انجام ‏مى‏دادند.(8) و نیز فرموده است: كافران بنى‌اسرائیل بر زبان داود و عیسى ابن مریم، لعن و نفرین شدند. این به خاطر آن بود كه گناه ‏و تجاوز مى‏كردند. تا آنجا كه فرمود: چه بدكارى انجام مى‏دادند. (9)

خداوند آنها را بدین خاطر نكوهش كرده كه از ستمكارانى كه ‏میان آنها بودند، كار زشت و فساد مى‏دیدند و آنها را نهى ‏نمى‏كردند؛ زیرا در مال آنان طمع داشته و از قدرت آنان ‏مى‏ترسیدند با این كه خداوند مى‏فرماید: از مردم نترسید و از من‏ بترسید. (10)

سپس عالمان را مورد خطاب قرار داده، مى‏فرماید: شما اى جماعت‏ كه معروف به دانش و نامور به خوبى و معروف به خیرخواهى هستید و به وسیله خدا در دل مردم مهابتى دارید؛ شرافتمند از شما حساب‏ مى‏برد و ناتوان شما را گرامى مى‏دارد...

من مى‏ترسم عذابى از عذاب‌هاى الهى بر شما فرود آید؛ زیرا شماها از كرامت ‏خدا به منزلتى رسیدید كه بر دیگران برترى یافته‏اید. بندگان مؤمن به خدا، گرامى داشته نمى‏شوند ولى شما به خاطر خدا در میان بندگان الهى ارجمندید. این در حالى است كه مى‏بینید كه ‏پیمان‌هاى خدا شكسته شده و هیچ عكس‌العمل و هراسى به خود راه ‏نمى‏دهید. براى یك نقض تعهد پدران خویش بى‏تابى مى‏كنید با این كه تعهد رسول خدا خوار و بى‏مقدار شده، كورها و لال‌ها و زمین‏گیرها در همه‏ شهرها بى‏سرپرست مانده و بر آن‏ها ترحم نمى‏شود، شما به اندازه ‏مقام و در خور مسوولیت‏ خویش كار نمى‏كنید و در مقابل كسى كه ‏اقدام مى‏كند خضوع نمى‏كنید. بر عكس به سازش و مسامحه با ظالمان خود را آسوده خاطر مى‏دارید با این كه خداوند شما را فرمان داده كه از كار خلاف باز ایستید و دیگران را نیز نهى كنید؛ اما شما غافلید. مصیبت ‏شما از همه ‏مردم بزرگتر است؛ زیرا در حفظ مقام علما و دانشمندان ناتوان ‏شدید. كاش كوشش مى‏كردید. علت این ناتوانى این است كه جریان امور و احكام به دست‏ دانشمندان الهى است كه امین بر حلال و حرام اویند؛ ولى این مقام‏ از شما گرفته شده است. بدین جهت، كه شما از حق متفرق شدید و درباره روش پیغمبر با وجود دلیل روشن دچار اختلاف شدید. اگر بر آزارها شكیبا بودید و در راه خدا مشكلات را متحمل مى‏شدید، زمام امور الهى به‏ شما برمى‏گشت و از طرف شما دستور آن صادر مى‏گشت و به سوى شما باز مى‏گشت؛ اما برعكس شما خودتان ستمگران را به جاى خویش جاى ‏دادید و امور الهى را به آنها واگذاشتید تا به شبهه كار كنند و به شهوت‏ها و میل‌هاى نفسانى خویش حركت كنند. علت‏ سلطه ستمگران‏ گریز شما از مرگ و خوش بودنتان به زندگى دنیا است كه از شما جدا خواهد شد. (11)

اما متاسفانه این فریادها و خروش‌هاى الهى بر جان و قلب‏هاى ‏غافل كارگر نیفتاد و دوباره هر كس به اندیشه دنیایى خویش مشغول‏ و كارهاى روزمره خویش را استمرار بخشید و چنان شد كه بنى‏امیه ‏احكام الهى را تعطیل كردند؛ نیك‌مردان تنها مانده میدان را به ‏شهادت رساندند و تاریخ را براى همیشه سوگمند از بین رفتن حق و عدالت و حاكمیت امامت راستین ساختند.


تاكید بر استمرار برائت

معاویه به مروان كه از كارگزاران حكومتى او بود، نامه نوشت و از او خواست دختر عبدالله بن جعفر را براى یزید خواستگارى كند. عبدالله تصمیم درباره این موضوع را به دائى فرزند خویش امام‏حسین علیه‌السلام واگذار كرد. امام فرمود: از خداوند خواستارم كه مورد پسندى از آل محمد را براى دختر عبدالله برگزیند. همگى در مسجد اجتماع كردند. مروان در حضور مردم گفت: امیرمومنان معاویه به ‏من دستور داده كه هر قدر از مهر را كه پدرش بگوید، قبول كنم و تمامى بدهكارى پدرش را بپردازم. افزون آن كه صلح بین دو فامیل‏ نیز برقرار خواهد شد. امام حسین علیه السلام پس از حمد و ثناى الهى و بیان فضایل اهل‏بیت علیهم‌السلام پاسخ داد: این كه گفتى مهرش هر قدر باشد، معاویه قبول كرده، سوگند به جان خود كه در صورت ‏تصمیم، ما بر مهر السنه چیزى اضافه نمى‏كنیم. و این سخن كه ‏بدهكارى پدرش هر چه باشد، پرداخت مى‏كند، هیچ گاه زنان ما بدهكاری‌هاى ما را نپرداخته‏اند؛ و اما مصالحه و سازش، ما افرادى ‏هستیم كه به خاطر خدا با شما دشمنى كردیم و براى دنیا با شما صلح نخواهیم كرد. خویش نسبى نتوانسته است مانع از این كار شود تا چه رسد به ازدواج و خویشى سببى.

سپس حضرت دختر عبدالله را به عقد قاسم ابن محمد بن جعفر درآورد و باغى كه خود در مدینه و به نقلى در سرزمین عقیق ‏داشت. به دختر خواهر خویش بخشید. (12)


پى‏نوشت‌ها:

1- الغدیر، ج 10، ص 161 و 162.

2- نساء، آیه‏59.

3- همان، آیه‏83.

4- انفال، آیه 48.

5- بحارالانوار، ج 44، ص 205 و206.

6- الغدیر، ج 10، ص 161 و 162 و استفاده از ترجمه الغدیر، ج‏19، ص 250 و 251.

7- الغدیر، ج 10، ص 161 و 162 و استفاده از ترجمه الغدیر، ج‏19، ص 250 و 251.

8- مائده، آیه‏63.

9- همان، آیات 78 و79.

10- همان، آیه‏47.

11- تحف العقول، ص 240، كلمات امام‏حسین علیه السلام.

12- بحارالانوار، ج 44، ص‏207.

منبع:

ماهنامه كوثر شماره 38 ، عباس كوثرى

لينک ثابت |شنبه بیست و دوم دی 1386|
سیره قرآنى امام حسین علیه السلام
نوشته شده توسط : ๑۩۞۩๑غلامحسین فقيهي๑۩۞۩๑
 

سیره قرآنى امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام گوهر تابناك و چراغ درخشانى است كه هماره بر تارك تاریخ درخشیده و خواهد درخشید. طالبان هدایت و انسان‏هاى خسته از ظلم و تبعیض و ذلت و ستیزه، نامردمى و ناجوانمردى را به حق رهنمون ساخته و بیدار نموده است. عنصر جاودانه‏اى كه به یقین رمز ماندگاریش را در الهى بودنش باید جُست. سیره‏ ارجمندش را در قرآن باید نگریست تا به حقیقتش یا شمه‏اى از حقیقتش دست یافت. امام حسین علیه السلام نه تنها شاگرد مكتب قرآن كه عِدْل و شریك قرآن است از این‏ روست كه در فرازى از زیارتنامه‏ شریفش مى‏خوانیم: «السَّلامُ عَلَیكَ یا شریكَ القُران؛(1) سلام بر تو اى شریك قرآن» و در حدیث «ثقلین» نیز همدوشى امام به عنوان قرآن ناطق و قرآن به عنوان امام صامت گردیده است.

اُنس امام با قرآن به دوران حیات جسمى محدود نمى‏شود بلكه بعد از شهادت نیز ادامه دارد: «منهال بن عمرو» گوید، چون سر مطهّر امام علیه السلام را به دمشق آورده بر نى حمل مى‏كردند، من پیش روى او بودم. شخصى سوره‏ كهف را مى‏خواند تا رسید به آیه‏ شریفه‏ «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِیمِ كَانُواْ مِنْ ءَایَتِنَا عَجَبًا؛ آیا پنداشتى كه داستان اصحاب كهف و رقیم از آیات شگفت ماست؟!» به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصیح فرمود: «شگفت‏تر از اصحاب كهف، واقعه‏ شهادت و بردن من بر نى است.»

رسولُ اللَّه صلی الله علیه و آله فرمودند: «انى تاركٌ فیكُمُ الثَّقَلَیْنِ كتابَ اللَّه و عترَتى اهلَ بَیْتى فَأِنَّهُمَا لَنْ یَفتَرِقا حتَّى‏ یَردِا عَلَىّ الحوض.»(2) حال كه ائمه علیهم السلام چنین نسبت و خویشاوندى محكمى با قرآن دارند باید تفسیر قرآن را در آنان جُست كه در «وجود آنها كرامت‏ها و فضیلت‏هاى قرآن و گنج‏هاى الهى نهفته است.»«فیِهْم كوائِمُ القرآن و هُمْ كُنوُز الرَّحمان.»(3) در این نوشتار بر آنیم كه فرازهایى از آیات نورانى قرآن را در سیره‏ علمى و عملى آن امام همام جستجو كنیم و آیات این كتاب صامت را با نور وجود این پرتو درخشنده به نطق آوریم.

اگر چه ما را هرگز یاراى آن نیست كه عمق شخصیت آن دریاى علم و معرفت و اخلاق و معنویت را بپیماید ولى از باب عرض ارادات به پیشگاه آن شفیع روز محشر چند جمله‏اى را به تحریر در مى‏آوریم.


1. انس با قرآن‏

انس آدمى با هر چیز ریشه در ارج و اهمیتى دارد كه انسان براى آن چیز قائل است ره‏پویان راه یقین و سالكان وادى علم و معرفت از آن ‏جا كه محبوب‌ترین محبوب را ذات اقدس خداوند مى‏دانند و فقط دل در گرو او دارند، كتاب او را كه پرتوى از ذات او و واسطه سخن خداوند با بندگان است - پر منزلت و تنها طریق هدایت مى‏دانند از این‏رو با آن انس ویژه‏اى داشته و قلب و جان و اعمال خویش را با آن گوهر حیاتبخش خدایى مى‏كنند.

قرآن كریم به لزوم این انس اشاره كرده است. از مؤمنان مى‏خواهد با تلاوت آیات آن، اولین مرحله‏ انس را بپیمایند. «فَاقْرَءُواْ مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْءَان؛(4) هر آنچه برایتان امكان دارد قرآن بخوانید.»

در آیه‏ دیگر آنان‏ كه در قرآن اندیشه نمى‏كنند مورد نكوهش قرار داده، مى‏فرماید: «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلَى‏ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا؛(5) آیا به آیات قرآن نمى‏اندیشند؟ یا بر دل‌هایشان قفل‏هایى نهاده شده است؟»

امام حسین علیه السلام انس ویژه‏اى با قرآن داشت چون منزلتى بزرگ براى آن قائل بود. نمونه‏اى از این منزلت را مى‏توان در حكایت زیر مشاهده كرد:

«عبدالرحمان» به فرزند امام حسین علیه السلام «الحمدللَّه رب العالمین» را آموخت، وقتى كه آن را بر پدر خواند، حضرت هزار دینار را به او بخشید و دهان او را پر از طلا كرد. از آن حضرت دلیل آن سؤال شد. حضرت پاسخ دادند: «چگونه مى‏توان كار او را [تعلیم قرآن] با این پاداش مقایسه كرد؟!»(6)

امام هدف قیام خود را اصلاح‏طلبى و امر به معروف و نهى از منكر معرفى كرد از اولین مراحل امر به معروف كه همان اندرز و نصیحت است آغاز كرد و بارها و بارها یزیدیان را پند داد و تا آخرین مرحله كه گذشتن از جان خویش است در راه احیاى این عنصر مهم كوشا بود. آن حضرت در این‏باره چنین مى‏فرماید: من براى اصلاح در امت جدّم محمد صلی الله علیه و آله قیام كردم و امر به معروف و نهى از منكر را طالبم...»

انس امام حسین با قرآن را مى‏توان در تمام زوایاى زندگیش ملاحظه كرد، نصایح و مواعظش، سیره‏ى علمى و عملى‏اش و حماسه خونینش همه و همه در قرآن و الهام گرفته از آن بود. بنابراین كوته‏بینانى كه شخصیت حماسى و قیام مردانه‏اش را زیر سؤال مى‏برند و گاه بر چسب خشونت‏طلبى، عدم توجه به مصالح، بى‏سیاستى، انتقام‏جویى و ... را به آن حضرت نسبت مى‏دهند اگر ریشه‏هاى قرآنى عمل آن بزرگوار را بدانند و واقعاً در پى حق و یقین باشند نه بهانه‏جویى، به حقیقت رهنمون خواهند شد.

آرى، اهل‏بیت و به ویژه امام حسین علیه السلام فرزندان پیامبر و شاگرد مكتب قرآنند پس چگونه گفتار و مواعظشان متكى به قرآن نباشد حركت و قیام حسینى از همان آغاز بر مبناى قرآن همراه بود. نه تنها ریشه‏هاى این حماسه را مى‏توان با قرآن به دست آورد بلكه امام علیه السلام خود با استناد به آیات قرآن حركت خود را الهام گرفته از آن مى‏دانست كه نمونه‏هایى از آن را ذكر مى‏كنیم.

الف) در نخستین برخورد با والى مدینه، خود و اهل‏بیت را معدن رسالت و... معرفى مى‏كند و مى‏فرماید: «در حالى ‏كه یزید مردى فاسق و شرابخوار و ... است پس چگونه امام را شایسته است كه با او بیعت كند.»(7)

ب) هنگامى كه مروان اصرار مى‏كند كه والى مدینه از امام حسین علیه السلام بیعت بگیرد امام علیه‌السلام او را پلید و خود را با استناد به قرآن «مُطهّر» بیان مى‏دارد: «اِلَیك عَنّى، أَنا مِنْ بَیْتِ الطَّهارةِ الّذین أنْزلَ اللَّهُ فیهم عَلى‏ نَبیّه: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا.»(8)

ج) آنگاه كه با كاروان خود از مدینه بیرون آمد این آیه را تلاوت فرمود: «رَبِ‏ّ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین»(9) و این همان دعایى است كه حضرت موسى علیه السلام به هنگام خروجش با بنى‏اسرائیل آن را بر زبان جارى ساخت.

د) آنگاه كه به مكه رسید این آیه را تلاوت نمود: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَى‏ رَبِّى أَن یَهْدِیَنِى سَوَاءَ السَّبِیل»(10) به این ترتیب هجرت خود را به هجرت موسى‏ كه هر دو در جهت كوبیدن بیداد و ظلم بود تشبیه مى‏كند.

ه) پس از ورود به مكه نامه‏اى براى سران قبایل بصره نوشت و آنان را به كتاب خدا دعوت كرد: «وَ اَنا ادعوكم اِلى‏ كتابِ اللَّه و سُنة نبیّهِ.»(11)

و) وقتى كه عصر پنج‏شنبه نهم محرم عمر بن سعد فرمان حمله داد و لشكر به حركت در آمد از برادرش اباالفضل علیه السلام درخواست مى‏كند كه یك شب از امویان مهلت بگیرید تا در آن شب فقط دعا، نماز، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نیاز با خدا داشته باشد:

«فَهُوَ یَعْلَمُ أنّى كُنتُ قَدْ اُحِبُّ الصَّلوة و تلاوة كتابِهِ و كثرة الدَّعاء و الاستغفار»؛ وخداوند مى‏داند كه مننماز براى خدا و تلاوت قرآن و بسیارى دعا و استغفار را دوست مى‏داشتم.» امام آن شب به خیمه باز مى‏گردد و تمام شب را چنین مى‏كند.(12)

اُنس امام با قرآن به دوران حیات جسمى محدود نمى‏شود بلكه بعد از شهادت نیز ادامه دارد: «منهال بن عمرو» گوید، چون سر مطهّر امام علیه السلام را به دمشق آورده بر نى حمل مى‏كردند، من پیش روى او بودم. شخصى سوره‏ كهف را مى‏خواند تا رسید به آیه‏ شریفه‏ «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِیمِ كَانُواْ مِنْ ءَایَتِنَا عَجَبًا؛(13) آیا پنداشتى كه داستان اصحاب كهف و رقیم از آیات شگفت ماست؟!» به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصیح فرمود: «شگفت‏تر از اصحاب كهف، واقعه‏ شهادت و بردن من بر نى است.»(14)

«سلمة بن كهیل» گوید: سر مطهّر را دیدم كه بر نى این آیه را مى‏خواند «فَسَیَكْفِیكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیم؛(15) خداوند شما را از شر ایشان نگه خواهد داشت و او شنواى داناست.»(16)

امام‏حسین علیه السلام در طول سفر خود به كربلا، خدا را تنها تكیه گاه خود مى‏داند، در دومین سخنرانى خود در روز عاشورا پس از آن‏ كه هر دو سپاه آماده‏ نبرد شدند خطاب به سربازان عمر سعد فرمود: «سخن مرا بشنوید و عجله نكنید... پس [در] كارتان با شریكان خود همداستان شوید تا كارتان بر شما مشتبه ننماید پس درباره من تصمیم گرفته مهلتم ندهید»؛ «بى‏تردید سرور من آن خدایى است كه قرآن را فرو فرستاده و همواره دوستدار شایستگان است.»


2. اخلاص و رضایت الهى‏

اكسیر حیات‏بخشى كه به كارها و افكار، رنگ جاودانگى مى‏بخشد اخلاص و انجام عمل براى رضاى الهى است خداوند در قرآن از بندگان مؤمن خویش خواسته است كه كارها را فقط براى رضاى او انجام دهند.

«صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَة؛(17) رنگ الهى بگیرید و چه چیز از رنگ الهى نیكوتر است.»

و در آیه‏ دیگر خداوند به پیامبر مى‏فرماید: «أَن تَقُومُواْ لِلَّهِ مَثْنَى‏ وَ فُرَدَى؛ دو به دو و به تنهایى براى خدا به پا خیزید.»

قرآن در ستایش طبقه‏اى از مجاهدان راه حق و تشویق آن‏ها مى‏فرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة؛(18) در حقیقت خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى]این كه بهشت براى آنان باشد خریده است.»

چنان‏كه ملاحظه مى‏شود خداوند در این آیه بهشت را بهاى جان و مال مؤمنان جهادگر مى‏شمارد اما در آیه‏اى دیگر در ستایش تعدادى از انسان‏هاى بلند پرواز مى‏فرماید: «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّه»(19) در این آیه آنان كه جانشان را با عشق به خدا مى‏فروشند هدفشان در بهشت فقط رضاى الهى است.(20)

امام حسین علیه السلام هدف اصلى سفر به كربلا را تحصیل رضاى الهى مى‏داند از این‏رو در آغاز سفر و كنار قبر جدّ بزرگوارش صلی الله علیه و آله از خداوند مى‏خواهد كه او را به این همه موفق بدارد و راهى در پیش رویش بگذارد كه رضاى او و رضاى رسولش در آن است.(21)

این معنا در خطابه‏هاى دیگر آن بزرگوار نیز كاملاً مشهود است.(22)


3. اخلاق كریمانه

سخاوت، عفو و گذشت، احسانگرى و دستگیرى بینوایان نمودهایى از اخلاق كریمانه‏اى است كه در جاى جاى قرآن مى‏توان آنها را جست و امام حسین، شاگرد مكتب قرآن تجسم عینى این صفات و اوصاف دیگر قرآنى است و ما در این‏جا به عنوان نمونه به ذكر پاره‏اى از آن‏ها مى‏پردازیم.

3-1. گذشت‏

گذشت عالى‏ترین كرامت انسانى است به ویژه آن كه آدمى قدرت بر انتقام نیز داشته باشد. آموزه‏هاى قرآنى نه تنها به عفو در مقابل بدى تأكید دارند بلكه در سطحى بالاتر توصیه مى‏كند كه جواب را با خوبى پاسخ دهید «وَ أَن تَعْفُواْ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى‏؛(23) گذشت كردن شما به تقوى‏ نزدیك‏تر است.»

«وَلَا تَسْتَوِى الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَن؛(24) و نیكى با بدى یكسان نیست [بدى را] به آنچه بهتر است دفع كن.»

«عصام بن المصطلق» گوید: وارد مدینه شدم، حسین بن على علیه السلام را مشاهده نموده و خوش‏نامى و مقام و منزلتش مرا به شگفت آورد به گونه‏اى كه حسدى كه در سینه نسبت به پدرش داشتم مرا به شدت برانگیخت به او گفتم: تو پسر ابوتراب هستى؟ ایشان فرمود: آرى. شروع كردم به شتم و سب او و پدرش، حسین علیه السلام نگاهى رئوفانه به من كرد و فرمود: «اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم * خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِین.»

آنگاه فرمود: آرام باش و براى من و خودت از خداوند طلب مغفرت كن اگر از ما یارى مى‏خواستى ما تو را كمك مى‏كردیم و اگر طالب حمایت بودى، تو را پشتیبانى مى‏نمودیم و اگر هدایت و ارشاد طلب مى‏كردى تو را رهنمون مى‏شدیم... عصّام مى‏گوید آثار ندامت و پشیمانى در چهره‏ام نقش بست. آنگاه امام فرمود: سرزنشى بر تو نیست خداوند تو را مى‏بخشاید كه مهربان‏ترین مهربانان است. آیا تو اهل شامى؟ گفتم: بلى، گفت: خداوند ما و تو را زنده نگه دارد، هر حاجت و نیازى داشتى با ما در میان بگذار، امیدوارم كه به خواست خدا هر چه مى‏خواهى به بهترین وجهى آن را بیابى. عصّام گوید: زمین با تمام وسعتش بر من تنگ شد. دوست داشتم كه مرا در خود فرو برد. در همان لحظه ناگهان فكر كردم كه در سرتاسر زمین محبوب‌تر از او و پدرش نزد من هیچ كس وجود ندارد.»(25)

دست‏یابى حضرت اباالفضل العباس علیه السلام به آب و نیاشامیدن آن، جان‏فشانى دو تن از یاران امام علیه السلام در ظهر عاشورا كه جهت اقامه‏ نماز تن خود را سپر بلاى آن حضرت ساختند و به شهادت رسیدند، ارادت‌هایى كه اصحاب آن حضرت در شب عاشورا ابراز كردند و در روز عاشورا تا زنده بودند نگذاشتند كه از بنى‏هاشم وارد میدان شود و بنى‏هاشم نیز تا زنده بودند نگذاشتند امام علیه السلام وارد میدان شود و ... همه و همه نمونه‏هایى بى‏مانند ایثارند كه در قیام امام حسین جلوه‏گر شد.

3-2. تواضع و فروتنى‏

تواضع صفت ارزشمند مردان الهى است و آنان كه پیشواى مردمند و الگوى آنان، وجود این صفت در آنان لازمتر است. تواضع در مقابل بندگان خوب و انسان‏هاى ستم‏كشیده نوعى جوانمردى، صبر و شجاعت، اما در مقابل مستكبران و كافران نشانه‏ ذلت است. قرآن‏كریم از یك سو به نكوهش تكبر مى‏پردازد: «وَلَا تَمْشِ فِى الْأَرْضِ مَرَحًا؛(26) در روى زمین با تكبّر راه مرو»؛ «فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِین؛(27) بد جایگاهى است جایگاه متكبران» و از سوى دیگر لزوم تواضع را گوشزد مى‏كند «وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا؛(28) بندگان خداى رحمان كسانى‏اند كه در روى زمین به نرمى [و بدون تكبّر] گام بر مى‏دارند»؛ «وَ اخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِین»(29) امام حسین علیه السلام نیز صاحب این سیره‏ ارزشمند قرآنى بود.

«مسعده» گوید: گذر امام‏ حسین علیه السلام به فقیرانى افتاد كه گلیم خود را پهن كرده و خود را بر آن افكنده بودند (و غذا مى‏خوردند) و حضرت را دعوت نمودند، حضرت به زانو، نشست و با آنان هم خوراك شد. سپس این آیه فوق را تلاوت نمود. آن‏گاه فقرا را به منزل خویش دعوت نمود. پس برخاستند و همراه حضرت به منزل او آمدند. حضرت به كنیز خود فرمود: «آنچه را ذخیره مى‏كردى بیرون بیاور.»(30)

3-3. سخاوت‏

«جود و سخاوت» از فضایل مهم اخلاقى است، هر اندازه «بُخل» نشانه‏ پستى و حقارت و ضعف ایمان و فقدان شخصیت است «جود و سخاوت» نشانه‏ ایمان و شخصیت والاى انسانى است. در آیات قرآن هر چند واژه‏ى «جود» و «سخاوت» به كار نرفته اما تعبیراتى دیده مى‏شود كه بر این دو مفهوم منطبق است، انفاق اموال در راه خدا، ایثار اموال و جان‏ها، انفاق از آنچه خود به آن نیازمندیم یا آن را دوست داریم، و... از جمله تعبیرات قرآن براى توصیف سخاوت است كه اكنون به چند مورد آن اشاره مى‏كنیم:

«یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلَا یَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُواْ وَ یُؤْثِرُونَ عَلَى‏ أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَة...؛(31)[انصار]... هر كس را كه به سوى آنان كوچ كرد. دوست دارند و نسبت به آن‏چه به ایشان داده شده در دل‌هایشان حسد نمى‏یابند، هر چند در خودشان احتیاجى، [مبرم ]باشد.»

«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى‏ حُبِّهِ مِسْكِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنكُمْ جَزَاءً وَ لَا شُكُورًا؛(32) و غذاى (خود) را با این كه به آن، علاقه (و نیاز) دارند به مسكین و یتیم و اسیر مى‏دهند (و مى‏گویند) ما شما را به خاطر خدا اطعام مى‏كنیم و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى‏خواهیم.»

امام حسین علیه السلام اسوه‏ سخاوت بود. روایت شده كه «ابوهشام قناد» از بصره براى امام حسین علیه‌السلام كالا مى‏آورد و آن حضرت از جاى برنخاسته همه را به مردم مى‏بخشید.(33)

«ابن عساكر» روایت كرده است: گدایى، میان كوچه‏هاى مدینه قدم بر مى‌داشت و گدایى مى‏كرد تا به در خانه‏ امام رسید در را كوبید و این چنین سرود «ناامید بر مى‏گردد امروز آن كسى كه به تو امیدوار باشد و حلقه‏ درخانه تو را حركت دهد. تو صاحب جود و معدن بخششى و پدرت كشنده‏ فاسقان بود.»

امام حسین علیه السلام مشغول نماز بود. نماز را به زودى به جاى آورد و بیرون آمده و در سیماى اعرابى اثر تنگدستى را مشاهده كرد. برگشت و قنبر را صدا زد. قنبر جواب داد (لبیّك یابن رسول‏اللَّه) فرمود: از پول مخارج ما چه قدر مانده است. عرض كرد دویست درهم كه فرمودى در بین اهل‌بیت تقسیم كنم. فرمود: آن را بیاور، كسى آمده كه از آن‏ها به این پول سزاوارتر است... اعرابى پول‏ها را گرفت و رفت در حالى كه مى‏گفت: «اللَّهُ اَعْلم حَیْثُ یجعل رسالَتَهُ؛(34) خداوند داناتر است به این كه رسالت خویش را نزد چه كسى قرار دهد.»

3-4. احسان‏گرى‏

«أنس» گوید نزد امام حسین علیه السلام نشسته بودم در این هنگام یكى از كنیزان آن حضرت وارد شد و با دسته‏ ریحانى كه به آن حضرت هدیه كرد سلام و تحیّت گفت، حضرت نیز به او فرمود: تو در راه خدا و براى خدا آزادى.

أنس مى‏گوید: من به آن حضرت عرض كردم: این كنیز با چند شاخه‏ ریحان كه اهمیتى ندارد به شما تحیّت گفت، حال شما او را آزاد مى‏كنید؟ حضرت فرمود: حق‏تعالى ما را چنین تربیت كرده و فرموده است:

«وَ إِذَا حُیِّیتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا؛(35) و چون به شما درود گفته شد شما به [صورتى‏] بهتر از آن درود گویید یا همان را [در پاسخ‏] بر گردانید.»


4. امر به معروف و نهى از منكر

امر به معروف و نهى از منكر محور تحقق یافتن حكمیت ارزش‌ها و محو پلیدی‌ها است بناى رفیع جامعه‏ اسلامى بر ستون مستحكم امر به معروف و نهى از منكر گذاشته شده و امت مسلمان بهترین امتى هستند كه براى امر به معروف و نهى از منكر برانگیخته شدند.

امام حسین علیه السلام مصداق این آیه بود: «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَكَ هُمُ الْمُفْلِحُون؛(36) باید از میان شما گروهى به نیكى دعوت كنند و به كار شایسته وادارند و از زشتى بازدارند و آنان همان رستگارانند.»

آن بزرگوار هدف قیام خود را اصلاح‏طلبى و امر به معروف و نهى از منكر معرفى كرد از اولین مراحل امر به معروف كه همان اندرز و نصیحت است آغاز كرد و بارها و بارها یزیدیان را پند داد(37) و تا آخرین مرحله كه گذشتن از جان خویش است در راه احیاى این عنصر مهم كوشا بود. آن حضرت در این‏باره چنین مى‏فرماید: «اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الأِصلاح فى أَمّةِ جَدّى محمد صلی الله علیه و آله اُریدُ أَن آمُرَ بِالمَعروف وَانهى عنِ المُنكر...؛ من براى اصلاح در امت جدّم محمد صلی الله علیه و آله قیام كردم و امر به معروف و نهى از منكر را طالبم...»(38)

امام حسین علیه السلام در روز عاشورا بعد از شهادت اصحاب سرش را به آسمان بلند كرد و گفت: «الَّلهُمَّ اِنّك تَرى‏ ما یُصْنَعُ بولد نبیّك؛ خدایا تو شاهدى كه با پسر پیغمبر تو چه مى‏كنند.» همچنان كه پس از شهادت طفل شیرخوار دست مبارك خود را زیر گلوى او گرفت وقتى كه دستش پر از خون شد آن را به طرف آسمان پاشید و گفت: آن ‏چه كه این مصیبت را بر من آسان مى‏كند این است كه این مصایب در محضر خدا و منظر او واقع مى‏شود.


5. ایثار

ایثار یكى از جلوه‏هاى عرفانى قیام امام حسین علیه السلام و بلكه از زیباترین آنهاست، جلوه‏اى كه قرآن كریم بسیار بر آن تأكید كرده و در نمودهاى مختلف ظاهر گشته است، شهادت در راه خدا و انفاق مال كه آیات بسیارى درباره آن‏ها نازل شده از این جمله است؛ اوج ایثار و از خودگذشتگى را در لیلةالمبیت كه على علیه السلام به جاى پیامبر خوابید مى‏توان ملاحظه كرد و خداوند مدال «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّه...»(39) را درباره‏ آن بزرگوار نازل كرد.

در سوره‏ انسان نیز درخشش دیگرى از این فداكارى را كه ناظر بر اهل‏بیت است ملاحظه مى‏كنیم «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى‏ حُبِّهِ مِسْكِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّه...»(40)

اساس قیام امام‏حسین علیه السلام و یاران آن بزرگوار كه برگرفته از مكتب آن حضرت است بر محور از خودگذشتگى است. عدم قبول بیعت امام با امویان و از خود گذشتن براى اثبات حقیقت نمونه‏ بارز ایثار آن بزرگوار بود.

دست‏یابى حضرت اباالفضل العباس علیه السلام به آب و نیاشامیدن آن، جان‏فشانى دو تن از یاران امام علیه السلام در ظهر عاشورا كه جهت اقامه‏ نماز تن خود را سپر بلاى آن حضرت ساختند و به شهادت رسیدند، ارادت‌هایى كه اصحاب آن حضرت در شب عاشورا ابراز كردند و در روز عاشورا تا زنده بودند نگذاشتند كه از بنى‏هاشم وارد میدان شود و بنى‏هاشم نیز تا زنده بودند نگذاشتند امام علیه السلام وارد میدان شود و (41)... همه و همه نمونه‏هایى بى‏مانند ایثارند كه در قیام امام حسین جلوه‏گر شد.

«محمدعلى جناح» سیاستمدار پاكستانى در این‏باره مى‏گوید: «هیچ نمونه‏اى از شجاعت بهتر از آن‏ كه امام حسین علیه السلام از لحاظ فداكارى نشان داد در عالم پیدا نمى‏شود»(42) دانشمند اروپایى «موریس دوكبرى» نیز مى‏نویسد: «امام حسین براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه از جان و مال و فرزند گذشت...»(43)


6. توكّل‏

یكى دیگر از آموزه‏هاى ارجمند قرآنى توكل است، كارها را به خدا سپردن و دل از هر چه غیر اوست بركندن، به یك مبدأ خبیر قادر تكیه كردن و در راه او گام برداشتن است چرا كه قرآن خود فرموده است: «و مَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه؛(44) هر كس بر خدا توكل كند خدا او را كافى است»: «عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُون.»(45)

امام‏حسین علیه السلام در طول سفر خود به كربلا، خدا را تنها تكیه گاه خود مى‏داند، در دومین سخنرانى خود در روز عاشورا پس از آن‏ كه هر دو سپاه آماده‏ نبرد شدند خطاب به سربازان عمر سعد فرمود: «سخن مرا بشنوید و عجله نكنید... پس [در] كارتان با شریكان خود همداستان شوید تا كارتان بر شما مشتبه ننماید پس درباره من تصمیم گرفته مهلتم ندهید»؛ «بى‏تردید سرور من آن خدایى است كه قرآن را فرو فرستاده و همواره دوستدار شایستگان است.»(46)


7. جامع اضداد

عده‏اى چنین مى‏پندارند كه انسان‏هایى كه اهل عبادت و تهجّد، عرفان و خلوت گزینى‏اند در صحنه‏ اجتماع حضورى مؤثر نداشته و بالعكس انسان‏هاى حماسى و قاطع، از روحیه لطیفى برخوردار نیستند.

اما انسان قرآنى در عین صلابت و قاطعیت، رؤوف و در عین تهجّد شبانگاهى چون شیر در روز، بر دشمنان مى‏غرّد قرآن رهبانیت را نمى‏پذیرد و در عین حال قطع ارتباط با خالق را نیز رد مى‏كند.

از یك‏سو بر جهاد و شهادت، هجرت و امر به معروف و نهى از منكر به عنوان عناصر كلیدى شجاعت و حضور مؤثر در جامعه تأكید مى‏كند و از دیگر سو مؤمنانى را مى‏ستاید كه شب‌ها به نجواى با معبودشان مى‏پردازند.

قرآن از یك سو نجواى «وَ مِنَ الَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّك»(47) سر مى‏دهد و از سوى دیگر بانگ «وَ قَاتِلُواْ الْمُشْرِكِینَ كَآفَّة»(48) بر مى‏آورد و حسین علیه السلام نیز چنین بود، آمیزه‏اى از حماسه و دلاورى و شجاعت و عرفان و معنویت، دعاى عرفه‏ امام حسین علیه السلام سراسر زمزمه‏هاى عارفانه او با معبود خویش است: «اِلهى مَنْ كانَتْ مَحاسِنُهُ مساوىِ فكیف لایكون مساویه مساوى؛(49) خدایا كسى كه خوبى‏هایش بدى است چگونه بدی‌هایش بدى نباشد.»

جملات عارفانه‏ امام تنها یك روى سكه‏ شخصیت است اما روى دیگر شخصیت حماسى و قهرمانى است كه با سلاح خون به دیدار شمشیر مى‏رود و چنین مى‏سراید كه:«اِنْ كانَ دینُ مُحَمَّدٍ لَمْ یَسْتَقِم اِلاَّ بِقتلى یا سیوف خذینى؛(50) اگر دین محمد صلی الله علیه و آله جز با كشتن من پایدار نمى‏ماند پس اى شمشیرها مرا دریابید.»

سرور و سالار شهیدان از جمله كسانى بود كه به این مقام شریف نائل گشته بود و همواره یاد خدا مى‏كرد موقع حمله به دشمن ذكر «لاحول ولا قوّة اِلّا باللَّه العلىّ العظیم» مى‏گفت. هنگام احساس خطر مرگ «اناللَّه و انا الیه راجعون» بر زبان جارى مى‏ساخت. هنگام رسیدن به كربلا از بلاها و مصیبت‏هاى آن به خدا پناه مى‏برد «الّلهم أَعوذُبِكَ مَنِ الكَربِ وَ البَلاء.»


8. جاودانگى‏

قرآن كریم كتابى است كه با گذشت زمان رنگ كهنگى بر چهره‏ مفاهیم بلندش نمى‏نشیند و همواره ماندگار و جاودانه است. مردى از امام صادق علیه السلام سؤال كرد چگونه است كه قرآن با بحث و گفتگو در مورد آن فرسوده نمى‏شود و همواره شاداب و تازه است؟ حضرت فرمودند: «بدان جهت كه خداوند قرآن را مخصوص عصر و دورانى خاص قرار نداد. همچنان كه آن را به مردم خاصى اختصاص نداده است بلكه قرآن براى همه‏ اعصار جدید و نزد هر گروهى تا به قیامت تازه است.»(51)

از آنجا كه سرشت سیره‏ گفتارى و رفتارى امام‏حسین علیه السلام با آموزه‏هاى قرآنى عجین گشته است، شخصیت، قیام و سیره‏ او جاودانه است. حضرت زینب، شیر زن كربلا، این جاودانگى را پیش‏بینى كرده و خطاب به امام سجاد در دلدارى آن حضرت بعد از واقعه دلخراش عاشورا مى‏فرماید: «... بر فراز آرامگاه پدرت قبله‏اى ترتیب خواهد داد كه نشانه‏هایش كهنه نمى‏گردد و گذشت روزگار آن را از بین نمى‏برد، هر چه ستمگران براى نابودى آن كوشش كنند، هرگز به خواسته‏ خود نائل نمى‏شوند، پیوسته شكوه و جلال آن رو به افزایش است.»(52)

شیخ «عبدالحسین الاعم» شاعر متعهّد عرب در سوگ شهادت آن حضرت شعرى ناظر به همین معنا دارد كه:

«گرچه جسم مطهّر حسین علیه السلام در صحراى كربلا مدتى اندك بدون دفن باقى ماند... لیكن قبر او در درون سینه و قلب دوستدارانش تا ابد جاى دارد.»(53)


9. حق تلاوت قرآن‏

در قرآن، ایمان‏آورندگان به این كتاب الهى كسانى معرفى شدند كه حق تلاوت را به جاى آورند: «الَّذِینَ ءَاتَیْنَهُمُ الْكِتَابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُوْلئكَ یُؤْمِنُونَ بِه؛(54) كسانى كه كتاب آسمانى به آن دادیم و آن ‏را چنان كه باید مى‏خوانند ایشانند كه بدان ایمان دارند.»

امام صادق علیه السلام درباره‏ چگونگى رعایت حق تلاوت قرآن مى‏فرماید: «آیاتش را روشن و شمرده مى‏خوانند، سعى مى‏كنند معنایش را بفهمند، احكام و فرامینش را به كار مى‏بندند و به وعده‏هایش امیدوارند و از عذابش مى‏ترسند... به خدا سوگند كه حق تلاوت قرآن به حفظ آیات و پشت‏سر هم خواندن حروف و كلمات و تلاوت سوره‏ها و مطالعه حواشى آن نیست...»(55)

امام حسین از كسانى بود كه در گفتار و كردار حق تلاوت قرآن را رعایت كرد از این‏رو در قسمتى از زیارت‏نامه‏اش مى‏خوانیم: «أشهد أنّكَ...تَلَوتَ الكتاب حَقَّ تِلاوَتِهِ...؛(56) گواهى مى‏دهم كه تو حق تلاوت قرآن را ادا نمودى» و نیز آن حضرت خدا را به خاطر فراگیرى معناى قرآن و رسیدن به مقام فقاهت دینى حمد و سپاس مى‏گوید:«اللهم اِنى اَحْمَدُكَ عَلى‏ ان اَكْرَمْتَنا بِالنَّبُوَّةِ وَ علَّمْتنَا القرآن و فقَّهتَنا فى الدّین.»(57)


10. حق‏گویى‏

قرآن كریم خود سخن حق است «وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِین»(58)؛«وَ أَنزَلْنَآ إِلَیْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِ‏ّ...»(59)

امام حسین علیه السلام نیز زندگى و گفتارش بر مبناى حق و راستى بود چرا كه بر مبناى آیه‏ تطهیر امامان از هر گونه ناحق و پلیدى مبرّایند. در بخشى از زیارت آن بزرگوار كه خطاب به ایشان است مى‏خوانیم: «أَنَّ الحقَّ مَعَكَ و اِلَیْكَ وَ أنتَ أهْلُهُ و مَعْدِنُه؛(60) همانا حق با تو و به سوى توست و تو اهل حق و معدن آن هستى.»


11. چند بُعدى بودن‏

قرآن كریم كتابى است كه از زوایاى مختلف مى‏توان به آن نگریست هر چند همه‏ این ابعاد در یك جهت و آن هم هدایتگرى است آیةاللَّه جوادى آملى در این‏باره چنین مى‏نویسد: «آیات قرآن كه خود را هدایتگر مردم مى‏داند «هدىً للنّاس»(61) طورى تنظیم شده است كه هر كس مى‏تواند به مقدار سطح فكر خود از خرمن معارف و مآثر آن خوشه‏اى بر گیرد، هم براى عارفان، حكیمان و سایر اندیشوران برنامه‏ هدایتى دارد و هم براى توده‏ مردم و اعراب بیابانگرد. سالار شهیدان، حسین‏بن على علیه السلام همانند قرآن در چهره‏هاى گوناگون براى مردم جهان درخشید، براى عارفان در چهره‏ دعاى عرفه، براى زمامداران حامى قسط و عدل و حامى مستضعفان و محرومان در چهره‏ نهضت و قیام علیه طغیانگران امویان، براى پرهیزكارى در چهره‏ تارك دنیا و براى دیگران در چهره‏هاى دیگر...»(62)


12. حضور در محضر الهى‏

عارف، عالَم را محضر خدا مى‏داند و او را شاهد و ناظر بر جمیع امور مى‏شمارد. در قرآن كریم مى‏خوانیم كه «قُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون ...؛(63) و بگو [هر كارى مى‏خواهید] بكنید كه به زودى خدا و پیامبر و مؤمنان در كردار شما خواهند نگریست.»

امام حسین علیه السلام در روز عاشورا بعد از شهادت اصحاب سرش را به آسمان بلند كرد و گفت: «الَّلهُمَّ اِنّك تَرى‏ ما یُصْنَعُ بولد نبیّك؛(64) خدایا تو شاهدى كه با پسر پیغمبر تو چه مى‏كنند.» همچنان كه پس از شهادت طفل شیرخوار دست مبارك خود را زیر گلوى او گرفت وقتى كه دستش پر از خون شد آن را به طرف آسمان پاشید و گفت: «هَوّن عَلىّ ما نَزَل بىِ أنّه بعین اللَّه؛ آن ‏چه كه این مصیبت را بر من آسان مى‏كند این است كه این مصایب در محضر خدا و منظر او واقع مى‏شود.»

امام در قتلگاه و عروجگاه، عصر عاشورا در نیایشى عاشقانه با تن و بازوى زخمدار چنین عرضه مى‏دارد: «بر قضا و حكم تو صبر مى‏كنم، اى خداى من، جز تو خدایى نیست. اى فریادرس فریادگران.»


13. خوف و خشیت الهى‏

قرآن كریم مؤمنان را مى‏ستاید كه فقط از خدا مى‏ترسند و جز او از كس دیگر هراس ندارند:«الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَلَا یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّه ...؛(65) كسانى كه پیام‏هاى خدا را ابلاغ مى‏كنند و از او مى‏ترسند و از هیچ كس جز خدا بیم ندارند... .»

سیره‏ عملى امام حسین در جریان كربلا مصداق واقعى این آیه است چرا كه اگر ترس از نابودى خود و فرزندانش را داشت هرگز پاى به این صحنه‏ پرمخاطره نمى‏گذاشت. امام در زمره‏ عارفانه خود در دعاى عرفه چنین مى‏فرماید كه: «الّلهم اخشاك كأنى أراك؛(66) خدایا مرا آنچنان قرار ده كه از تو بیمناك باشم به طورى كه گویا تو را مى‏بینم.»


14. مقام ذكر

از دیگر اوصاف پارسایان رسیدن به مقام ذكر است. یاد خدا را در دل داشتن و همواره به یاد او بودن، یاد خدا مایه‏ آرامش است: «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَنُّ الْقُلُوب»(67) و مؤمنان راستین آنانند كه خرید و فروش و مشغولات دنیوى آن‏ها را از یاد خدا غافل نمى‏سازد. «رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تَجارَةٌ وَ لَا بَیْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّه...»(68)

سرور و سالار شهیدان از جمله كسانى بود كه به این مقام شریف نائل گشته بود و همواره یاد خدا مى‏كرد موقع حمله به دشمن ذكر «لاحول ولا قوّة اِلّا باللَّه العلىّ العظیم» مى‏گفت(69) هنگام احساس خطر مرگ «اناللَّه و انا الیه راجعون» بر زبان جارى مى‏ساخت(70) هنگام رسیدن به كربلا از بلاها و مصیبت‏هاى آن به خدا پناه مى‏برد «الّلهم أَعوذُبِكَ مَنِ الكَربِ وَ البَلاء.»(71)

و بالاخره دشمنان خود را سرزنش مى‏كند كه: «شیطان بر شما مسلط شده و یاد خداى بزرگ را فراموشتان ساخته، ننگ بر شما و آنچه مى‏خواهید، ما از خداییم و به سوى خدا باز مى‏گردیم.»(72)


15. صبر و تسلیم‏

صبر در برابر مصیبت‏ها و تسلیم در برابر اراده الهى یكى دیگر از خصلت‏هاى نیك عارفان است. عارف معتقد است كه آنچه در عالم وجود واقع مى‏شود قضاى الهى است و تا چیزى از جانب او مقدّر نشده باشد واقع نمى‏شود. اگرچه حركت و تلاش براى دگرگونى وضع موجود و تغییر ناهنجارى‏هاى خود، قضا و قدر الهى و مرزى جدا از آن ندارد.

امام حسین علیه السلام عبد صالح خدا بود و تجسم عینى آیات الهى. در عین حال كه پهلوانى بزرگ بود، عابدى تمام عیار و عارفى كامل در پیشگاه الهى بود. از «مصعب زبیرى» روایت شده كه گفت: « حسین علیه السلام با فضیلت و متمسّك به دین بود و نماز و روزه و حج او بسیار بود.»

در قرآن كریم هفتاد بار مقوله‏ صبر مطرح شده كه ده مورد آن مرتبط با پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله است. خداوند به مؤمنان دستور داده از صبر و صلوة براى حل مشكلات كمك بگیرید. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوة»(73) و در آیه دیگر «صبر و تقوا» از استوارترین امور شمرده شده است «وَ إِن تَصْبِرُواْ وَ تَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور.» (74) «تسلیم» نیز اگرچه از جنس صبر است اما مقامى بالاتر است در مقام تسلیم «خود»ى باقى نمى‏ماند تا انسان بگوید آنچه را جانان مى‏پسندند مورد پسند من است بلكه خود و هرچه را در اختیار دارد تسلیم مولاى خود مى‏كند.

سخن حضرت اسماعیل كه در جواب «یا بُنَىَّ إِنِّى أَرَى‏ فِى الْمَنَامِ أَنِّى أَذْبَحُك» (75) گفت: «یَأَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِن شَآءَ اللَّهُ مِنَ الصَّبِرِین؛(76) مأموریت خود را انجام بده كه اگر خدا بخواهد مرا صابر خواهى یافت» نشانه‏ دست‏یابى آن حضرت به مقام تسلیم و تفویض است.» (77)

حسین علیه السلام قهرمان صبر و تسلیم است و گفتار و كردارش بر آن گواه. آن بزرگوار در وصیت‏نامه‏ خود كه به محمدبن حنفیه نوشته فرموده است: «هر كس مرا رد كند و از یارى من سر باز زند صبر مى‏كنم تا خدا بین من و قوم اموى حكم كند كه او بهترین حكم‏كنندگان است.» (78)

صبحگاه عاشورا یاران خویش را چنین به صبر فرا مى‏خواند كه: «اى كریم زادگان! صبورى كنید زیرا مرگ چونان پلى است كه شما را از سختى‏ها و آسیب‏ها عبور داده و به بهشت‏هاى پهناور و نعمت‏هاى جاودانه مى‏رساند...» (79)

در ظهر عاشورا نیز كه تنور جنگ به شدت گرم شده بود، به شخصى كه وقت نماز را به ایشان یادآورى كرد فرمود: «نماز را به یادمان آوردى خدا تو را از نمازگران قرار دهد، بلكه اكنون وقت آن است، از دشمنان بخواهید كه دست از جنگ بشویند تا نمازمان را بخوانیم.» و چون آنان حاضر به این امر نشدند، سعیدبن عبداللَّه حنفى و زهیر بن قین، پاسدارى از جان امام را بر عهده گرفته و در این راه شهید شدند.

در قتلگاه و عروجگاه، عصر عاشورا در نیایشى عاشقانه با تن و بازوى زخمدار چنین عرضه مى‏دارد: «بر قضا و حكم تو صبر مى‏كنم، اى خداى من، جز تو خدایى نیست. اى فریادرس فریادگران.» (80)


16. عبادت‏

«عبادت» پیوند مخلوق با خالق و اوج كمال انسانى و ارج بخشیدن خداوندى است كه نعمات فراوانى به ما عطا كرده است. قرآن كریم، گاه پرستش را هدف آفرینش و گاه عامل نفى سلطه‏هاى شیطانى، و گاه زمینه‏ وحى و پیامبرى و ... معرفى مى‏كند. خداوند در این زمینه مى‏فرماید: «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُون؛(81) و جن و انس را نیافریدیم جز براى آن كه مرا بپرستند.»

امام حسین علیه السلام عبد صالح خدا بود و تجسم عینى آیات الهى، در عین حال كه پهلوانى بزرگ بود، عابدى تمام عیار و عارفى كامل در پیشگاه الهى بود. از «مصعب زبیرى» روایت شده كه گفت: « حسین علیه السلام با فضیلت و متمسّك به دین بود و نماز و روزه و حج او بسیار بود.» (82)

«عقاد» نیز گوید: علاوه بر نمازهاى پنجگانه نمازهاى دیگر بجاى آورد و علاوه بر روزه‏ ماه رمضان در ماه‏هاى دیگر هم روزهائى را روزه مى‏گرفت و در هیچ سال حج خانه‏ خدا از او فوت نشد مگر آن‏ كه ناچار به ترك شده باشد. (83)

امام حسین علیه السلام انس ویژه‏اى با نماز داشت. چنان‏كه قبلاً بیان شد از برادرش حضرت اباالفضل خواست یك شب از امویان مهلت بگیرد تا در آن شب فقط به دعا، نماز، تلاوت قرآن و استغفار و راز و نیاز با خدا بپردازد.

در ظهر عاشورا نیز كه تنور جنگ به شدت گرم شده بود،به شخصى كه وقت نماز را به ایشان یادآورى كرد فرمود: «نماز را به یادمان آوردى خدا تو را از نمازگران قرار دهد، بلكه اكنون وقت آن است، از دشمنان بخواهید كه دست از جنگ بشویند تا نمازمان را بخوانیم.» و چون آنان حاضر به این امر نشدند، سعیدبن عبداللَّه حنفى و زهیر بن قین، پاسدارى از جان امام را بر عهده گرفته و در این راه شهید شدند. (84)


17. عزت‏طلبى و ذلّت ستیزى‏

عزّت از آن خداست و هر كس طالب عزت است باید آن را نزد خدا بجوید «مَن كَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا.»(85) در قرآن كریم خطاب به پیامبر خود مى‏فرماید كه: «وَ لَن تَرْضَى‏ عَنكَ الْیَهُودُ وَلَا النَّصارى حَتَّى‏ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم؛ (86) یهود و نصارى‏ هرگز از تو خشنود نخواهند شد تا زمانى كه از آنان تبعیت كنى.» بنابراین در صورتى كه پیامبر ذلت تبعیت از آنان را بپذیرد تا آن‏ها از او خشنود مى‏گردند و توطئه نكنند. اما در ادامه آیه خداوند به پیامبر دستور مى‏دهد كه بگوید: «إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى‏» (87) به طور قاطع و با عزت تمام سخن آنان را رد كند.

اساساً نفوذناپذیرى از صفات قرآن است، هرگونه بطلان، دروغ، تحریف، تغییر و شكست در آن راه ندارد. از این‏رو درباره‏ صفت قرآن در این كتاب مى‏خوانیم «إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِیزٌ * لَّا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِه؛ (88) این كتاب نفوذناپذیر [و صاحب عزّت] است هیچ باطلى چه از پیشِ رو یا از پشت سر به آن راه نمى‏یابد...»

امام علیه السلام در روز عاشورا در مقابل سپاه دشمن فریاد بر آورد كه: «آگاه باشید كه زنازاده پسر زنازاده (ابن زیاد) مرا بین دو چیز مخیّر ساخته یا شمشیر كشیده آماده جنگ شوم و یا لباس ذلّت بپوشم و با یزید بیعت نمایم ولى ذلت از ما بسیار دور است.»

سیره‏ امام حسین علیه السلام نیز بر مبناى همین حبل متین الهى بود و لحظه‏اى تن به ذلت و سر به خوارى نداد و سطر سطر قیام او نشانگر عزت‏مدارى و پایدارى بر راه هدایت الهى بود.

امام علیه السلام در روز عاشورا در مقابل سپاه دشمن فریاد بر آورد كه: «آگاه باشید كه زنازاده پسر زنازاده (ابن زیاد) مرا بین دو چیز مخیّر ساخته یا شمشیر كشیده آماده جنگ شوم و یا لباس ذلّت بپوشم و با یزید بیعت نمایم ولى ذلت از ما بسیار دور است.» (89)


پی‌نوشت‌ها:

1. بحار الانوار، ج 98، ص 355.

2. منبع پیشین، ج 23، ص 133: مرحوم سید هاشم بحرینى در كتاب غایة المرام این حدیث را با سى و نه سند از دانشمندان اهل تسنن و با هشتاد سند از دانشمندان شیعه نقل كرده است.

3. نهج البلاغه، خطبه‏ 154.

4. مزمل/ 20.

5. محمد/ 24.

6. تفسیر البرهان، ج 1، ص 100.

7. الفتوح، ج 5، ص 14.

8. احزاب/ 33.

9. قصص/ 21 و 22.

10. قصص/ 22 ؛ الفتوح، ج 2، ص 25.

11. تاریخ طبرى، ج 3، ص 28.

12. بحارالانوار، ج 44، ص 392 و ج 45، ص 3.

13. كهف/ 9.

14. بحار الانوا، ج 45، ص 32 و 188.

15. بقره/ 137.

16. معالى السبطین، ج 2، ص 115.

17. بقره/ 138.

18. توبه/ 111.

19. بقره/ 207.

20. حماسه و عرفان/ 247.

21. بحار الانوار، ج 44، ص 328.

22. بحارالانوار، ج 44، ص 377.

23. بقره/ 237.

24. فصلت/ 34.

25. سفینةالبحار، مادّه‏ خ ل ق، ج 2، ص 116.

26. اسراء/ 37.

27. زمر/ 72.

28. فرقان/ 63.

29. شعراء/ 215.

30. بحارالانوار، ج 44، ص 189.

31. حشر/ 9.

32. انسان/ 8 و 9.

33. پرتوى از عظمت حسین علیه السلام، به نقل از سمعوالمعنى، ص 150 - 151.

34. همان، ص 168 - 169، به نقل از سمعوالمعنى، ص 151.

35. نساء/ 86.

36. آل عمران/ 104.

37. ر.ك: «نصیحت‏گرى و خیرخواهى» در همین مقاله.

38. بحار الانوار، ج 44، ص 329.

39. بقره/ 207.

40. انسان/ 8 و 9.

41. حماسه عرفان، ص 246.

42. مجله نور دانش، سال دوم، ش 3.

43. تاریخ سیاسى اسلام، ج 1، ص 451.

44. طلاق/ 3.

45. ابراهیم/ 12.

46. بحارالانوار، ج 45، ص 6/ تاریخ‏الطبرى، ج 3، ص 318، برگرفته از آیات: اعراف‏196/ و یونس/ 71.

47. اسراء/ 79.

48. توبه/ 36.

49. دعاى عرفه، مفاتیج الجنان.

50. اعیان الشیعه/ 581.

51. بحار الانوار، ج 17، ص 213.

52. مقتل مقرم، ص 397 - 398.

53. قرآن،حسین،شهادت، ص 118.

54. بقره/ 121.

55. تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، ج 2، ص 236، نقل از میزان الحكمه، ج 10، ص 4824.

56. كامل الزیارات، ص 371.

57. تاریخ الطبرى، ج 3، ص 315.

58. حاقه/ 51.

59. مائده‏48/.

60. بحار الانوار/ ج 100، ص 294 و 20.

61. بقره/ 185.

62. حماسه و عرفان، ص 229 - 230.

63. توبه/ 105.

64. بحارالانوار، ج 44، ص 321.

65. احزاب/ 39.

66. مفاتیح الجنان، دعاى عرفه.

67. رعد/ 28.

68. نور/ 37.

69. بحارالانوار، ج 45، ص 50.

70. بحارالانوار، ج 44، ص 379.

71. پیشین، ص 381.

72. پیشین، ج 45، ص 6.

73. بقره/ 153.

74. آل‏عمران/ 186.

75. صافات/ 102.

76. صافات/ 102.

77. حماسه و عرفان، ص 258.

78. بحارالانوار، ج 44، ص 330.

79. معانى الاخبار، ص 289.

80. مقتل مقرّم، ص 283.

81. ذاریات/ 56.

82. پرتوى از عظمت حسین علیه السلام، ص 165، به نقل از اسدالغابه، ج 2، ص 20.

83. منبع پیشین، به نقل از: ابوالشهداء/ 73.

84. پیشین.

85. فاطر/ 10.

86. بقره/ 120.

87. بقره/ 120.

88. فصّلت/ 41 - 42.

89. لهوف، ص 139، مقتل الحسین للخوارزمى، ص 9 و 10.

منبع:مجله پاسدار اسلام ـ ش 267-268 ، على اسعدى‏.

لينک ثابت |شنبه بیست و دوم دی 1386|

آخرين مطالب ...

بعثت پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم)
زندگينامه امام موسی كاظم (ع)
وفات حضرت زینب (س)
امام خميني ره از ولادت تا رحلت
برنامه لیگ برتر 88
ولادت امام محمد تقي (ع)
سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران توسط ناو آمریكایی
افتتاح دفتر اقتصادي بندر دلوار (واقع در محمد عامری)
وفات حضرت فاطمه معصومه (س) بر عموم شیعیان تسلیت باد
جریان وفات حضرت زهرا علیهاالسلام


موضوعات
حضرت محمد (ص) امام علي (ع) حضرت فاطمه زهرا (س) امام حسن (ع) امام حسين (ع) امام سجاد (ع) امام محمد باقر(ع) امام جعفر صادق (ع) امام موسي كاظم (ع) امام رضا(ع) امام محمد تقي (ع) امام علي النقي (ع) امام حسن عسكري (ع) حضرت مهدي (عج) دانلود نرم افزار تلاوت آيات قرآن تواشيح معجزات چهارده معصوم حدیث پرندگان تصاویر داستان مداهی مطالب گوناگون کد جاوا اسکریپت کتاب قالب وبلاگ عالی آموزش آشپزی ترفند آموزش ویندوز کامپیوتر اموزش ساخت وبلاگ بندر دلوار بندر محمد عامری بیوگرافی بازیگران ایرانی محرم ازدواج و خانواده موزیک پیامک(sms) زندگینامه بزرگان ثبت دامنه رایگان موبایل

پيوند وبلاگ
آیت الله سید علی حسینی سیستانی
آیت الله جواد تبریزی
آیت الله سید ابوالقاسم خوئی
آیت الله سید علی خامنه ای
آیت الله سید محمد تقی مدرسی
آیت الله سید محمد سعید طباطبائی حکیم
آیت الله سید محمود حسینی شاهرودی
آیت الله شیخ محمد فاضل لنکرانی
آیت الله شیرازی
آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی
آیت الله ناصر مکارم شیرازی
سایت مذهبی عاشورا امام حسین
زيبا ترين قالب هاي وبلاگ
بزرگ ترين سايت موزيک ايران
صندوق طلا
هاست و دامين
سرگرمي : تفريحي
نويسنده وبلاگ

๑۩۞۩๑غلامحسین فقيهي๑۩۞۩๑
آمار سايت
لوگوي دوستان
">" dir="ltr" size="20">

کد هاي جاوا
Powered by DLE
Design by FlasH.

Copyright
2006-2020 14masom14